آخرش چی میشه؟
 
نویسنده: نانا - چهارشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٤

آخيييييييييييش راحت شدم بالاخره چهارشنبه شد يک هفته شبی چهار ساعت خواب؟! مردم (به ضم ميم) به دادم برسيد اونم من که يه زمانی محال بود زودتر از يازده بيدار بشم ميگن خدا آدمو عاقبت به خير بکنه همينه‌ها انشا‌الله که مشمول لطف الهی بشم و هيچ مهمان ناخوانده‌یی بر منزل ما نازل نگردد يه دو روز خواب حسابی يعنی تا يک بعد از ظهری مثل شترها که همه چيزو ذخيره ميکنن برا يه هفته‌ام ذخيره کنم.

تازه تازه دارم ميفهمم که چرا در دوران دانشکده انتخاب واحد پسرامون با گشاده رويی و لبخند برگزار ميشد و برا ما دخترای بيچاره با اخم و تخم و بدوبيراه ؟! اگه از ما تقلب ميگرفتن خدا ميدونه که با هزار التماس نميشد تقلبو ناديده بگيرن و زير سيبيلی رد کنن اما برا پسرا يه خنده‌ای ميکردن که يعنی گوگولی مگولی شيطونی اگه صد بار ديگه هم ببينمت داری تقلب ميکنی نوش جونت گوشت تنت (البته لازم به تذکره اپراتورهای ما خانم تشريف داشتن همچنين مراقبهای عزيزمون هم) حالا از تقلبهای خودمون که وقتی مراقبا آقا بودن جزوه باز ميکرديم چيزی نميگم

خلاصه تازه به اين شاهکار طبيعی عالم خلقت پی بردم که بابا مسلمونا اصولا هر جای دنيا که خانمها با آقايون کار ميکنن آب تو دل هيچکدومشون تکون نميخوره و همه چيز به خوبی وخوشی و خرمی پيش ميره و هر کدوم با طيب خاطر بدون اينکه بهشون بر بخوره حاضرند کار همديگرو انجام بدن و در حالی که لبخند رضايت بر لبشون نقش بسته تازه برا هم چای بريزن ودر نوشابه هم باز کنن .حالا هی بياين زن و مردو از هم جدا کنين بابا نکنين اين کارا رو اقتصاد مملکت فلج ميشه چرخ حيات از حرکت می‌ايسته حاليشون که نميشه.

از وقتی رييس ما به جای يه ...يه آقای محترمی شده دنيا به کام و اوقات مستدام .وای که چقدر آدم کارشو با اعصاب راحت انجام ميده نه اصطحکاکی نه حسادتی نه بدجنس بازی فقط تنها مشکلش اينه که اين رييس بيچاره ما مثل مردهای دو زنه نميدونه چه خاکی به سرش بريزه خدا نکنه يه روز حواسش نباشه يکی از خانمها رو بيشتر توی کار تحويل بگيره اونوقته که بايد يک هفته کم کاری و ادا اصول رو تحمل کنه تا بالاخره يکی از طرفين مخاصمه رضايت بده و جنگو تموم کنه معمولا هم اون زن غرغرو بيشتر ملک و املاک و مستغلات نصيبش ميشه. تو هم که زياد اهل غر زدن نيستی بايد دلت رو به اين خوش کنی که شما فرق داری !؟جايگاه ديگه‌ای داری و کلی احترامات ويژه !!و از اين حرفا که خلاصه اون احمق و حسوده و هزار تا اگرو اما و نخير وبله ديگه که يه جورايی راضی بشی کارتو انجام بدی خلاصه داستانيه برا خودش .

حالا کدومش راسته و کدومش دروغ خدا ميدونه و سياستهای مديريتی و ارادتهای حرفه‌ای و دليو ...

فقط اين وسط به نکته ظريفی پی بردم اونم درد ورنج آقايون دو زنه‌ست که چه روزگار ملال انگيزی رو در زندگی تحمل ميکنن جون عمشون  قابل توجه آقايون که يه وقت به سرتون نزنه دو تا زن بگيرين

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :