آخرش چی میشه؟؟
کلمات کلیدی مطالب
     
نویسنده: نسرین - سه‌شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۳

مدتها بود دلم می خواست اين کار رو بکنم بالاخره امروز شد جالبه که هر روز به نظر خودم حرفهای زيادی دارم اما حالا که شروع کردم چيزی به يادم نمياد شايدم چون فارسی رو سريع نمی تونم تایپ کنم اينطوری شده

به هر حال نوشتن کاريه که سالهاست بهش فکر می کنم و گاههکی هم ای....

فقط نميدونم ميتونم اينجا راحت باشم يا نه؟؟ آدمی که تو نوشته های تنهاييشم که هيچکسم قرار نيست ببينه يه جورايی اهل سانسور و تعارف و تکلف

به قول يه عزيزی زندگی ماسکی که ما ايرانيها از بچگی باهاش بزرگ ميشيم و انقدر بهش خو ميگيريم که تا مياييم سبک عوض کنيم جای خودمون عوض ميشه تشريف ميبريم تو قبر

برا خودم هم جالبه که چرا اين سبک نوشتن رو انتخاب کردم شايد برا اينه که اولين وبلاگی رو که خوندم اين مدلی بود برا همينم خوشم اوومد ساده و خودموونی

شايد يه نوع فرافکنی از ااون اصطلاحات روانشناسانه !! که خيلی به دل من يکی نشسته

داره خوشم مياد حداقل از چت کردن برا وقت کشی تو اداره بهتره کمه کمش اينه که تایپ فارسيم قوی ميشه

خوب خوبه گفتم چيزی ندارم بنويسم !! از دوستی هم که خيلی اتفاقی باعث شد من اينجا رو بشناسم ممنونم خير سرم خوبه کامپيوتريم!!

 

 

کدهای اضافی کاربر :