آخرش چی میشه؟
 
نویسنده: نانا - یکشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٤

يک انفجار

امروز بالاخره انفجاری که بايد صورت ميگرفت رخ داد حالا خيلی نترسيد يک انفجار در روابط کاری خودم بود خلاصه اينکه تجربه جالبی بود شما هم اگه اينکار رو تا حالا انجام نداديد حتما تست کنيد البته اين تجربه‌ام رو برای کسانی مينويسم که تا بحال وارد محيط کار نشدن و يا دراين زمينه آشخور محسوب ميشوند

توی محيط های کاری آدمها انواع مختلفی دارند يه عده فقط کارشونو انجام ميدن درست مثل يه ماشين  به قول معروف آسته بيا آسته برو که گربه شاخت نزنه اينها اصلا وجود خارجی ندارند برا همين بود يا نبودشون هم برا هيچکس فرقی نميکنه وکاری هم به کار کسی ندارند بنا بر اين موجودات بيخطری محسوب ميشوند.

يه عده هستند که آدمهای اخلاقی و طبيعتا وظيفه شناسی هستند مثل ماشين کار نميکنند بلکه کلا مقيد به اصولی هستند که باعث ميشه درست کار کنند هيچکاری به محيط اطراف ندارند که چی ميگذره يا چه خبره نه زيرآب زن هستند و نه دستمال يزدی . اين آدمها در زمينه کاری وپستهای احمقانه مديريتی که تنها چيزی که نميخواد داشته باشی مديريته ! هرگز موفق نخواهند بود مگر اينکه شانس بيارند و کسی کشفشون کنه که البته بهتره اين موضوع پيش نياد چون طبق اين اصل که قدرت فساد مياره کمتر کسی اونهم در کشور عزيز ما ميتونه سالم بمونه البته منظور از سالم اينه که يا سرخودشون زير آب ميره يا خودشون بايد ياد بگيرن سر ديگران رو زير آب بکنند در هر صورت معمولا آدمهای بدی نيستند مگر اينکه شرايط خيلی خاصی پيش بياد که ندرتا هم براشون پيش مياد.

يه عده هستند که ديگه خيلی کوچولو هستند يعنی با يه کشمش گرميشون ميکنه و با يه غوره سردی .اين افراد نياز به اندکی مراقبت دارند تا امر برشون مشتبه نشه .  اين آدمها در موضع قدرت بسيار قويتر از اونچه که هستند ظاهر ميشن و در موضع ضعف بسيار ضعيفتر .يعنی خدا نکنه که در يک مقطع زمانی فرصتی برای ابراز وجود پيدا کنند شروع ميکنند به دست به کمر وايستادن و دستور دادن به اينو اون و اصلا هم حد خودشون و قد و قواره خودشون رو نميشناسند و اگه در موضع ضعف قرار بگيرن شروع ميکنن به باج دادن و چاپلوسی کاری که حال آدم رو بهم ميزنه و در عين حال آدمهای متاسفانه احساساتی رو گول! من يکی از همينها رو دارم و البته امروز حالشو جا آوردم و راستش کلی کيف کردم به اين آدمها هميشه بايد از بالا نگاه کرد خدا نکنه که اين افراد رو در سطح خودت قرار بدی  يقينا اولين کاری که ميکنند اينه که بدون اينکه کفششونو در بيارن فوری می پرند رو قلم دوش آدم و به هيچ‌عنوان هم پايين نميان مگر اينکه با چوب بندازيشون پايين !!!!

البته گروه خوشبختتری هم هستند که اصلا هيچ چيزی براشون مهم نيست يعنی تو اين دنيای بزرگ فقط خودشون هستند و خودشون جوری کار ميکنند که فقط بهشون خوش بگذره تا ميتونن از کارشون ميزنند و از عالمو آدم ناراضيند يه قدم مثبت برا کسی بر نميدارند و هميشه از همه طلبکارند فقط دنبال اين هستند که کجا چی ميدن در چه قسمتی مزايای بيشتری هست و کار کمتری. در نظام اداری کشور ما اينگونه افراد موفقترين و کم تلفات ترين افراد حتی از جهت مرگ و مير هستند البته از اين افراد بايد کلی ترسيد چون برا منافع شخصی از هيچکاری بر حذر نيستن.

حالا اينکه تو اين آشفته بازار آدم جزو کدوم گروه باشه به عهده خودتونه و اصولی که  بهش معتقدين البته اينم مهمه که آدم چقدر دوام بياره و چقدر پوست کلفت باشه .

چيزی رو که بهتون پيشنهاد ميکنم حتما رعايت کنيد اينه که دوستيها و روابط دوران دانشکده و دبيرستان و از اينجور جاها رو که بسيار بی شائبه و خالی از هر تنگ نظريه رو از ابتدا بايد فراموش کرد و از ذهن بيرون ريخت چون اگه اينکارو نکنيد بعدش اونقدر چيزهای عجيب غريب ميبينيد که تا مدتها نميتونيد خودتون رو دوباره پيدا کنيد.

البته هر چقدر که جايی که کار ميکنيد مزايای بيشتری داشته باشه اين قضيه بيشتر نمود پيدا ميکنه. جالبه که اينو من علنا تو اداره خودمون ديدم که مثلا برای استفاده از يه ماموريت برادر به برادر خودش رحم نميکنه حالا دوست که ديگه جای خودش رو داره !

خلاصه بايد مواظب باشيد که باد کلاهتونو نبره که بعد تا مدتها مجبور باشين دنبالش بدويين.

بازم از بابت حال ‌گيری امروزم ازيه بچه پررو ابراز خرسندی ميکنم

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :