آخرش چی میشه؟
 
نویسنده: نانا - چهارشنبه ۱ تیر ۱۳۸٤

از اونجايی که مشمول عنايات خفيه رييس گراميم شدم هفته کاری رو که گذشت با آرامش خيال ساعت ده میومدم اداره و خلاصه از شما چه پنهون که داره کلی بهم خوش می‌گذره (البته اميدوارم خودمو دوباره چشم نکنم) ! کم کم دارم به اين نتيجه ميرسم که بابت حقوقی که در ازای خووندن وبلاگ و محک زدن استعداد نوشتن به من داده ميشه کلی ممنون دولت خدمتگزار باشم و هميشه خودم رو مديون فرصتی که در اختيارم گذاشته‌اند بدونم.

اين چند روز را بطور مستمر مشغول خواندن وبلاگ بودم تنوع نوشته‌ها و گاه غنای مطالب آنقدر زياد هست که آدم نميداند کدام مطلب را انتخاب کند و در عين حال که بعضی از نوشته‌ها غبطه آدمی را بر می‌انگيزند و جايی برای تکرار دوباره نميگذارند  باعث تاثر نيز می‌شوند.

عنصر مشترک در بين نويسنده‌هايی که با مطالعه بيشتری اقدام به وبلاگ‌نويسی می کنند فرار از روزمرگی با آويختن به پاره‌‌پاره‌های اسطوره‌هایی هست که از شدت پا خوردگی نه تنها تبديل به قالی نفيستری نشده‌اند بلکه در عين نخنمايی در شرف نابودی هستند. اگر جوانان دهه شصت و هفتاد با خاطراتی که بزرگترهايشان از فضاهای قبل از انقلاب تعريف می‌کردند در رويا فرو ‌می‌رفتند و با ساده‌انديشی حسرت به اصطلاح آزاديهايی آن دوران را داشتند با شرايط و فضای باز امروز البته از نوع مبتذل و لمپنی آن جايی برای اين نوع نگرشها و تمناها وجود نخواهد داشت چرا که همگان با سرريز شدن کاسه آرزوهای کودکانه خود سيراب و کامياب شده‌اند آنچه که باقی می‌ماند حس تعالی جو و آرمان‌خواه جوان است که بی هيچ پاسخی درخور رفته‌رفته به گندابی که تنها پليدی را در خود می‌پروراند تبديل شده است.

در اين ميانه ما هم که با تمسک به اسطوره‌‌ها و ارزشهای باسمه‌ای و تو خالی سنگری پوشالی ساخته‌ايم و پنهان از چشمهايی که به ما دوخته شده تا راهبر باشيم مدام در حال تير اندازی هستيم که نسل ما چنين بود و چنان ميکرد و شما بی‌هويت و پوچی‌اید!!

اما نسل جوان امروز سوای از سرزنش بايد چکار کند؟ از کجا آرمان بگيرد و حرکت کند .شايد علت بی‌‌هويتی نسل امروز بی‌آرمانيست اما آيا اين بی‌هويتی محصول روندی که جامعه ما در پيش گرفت نبوده است؟ انسان موجودی است که هميشه نياز به تنوع و تکامل دارد و اين نياز به خصوص در سن جوانی پررنگتر و حياتی‌‌تر می‌شود و دقيقا به همين دليل احتمال گمراهی جوان در زمینه‌های سياسی اجتماعی و ..بيشتر است حال ما برای هدايت او چه کرده‌ايم ؟

جوان درمانده ما حاضر است به هر ديدگاه جديدی و به هر پيام‌آوری بياويزد به غير از آنچه که پدران او بدان آويخته‌اند. نسل امروز ما حاضر است با پرداخت مبالغ هنگفت و تمرينات سخت در کلاسهای يوگا و مديتيشن و.... شرکت کند تا تسکينی برای روح سرگردان بی غذای خود يافته باشد اما حاضر نيست يک لحظه به اين فکر کند که با تعليماتی که در مذهب خود دارد و دقيقا با توجه به نياز او هزار سال پيش طراحی شده‌ می‌تواند به همان روند را طی کند و به آرامش برسد.

آن را محصول اعراب ‌می‌داند و اين يکی را از آن ‌خود!!! چرا؟؟

تاکيد ميکنم بيان اين مثالها به معنای تقبيح چنين روشهايی نيست اما مايی که حاضريم با آويختن به بودا و کنفوسیوس و ... و امروز اوشو به عرفان دست يابيم منصفانه قضاوت کنيم در فرهنگ خود هيچ‌کس را نداريم که سر در آبشخور آن ديگری فرو برده‌ايم که شايد به ديده تحقير در ما می‌نگرد ؟ آيا يادگيری درست و بکار بستن فرايض دينی ما حتی نه به طور اجباری و هميشگی سختتر از آموزشهای سخت و بيگانه‌ايست که از ابتدای کودکی با آنها بزرگ نشده وخو نگرفته‌ايم؟ 

آيا هيچيک از ما که مدعی پاسداشت ارزشها هستيم در احوال افرادی که بعنوان راهبران زندگی به ما معرفی شده‌اند مطالعه کرديم آيا آنها چيزی بيشتر از آنچه که امروزيها با تفحص بسيار به آن رسيده‌اند هزار سال پيش به ما نداده‌اند؟ تنوع و نيازی که آدمی به فراگيری ديدگاههای جديد دارد امری بديهی وقابل قبول است اما در صورتی که خود را و داشته‌هايمان را شناخته باشيم . خوب يا بد!! ترازو بدست به مصاف برويم نه چون انبانی تو خالی که آماده است تا هر بادی که در او بدمند را ببلعد و سرخوش از هر بادی خود را روشنفکر بداند چرا که هوايی را تنفس کرده که آن ديگری تنفس نکرده!! منحصر به فرد بودن را گواه برتری بداند.

اگر اين کار را کرده‌ا‌يم به جوان امروز کدام هوا را داده‌ايم تا نفس بکشد؟؟

بحث ترس از غربزدگی و اين قبيل داستانهای تکراری‌ که از تعصبی ابلهانه سرچشمه ميگيرد نيست . بحث ذليل شمردن داشته‌ها و خود کمتر‌بينی جهان سوميست . آويختن به هر چيز غير از آنچه که خود بوده‌ايم و زيبا دانستن هر زيبايی غير از آنچه متعلق به خودمان است .چيزی عميقتر در ميان است بحث بی‌هويتی است و اين بعد قضيه رنج آور و متاثر کننده است .درست مثل دختر روستايی که چند روز به شهر بيايد و بخواهد با آراستگيهای شهری خود را زيبا بنماياند نه آنچه که در او اصالت دارد اگر چه دستهايی آفتاب سوخته و حنا بسته باشد.

 اين سطحی نگری و جاهليت وحشتناکی که امروز به صورت مدرن آن در ميان ما رخنه کرده چيزی کمتر از جاهليت انسان بدوی هزار سال پيش ندارد منتها با ظاهری امروزی‌تر. درست مثل زنی هر جايی که يکی در لباس و حرکاتی آراسته و در يک هتل گران قيمت خود‌فروشی می‌کند و آن ديگری در دخمه‌ای هولناک و جا و مکانی پست.

 اين ظاهربينی روز به روز بيشتر و بيشتر درما رسوخ می کند به طوری که در نگرش ما نسبت به همه چيز تاثيرگزار بوده و شايد رسوخی پنهانی که خود نيز از آن خبر نشده‌ايم و امروز به جايی رسيده‌ايم که درانتخاب سياسی نيز توجيه ما برای پذيرش و يا رد افراد ظاهر آنها شده اگر دلايل مستدلتر و قويتر می‌بود تا اين حد تاثر آدمی را بر نمی انگيخت.

 شايد درست به خاله‌زنکهايی تبديل شده‌ايم که در مهمانيها با کسانی که تعداد انگشترهايشان بيشتر است گرم می‌گيريم .

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :