آخرش چی میشه؟؟
کلمات کلیدی مطالب
     
 
نویسنده: نسرین - سه‌شنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸٤

داستان ناهار من

هميشه همين شکلی بوده يعنی دو سال هست که تکرار ميشه وقتی به ساعت نگاه ميکنی و عقربه‌ها رو می‌بينی که به شکل يک چهارم دايره در اومده اونم اولين يک چهارم در جهت گردش عقربه‌های ساعت داستان شروع ميشه .

به سمت رستوران که ميری خانم«ح» رو می‌بينی که درست شبيه خانم باجيهای ترو فرز که که حاج ‌آقاها موقع رفت و روب خونه مدام دستت درد نکنه و تو چقدر با سليقه‌ای به نافشون  ميبندنو اونام کلی شاد و شنگول ميشن ميره بشقابشو بر ميداره و ميشينه سر ميز ناهار. اولش شروع ميکنه از تو ظرف نون تيکه تيکه نون گلوله ميکنه و با يه عشوه خاصی که اصلن به کارش نمياد تو دهنش ميگذاره . بعد در حالی که برا چندمين بار از بابت سوتی که البته به نظر خودش داده خجالتزده شده فوری يه ژست شيک ميگيره که اگه شماها کيويسکی سورنتو رو خورده بودين به غذاهای اينجا لب نميزدين .خانم «و » و خانم «ر» چند دقيقه اول رو صحبت نميکنن علتشم اينه که خانم «و» معمولن تو ابرای بالای سرش داره به عشقبازی با يه مرد زمخت نخراشيده با دستای روغنی و سياه فکر ميکنه که تازه گهگداری کتکش هم ميزنه .يه جورايی منو هميشه ياد شخصيت زن داستان چهل طوطی ميندازه .

خانم« ر » که مدتهاست حلقه غلامی رو گردن خانم «ح » بيچاره انداخته شروع ميکنه ازش استنطاق کردن در مورد دوست پسر جديدش اونم با يه موذيگری توام با مهربونی که عمومن کسی جز من نميتونه تشخيص بده که اين لحن مهربون و همدل خانم «ر» فقط برا اينه که از اون بيچاره حرف بکشه که بعدش وقتی دو تايی تنها شديم برا خنديدن به حرفهاش سوژه داشته باشيم از اون دسته آدمهاييه که هميشه دوست داره تو جمعهايی قرار بگيره که بقيه ازش کمتر ميفهمن و سالهاست خودشو اينطوری گول زده و کيفور شده . وقتی بهش نگاه ميکنی ته چشمهای خوش‌حالت و در عين حال يخش يه بدجنسی ذليل رو ميبينی که کافيه پخ‌ش کنی تا بترسه و باهات مهربون بشه.

 خانم« و » که ديگه حالا از عشق بازی مازوخيستی و غذای خوشمزه‌اش فارغ شده با يه ملاحت خاصی که تو خنده و صداش وله  و دل آدم براش قنج ميره شروع ميکنه به صحبت کردن. درست زمانی که حسابی مسحور شدی و فکر ميکنی الانه که يه حوری پری رو روبروت ببينی يه لولو می‌بينی که طبق معمول داره ميگه اصلن براش فرق نداره که آدمهای اطرافش در موردش چی فکر ميکنن و اصلن لزومی نداره که کسی رو مجاب کرد و اصولن به نظر اون خانمها خيلی ارزش بحث و تبادل نظر ندارن و ترجيح ميده معلومات وافرش رو با آقايون مبادله بکنه تا با خانمها. اون لحظه که داره اين حرفها رو ميزنه ياد اون روزی ميافتم که با اعتماد به نفس در مورد اينکه بندر ترکمن يکی از بنادر زيبای خليج فارسه داشت سخنرانی ميکرد و خدا ميدونه که تا چند ماه سوژه بچه‌ها شده بود.

تازه مشغول صحبت راجع به کيفيت غذای امروز شديم که ميبينی خانم «ج» که چادرشو باز کرده تا مانتو تنگ و کوتاهشو بقيه ببينن و بفهمن چقدر تو دل برو و سکسيه از راه ميرسه اين‌يکی ديگه يکی از جالبترين موجوداتيه که تو عمرم ديدم اولين بار که ببينش با خودت فکر ميکنی که خدا وقتی داشته يه همچين موجود عجيب غريبی رو خلق ميکرده چرا تو چشمهای قد نخودش اين همه خود‌خواهی و بخل چپونده و اصلن اين همه خود‌خواهی چطوری تو اين دوتا نخود به هم چسبيده که هر لحظه آماده‌اند تا با بلعيدن همه مردهای دنيا حق پايمال شده تمام زنهايی رو که بهشون ظلم شده رو بگيرن  جا شده .

تقريبن با ورود ايشون تمام بحثهای خانم «ح » در مورد امير که فکر ميکنم در طی دو سال گذشته پنجمين اميری باشه که قرار بوده هفته آينده مراسم بله برونش با خانم «ح» برگزار بشه اما نشده متوقف ميشه چون همه بايد به تمام جريانات خانواده «ج» در طی روز گذشته از چگونگی دستشويی رفتن خواهر زاده‌اش تا جريان طناب‌بازی پسرخاله دخترعمش تو باغ همسايه روبروييشون با علاقه و احساس گوش بدن و بعدش هم بگن وای که شما چقدر خوشبختين.

در همين حين مثل هرروز که خانم  «ح» ديگه خسته شده و يه جوری بايد هيجانات نوجوانيش رو تخليه کنه شروع ميکنه در حالی‌که قيافه‌اش رو شبيه مجسمه‌های مريم عذرا کرده جريانات سکسی يکی از دوستانش رو با دوست پسرش با بهت و حيرت زايدالوصفی تعريف کردن اونم يه مدلی که يعنی من هيچی بلد نيستم ميشه برام توضيح بدين .اين درست همون زمانيه که خانم «ر» و من در حالی که از شدت دندون قروچه ممکنه دوتا از دندونامون بشکنه برا اجتناب از اينکه شدت فشار باعث نشه حقوق دو برجمونو خرج دندونهای شکسته بکنيم به هم نگاه ميکنيم و ظرفهای غذا رو برا تحويل دادن به سمت پيشخوان ميبريم ...

کدهای اضافی کاربر :