آخرش چی میشه؟
 
نویسنده: نانا - یکشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٤

امروز خيلی حوصله ندارم  خسته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ام سرما خوردم خودمم نميدونم بالاخره يه مرگيم هست. چهارشنبه يه توفيق اجباری توسط دختر دايی عزيز نصيب بنده شد (که همينجا مجددا تشکرات خالصانه‌ام  رو از محضر ايشون اعلام ميدارم ) و يه نمايشگاه کتاب رفتيم. کتابها که همون کتابهای چاپ شده در طی ۳۰ سال گذشته بود البته همچنان با قطر کمتر!! به کميت نبايد توجه کرد کيفيت کالا مهمتر است !!فقط جلدها رنگارنگتر شده و طرحهای مکش مرگمايی افزونتر!! اين وسط به کتابهای مذهبی هم رحم نکرده بودن و کلی قرآن و نهج‌البلاغه و مفاتيح‌الجنان با جلدها و رنگ و لعاب پست مدرن چاپ کرده بودن که جوانهای عزيز کشورمون اقبال بيشتری نسبت به اين کتابها پيدا کنن. حالا استفاده ازاين ترفندها چقدر موفق بوده ؟ الله اعلم گفتم پست مدرن حقيقتش من در اين مورد اطلاعات کاملی ندارم که خيلی بخوام در موردش نظر بدم اما تو زندگيم چند تا آدم پست مدرن ديدم که اگه کتاباشونم مثل آدماش باشن ...نميدونم شايد من خيلی املم

 به هر حال تنها بازار ترجمه‌های پست مدرن بود که تو نمايشگاه گرم بود وگرنه بقيه کتابها که گفتم چه وضعيتی داشتن . اين که همش شد انتقاد !

از حق نگذريم خوبيش اين بود که کتابهای روتينی رو که ميخواستی راحت ميشد گير بياری در رنگهای متنوع و طرحهای زيبا !قابل توجه خانمهای خوش سليقه و علاقمند به دکوراسيون منزل

 موج روشنفکريته بر وزن مدرنيته هم اين روزها يه جورايی همه‌رو گرفتار خودش کرده خلاصه تا دلت بخواد عکسای صادق هدايت و بزرگ علوی و چوبک ووو ....در ژست و فيگورهای مختلف البته بايد به حساب مد روز گذاشت نه چيز ديگه .

انصافا از جهت حمل و نقل و نظم و ساندويچ و بستنی و امور رفاهی خيلی بهتر از چند سال پيش بود من يه سه سالی بود نرفته بودم خوب وقتی خواهر آدم بره هر سال کتابهای مورد علاقه آدمو بخره بهتره که اون بخره و تو هم بخونی به اين ميگن يک هم زيستی مسالمت آميز . الان ساعت ۹:۴۰دقيقه‌ست ۱:۴۰ دقيقه از روز کاری  گذشت حالا  بايد ببينم ۶ ساعت باقيمانده رو چطوری بايد بين ناهار و نماز وبی ادبيه دستشويی و تلفن به دوستان عزيز تقسيم کنم که وقت کم نيارم اينم از وضعيت کار درادارات دولتی مملکت گل وبلبل حالا زيادم اينجوری نيستا من اينطوری ميگم که حسوديتون بشه شما باور نفرماييد .

 

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :