آخرش چی میشه؟
نویسنده: نانا - چهارشنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٧

من باید اعتراف کنم به مرور زمان تبدیل به یک معتاد اینترنتی شدم بی اونکه خودم فهمیده باشم، البته اصولن اعتیاد به هرچیز به همین شکل موذیانه درست به موذیانگی ! جریان‌های خزنده طیف سیاسی شرق و غرب اتفاق میافتهتعجب

 کافیه دو روز نیام اداره اونوقته که فکر می‌کنم در نبود  من دنیا کن فیکون شده و الان تمام کائنات یعنی همان دنیای نت‌ات (جمع مونث عربی نت، خب طبیعیه که هرچیز جذابی در دنیا باید مونث باشهزبان اینطوری پیش برم تا چند سال دیگه می‌شم یه فمنیست دو آتیشه )در نبود من دارن زار زار گریه می‌کنن.

 خب می‌دونم که الان تو خونه هر بقال چقالی یه کامپیوتر پیدا می‌شه اما من در کمال خرسندی باید اعلام کنم ما تو خونه کامپیوتر نداریمناراحت نشنیدین می‌گن کوزه گر از کوزه شکسته آب می‌خوره به دو دلیل چون جای زیادی تو اطاقم ندارم و مهمتر اینکه چشم و چال من به اندازه کافی کور مکوری شده و دیگه لازم نیست از این بدتر بشه، یه زمانی ما هم چشم و ابرویی داشتیم که می‌تونستیم با کمی ارفاق جای best feature  رمون جاش بزنیم و به ملت غالبش کنیم و باعث بشیم عشاق چپر چلاق دوران جوانیمون براش شعر بگن اما خب دیگه زمونه چیزای خوب آدمو زودتر می‌گیره! بنابراین فکر کردم اگه کامپیوترتو خونه نباشه برام بهتره به هرحال مدتیه که مرض خریدن یه لب تاپ به جونم افتاده اما مدام ازش فرار می‌کنم .حالااگه خدا خواست و ما تخم وترکه‌ای داشتیم و ابتر از دنیا نرفتیم محاله بزارم بچه‌ام بشینه پای کامپیوتر ،بچه من فقط باید خاک بازی کنه و الاغ سواری، اونوقت می‌بینین چه نابغه‌ای ازش درست بشه دروغگو 

القصه من یه دوروزی تو خونه بودم برای پرستاری از علیا مخدره مامی جان اعظم، باید بگم کلی خوابیدم ،کلی غذا درست کردم ،کلی فیلم دیدم ،کلی غر زدم، کلی غم‌انگیزناک بودم و کلی حکمرانی کردم به اضافه اینکه به مامان بابام پیشنهاد دادم که اصولن مردها و زنها وقتی پیر می‌شن باید هر کدوم در یک اطاق جدا بخوابن و سعی کنن حتی جدا زندگی کنن تا اینقدر به جون هم نق نزنن و در انتها باز هم باید بگم طبق معمول امروز با فضاحتی مثال زدنی از خواب بیدار شدم یعنی به تمام مقدسات قسم بعد از دو ساعت خواب ناقابل حاضر بودم عزی جون بیاد جونم رو بگیره اما پتومو نگیره. به هرحال برای اینکه به خودم امید بدم که بتونم پاشم گفتم عیبی نداره می‌ری تو سرویس تا اداره یه ساعتی تو راه می خوابی حالت بهتر می‌شه اما الهی که راننده سرویس ما رنده رنده بشه بعدشم تو ماشین رختشویی بشورنش (نترسید تاثیر فیلم‌های بند تنبانی خون خونریزی مثلن ترسناکیه که تو این دو روز دیدم)  الهی تو سر بالایی برفی دم اداره با یه دونه از این BMW جدیدا که اسمشم بلد نیستم تصادف کنه مجبور شه خونشو بفروشه خسارت چراغ ماشینو بده. بی انصاف امروز در مقابل چشمهای ناباور من چنان گازشو گرفت و رفت که انگار فشفشه گذاشته بودن دم... کارتون قدیمیا یادتونه که ؟

یکی نیس بگه بی انصاف من تو هفته دو روز با سرویس میام اداره اونوقت این رسمشه که برا دقیقن یک دقیقه تاخیر که الهی کارد دو دم بخوره به شکمم و اون آب آناناس کمپوت مامانو نمی‌خوردم تا به سرویس برسم منو جا بذاری .لطفن با لهجه بخوانید (تو ایسم خودیشو میذاری مرد ؟! اولاخ ،کدی!) الهی اون اس ام اس های نصفه شب من کوفتت بشه از ملاجت در بیاد ،فکر شو بکنید وقتی من حتی وقتی نصفه شب تصمیم می‌گرفتم با سرویس نرم اداره چون نفر اولی هستم که سوار می شم حتمن بهش خبر می‌دادم اونم با چه وسواسی که مثلن اول صبحی بیچاره این همه راه نیاد منتظر من بشه بیست دقیقه بیشتر بخوابه. ای نامرد تو این برف وبوران با دو ساعت خواب شب و قیافه کج وماوج چه جوری اومدم خدا می‌دونه.

خلاصه داشتم می‌گفتم ما به اتفاق مامان روشنفکرمان آخر هفته پیش و دو روز مرخصی نشستیم پای mbc persia هی فیلم دیدیم، هی فیلم دیدیم یعنی بابای بیچاره‌ام زورش به ما دوتا نمی‌رسید که هی اخبار ببینه، تقصیر خودشه من چند وقتیه التیماتوم دادم یا می‌ری یه تلویزیون ال سی دی پنجاه اینچ می‌خری یا حق نداری تلویزیون ببینی اما کو گوش شنواناراحت و اما فیلمها از بین فیلمهایی که دیدم هتل روندا رو خیلی دوست داشتم اینگما و house of 9 بد نبود ،Hanibal Rising هم دل غشه آور بود( نمی‌دونم چرا اینقدر نازک نارنجی شدم مادر! ) و دو سه تا فیلم دیگه که اسمشون یادم نیست اما بد نبودن . این مامان جان ما در مقوله فیلم حافظه بسیار خوبی داره حتی اگه چهل سال پیش تو سینما در حالی که آبجی بزرگه یه سیل روی پاهاش شا ..باشه یه فیلم رو دیده باشه هم چنان فیلم با تمام جزئیات یادشه. حالا از اول هتل رواندا بیچاره هی گفت من اینو دیدم هی من گفتم امکان نداره این فیلم جدیده (ماشاالله می بینید چقدر به روزم به فیلم  2004 می‌گم جدید! ) و هی پزش رو دادم که من دو ساله سی دی شو دارم ولی دلم نیومده ببینم چون روحیه‌ام خیلی لطیف بود و تحمل کشتار بینی نداشتم!! آخرشم وقتی دقیقن حرفای مامانم در مورد پایان فیلم درست در اومد کلی کنف شدم و کلک و پرم ریخت.

این خانم و آقای اسمیتم که واقعن چرت بود مثل اینکه اینم تلویزیون خودمون داده وااسفا بر هالیوود با این فیلمش خجالت نمی‌کشن؟! از این فیلمای احمقانه این مدلی متنفرم من نه از برد پیت خوشم میاد با اون قیافه خنگولش نه از اون آنجلینا جولی عفریته که عین جغد خونه برانداز رفت نشست سر خونه زندگی جنیفر آنیستون بیچاره . با اون لبای زشت و آویزونش و با اون بازوهای چوب سیگاریش البته من بی انصاف نیستم چشماش خیلی خوشگله یه برقی داره که من خوشم میاد خلاصه که من نمی‌دونم چرا این مردای باباقوری گرفته به نظرشون آنجلینا خوشگله ؟!من اگه مرد بودم کامرون دیاز که همه چی تو صورتش داره و اصلنم شبیه زنیکه‌ها نیست رو ترجیح می‌دادم یا دمی مور و صد البته جولیا رابرتز با اون دهن گشاد و بامزه‌اش ،اصلنم حرف نیکول کیدمن رو نزنید که فقط ممکن بود باهاش یه شام بخورم و محال بود یه شب تو خونه باهاش تنها بمونم چون ازش می‌ترسیدم تعجب بسه دیگه زشته کاسه کوزمو جم کنم فقط دی کاپریو و پارسا پیروزفر ایرونی خودمون هم بد نیستنا .. اینا رو هم گفتم که بهم انگ هموسک...نزنید و گرنه ما رو چه به این هیز بازیا! مگه نه؟

راستی عنوان امروزم از این آهنگ کامران وهومن بود که امروز تمام مدت کرم افکارم شده بود و من خیلی دوسش دارم نمی‌دونم چرا امروز ؟!

من اگه نباشم           کی واسه همیشه     تو رو می‌پرسته؟

کی برات می‌میره؟                                  کی نمیشه خسته؟

کی تو رو می‌ذاره؟                                   رو دو تا چشماش

                  کی اگه نباشی می‌گیره نفس‌هاش؟؟

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :