آخرش چی میشه؟
 
نویسنده: نانا - چهارشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸٤

کامنت زير برای يکی از نوشته‌های آقای پيام يزدانجو با عنوان روح حقير ايرانی که اشاره‌ای به کتابی از نشراختران ( مجموعه مصاحبه‌های ابراهيم گلستان و پرويز جاهد ) ميباشد گذاشته شده بود . نويسنده کامنت خانم شهلا شرف است که از خواندن آن لذت بردم باتوجه به مطلبی که در نوشته قبليم به آن اشاره کرده بودم بيراه نديدم آن را در اينجا قرار دهم :

 

 

  از اين  قبيل  فريادها  اين  روزها  خيلی ‌ها  می‌زنند  اینکه  "من" می دانم  و می فهمم و از سنت بیزارم و از ریا  بیزارم و ... نه فقط  دردی  از کسی دوا نمی کند، بلکه  پایه ی یک جور دشمنی را می گذارد. "او" که بد است و کم فرهنگ است و بی سواد است و ... خود را انسان درجه دو احساس می کند و نتیجه کاملن برعکس می شود: می چسبد به ارزشهای کم ارزشش . به نظر من در پشت این جور برخورد یک نوع خودبرتربینی عمیق پنهان است و از همان جنس مثلن نگاهی ست که دولت بوش از دریچه ی آن شرقی ها را نگاه می کند. ببخشید اما این طرز فکر راسیستی ست و به یک بن بست فکری می انجامد. تنها راه برقراری یک گفتمان مفید، آنچه که در واقع هدف نویسنده است چرا که کتاب ِ یک نویسنده حرفهای اوست، در درجه ی اول انسان پنداشتن طرف مقابل است. این انسان حس دارد ، غرور دارد، عاشق می شود، خودخواه است، می خواهد پذیرفته شود و ... نویسنده ی باهوش آن کسی ست که جهان بینیِ گسترده ای داشته باشد و نه اینکه بر خودیت و برتریت خود انگشت بگذارد.

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :