آخرش چی میشه؟
 
نویسنده: نانا - چهارشنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٤

بعد از يه وقفه به نظر خودم طولانی برای فرار از اعتياد به نوشتن در اينجا و به قول دوستی فرار از ماندن در«منجلاب حسی نوشتن» برگشتم و جالب اينه که هيچی ندارم بنويسم ....

مدتهاست به جای فکر کردن به اينکه چی بنويسم فقط دارم بلاگ می‌خونم از يه جهاتی خوبه چون بعضی جاها مطالب جديد می‌بينم و خوب  می‌شه ياد گرفت .از يه جهاتی هم بد چون آدم فکر می‌کنه اينها رو که ديگران با قلم زيباتر و عميقتری گفتن پس چرا من دوباره تکرار کنم و اين باعث ميشه که نتونی بنويسی و دور بشی..

در مورد دوستی که در قسمت پيشنهادات مطلب قبلی گفته بود آدمها رو نميشه از نوشته‌هاشون تو اينجا شناخت بايد بگم کاملن مخالفم چون فکر نمی‌کنم کسی بياد اينجا زمان بگذاره و شايد هزينه بکنه تا دروغ بنويسه البته شايد استثنائاتی وجود داشته باشه اما چه چيزی ميتونه باعث بشه کسی اين کار رو بکنه ؟؟!! اون هم اينجا که آدم مجبور نيست با مشخصات واقعی خودش رو حتی به کسانی که می‌شناسنش معرفی بکنه.

به هر حال ما اصل رو بر برائت می‌گذاريم و نوشته‌های هر کسی رو تراوشات واقعی ذهن اون آدم فرض ميکنيم .

يه مطلبی رو هم بارهاست که می‌خوام بگم اما باز به خودم نهيب می‌زنم که اينجا هر کسی آزاده هر چی که دل تنگش می‌خواد رو بنويسه ولی بالاخره نتونستم که نگم.

بعضی افراد بدليل قابليتهاشون به عنوان نماينده قسمتی از جامعه مطلب می‌نويسند و حتی اونقدر زيبا و در خور توجه که باعث ميشه خوانندگان زيادی داشته باشند (گو اينکه در بلاگ‌نويسی هم به نوعی نان قرض دادن صادق هست و من اينرو تجربه کردم)  برا همين مسئولترتر هستند. 

چند وقت پيش با بلاگ خانمی آشنا شدم که بسيار صادقانه و شايد بشه گفت از پوشيده ترين زوايای روحی که گاهی اوقات در تنهايی هم نميشه بر خودمون آشکارش بکنيم مينويسه و خيلی هم خوب و روان نه در بند بازيهای کلامی و يا ايجادجذابیتهای کاذب نوشتاری اما مطلبی که من رو کمی متعجب و شايد ناراحت کرد بيان فرآيند عادی‌يی در زندگی يک زن بود که در واقع مقدمات تغذيه و بوجود آمدن يک فرزند در رحم مادر هست اون هم با توصيفاتی شايد به زعم خود او بسيار هنرمندانه و با فخر و مباهات و تشريفات خاص !!من توصيفات ايشون رو بر انگيخته از نوعی احساسات فمنيستی که شرايط زندگی در بر انگيخته شدنش بی‌تاثير نبوده ميدونم شايد بگين به شما چه ربط داره ؟اما اين نوع نوشته‌‌هاست که به تفاوتهای اجتماعی و مدنی زن و مرد در جامعه دامن ميزنه و شکاف ناموزونی رو در بين اين دو شاهکار خداوند ايجاد می‌کنه در واقع اگر هر کدوم با ذکر قابلیتهايی که طبيعت در ايجاد اونها موثر بوده و هيچ‌يک ‌ دليل برتری آن يکی بر ديگری نيست خواسته باشن در برجی رفيعتر ساکن زمين باشند به جايی می‌رسيم که امروز در آن قرار گرفتيم در حاليکه هريک با داشتن قابليتهايی مخصوص برای قسمتی از وظيفه طبيعی خود طراحی شدند.

 درسته که امر فيزيکی که ايشون با آبو تاب توضيح دادن منجر به توليد بينظيری مثل انسان ميشه و شايد اين باعث شده اين حس رو تنها متعلق به خودشون بدونن و با تبختر راجع بهش توضيح بدن اما آيا اين امری يکسويه‌ست و آيا بيان اين قابليت از سوی يک مرد با چنان توضيحاتی که تنها از يک ضعف پنهانی که لباسی کاذب از قدرت بر تن داره زيبا و شنيدنيست ؟

درست مثل اين که ما پروسه دفع فضولات و زوايد تصفيه شده بدن رو در دستشويی با افتخار توضيح بديم چون منجر به گردش صحيح خون و کارکرد درست بدن ميشه و چون چنين نتيجه مثبتی داره امری بسيار مقدس و آسمانی محسوب ميشه اگر چه اگر بخواهيم با ديدی سفسطه‌آميز نگاه و فکر کنيم بله مهم هست اما زيبا نيست .به هر حال از اونجايی که نوشتن ايشون رو دوست دارم اين رو بيان کردم که ما انسانها چه زن و چه مرد خودمون رو در دام بازيهای اين چنينی نيندازيم .

خدا رحم کرد که چيزی نداشتم بگم همينه که ميگن اگه به مرده روو بدی تو کفنش ....

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :