آخرش چی میشه؟؟
کلمات کلیدی مطالب
     
نویسنده: نسرین - یکشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٧

خب درسته من قبلن گفته بودم اگه دوباره اومدم اینجا راجع به کم خوابی حرف زدم به من بدو بیراه بگید اما شما بزرگواری کنید و به روی من نیارید البته الان دیگه خوبم ولی صبح برا اینقذه (.)خواب داشتم می‌مردم جالبه من وقتی خوابم میاد یا خیلی گشنمه دچار یاس فلسفی می‌شم و کلی حرفای قلمبه سلمبه می‌زنم که بعدش خودم هم کلی تعجب می‌کنم که این من بودم ! حتی بعضی وقتا فکر می‌کنم این آدمهای بزرگ و معروف دنیا که به پوچی رسیدن یا ایده‌های عجیب غریب داشتن حتمن چند شب کم خوابیدن یا چند روز غذای خوشمزه نخوردن که دچار تنویر افکار! شدند؛ به هرحال گاهی وقتها خیلی برا خودم متاسف می‌شم که تا این حد در بند لذات جسمانی‌ام گواینکه با این خصوصیات من در واقع یک مسلمان واقعی هستم! 

حالا منصف باشید و خودتونو جای من بگذارید ؛جمعه ساعت دو نصفه شب خوابیدم ؛صبح شش و نیم بیدار شدم فکرشو بکنید ساعت یک ظهر از نیاوران کوبیدم رفتم وصال کلاس زبان بعد از کلاس زبان رفتم حجاب کاراته ؛ بعدش مگه آرومم گرفت برم خونه بکپم! با یکی از این بچه دبیرستانی‌های کاراته پاشدم رفتم سینما کلی‌هم براش قاقالی‌لی خریدم که احتمالن احساسات مادرانه‌ام رو ارضا کرده باشم! بعد از فلسطین پیاده اومدم انقلاب و تازه ساعت ده رسیدم خونه

برادر گرامی مرحمت می‌فرمایند و برای کسب مهارت بنده در امر ثقیله رانندگی شبها در معیت خواهرشان به رانندگی می‌آیند که حداقل از مرگ کلی آدم و چلاق شدن خودم جلوگیری نمایند حالا فکرشو بکنید اصلن رحم نمی‌کنه من بیچاره رو می‌بره تو خیابونایی که از سروکولش موتور و عابر می‌ریزه ؛ هی هم می‌زنه رو در و دیوار ماشین که گاز بده ؛ گاز بده ؛خب حالا اگه جای گاز بده می‌گفت بوس بده یه چیزی خیلی سخت نبود اما آخه آدم خسته کوفته یازده شب گازش کجا بودمنم که اصولن هرکاری خودم دلم بخواد انجام می دم یعنی جوری اعصابشو خرد کردم که دو بار تشریف بردند و دونخ سیگار ابتیاع نمودند بی اینکه در مقابل چشمان آرزومند من حتی یک پک ناقابل مرحمت نمایند که چ..دود نمایم. خلاصه تا اومدم خونه شد یازده و نیم تا یه چرخی زدم و ساندویچ برا صبحانه درست کردم و یه نصفه نیمه حمومی رفتم و چون حوصله داشتم کمی به پوستم رسیدم شد دوازده و نیم؛ یه چند دقیقه تلویزیون و کم‌کی هم تلفن بازی ساعت یک شد و تا خوابم بره یک‌و نیم ؛ بعدشم داستان تکراریه صبح و اداره و خواب آلودگی بی پایان من!

 از فیلم بگم جاتون خالی اند فیلم بود از مزخرفی ؛البته خودم می‌دونستم این طوریه اما دلم می‌خواست سینما برم راستش من اصلن از نفس سینما رفتن خوشم میاد فیلمش بد بود ؛ بود ! کمی حرص می‌خورم و دو تا فحش نثار همه‌اشون می‌کنم و فینیش! 

 خوشبختانه دیروز من رو مود خوبی بودم و بعد فان فیلم برام مهم بود (وای من چقدر با کلاسم هنوز دو ماه نیست کلاس می‌رم این همه اینگیلیشم فکر کنم از اونایی هستم که یه سفر یک هفته‌ای خارج از ایران باشم حتمن فارسی یادم میره ؟!)

من نمیدونم چه کسی هوای این نیوشا ضیغمی رو داره که اینقدر از بازیش تعریف می کنن ؛من که چیز خاصی ازش ندیدم تو این فیلمم که راه به راه روسری و مانتو با رنگ سایةاش ست می‌کردند و می‌فرستادنش جلو دوربین ؛خب ظاهر لوندی داره اما کلن من با این تیپ قیافه‌ها حال نمی‌کنم یعنی قیافه‌هایی که دیگه خیلی زنن ؛ کسی هم ازش تعریف نکرده که حسودیم شده باشه بخوام ضایعه‌اش کنم شاید بعدها هنرپیشه خوبی بشه اما الان اصلن.کم کم دارم به این نتیجه می‌رسم که خیلی فیلم چیپی بود اما من دیروز مست و ملنگ بودم که نفهمیدم و به کسی فحش ندادم تیکه آخر فیلمم که گودرزی چاقو خورد با اون موزیک ترکی استانبولی به جای مجید اخشابی با اون قیافه گوگولی مگولی خود‌شیفته‌اش باید ابراهیم تاتلیس با اون سیبیل‌های کلفت‌ و پشمای سینه گوریلیش آوای آخ جیریم جیریم سر می‌داد.

البته من ارادت خاصی به صدا و قیافه خفن ترکی کردی‌اش دارم که همین جا بابت این کج سلیقگی از همگی عذز می‌خوام و در ضمن باید اعتراف کنم عاشق موسیقی ترکی استانبولی و همچنین ترکی آذری هم هستم! یه بار یادمه تو یه ای-میل یه سری خصوصیات برا آدمهای جواد لیست شده بود از ترسم برا هیچ کس نفرستادم جون دیدم کلی از خصوصیاتشون شبیه خودمه و هر کی ببینه می‌فهمه من چقدر جوادم! باورتون نمی‌شه خودمم باورم نمی شد اما خب واقعیت همیشه تلخه   

به هرحال من شنبه‌ها نمی‌تونم خودم رو در برابر وسوسه بلیط نیم بها کنترل کنم چون جون خودم خیلی مقتصد تشریف دارم !شنیدم سینما آزادی بلیطش پنج هزار تومنه واقعن اینطوره ؟من که عمرن پنج تومن پول بلیط سینما اونم برا این فیلمای آبکی بدم شما چطور ؟

کدهای اضافی کاربر :