آخرش چی میشه؟؟
کلمات کلیدی مطالب
     
 
نویسنده: نسرین - چهارشنبه ٢٢ تیر ۱۳۸٤

الهی که اين رييس من ......بشه .نه خدا نکنه بيچاره آدم خوبيه سه روزه که منو از وبلاگ و چتو از اين آبنبات چوبيای مخصوص وقت گذرانی تو اداره انداخته يه شبکه بزرگ داده به من بيچاره که تنهايی راهش بيندازم هر چی هم که در فرصتهای مناسب سعی کردم مجابش کنم که آقا من عوضی اشتباه شدم من کامپيوتری نيستم. تو روز اگه بشينم بيست‌ تا هم مقاله بخوونم يکيشم کامپيوتری نيست تو رو خدا ابتکار و خلاقيت و از اين داستانا از من نخواه حاليش نشد که نشد تازه ميگه اگه شما با من کار کنيد علاقمند می‌شيد!! اين ديگه از اون حرفاست البته از شوخی گذشته بيراه هم نمی‌گه يه رييس خوب ميتونه باعث پيشرفت کارمنداش بشه ما که از ايشون راضی هستيم خدا هم ازش راضی باشه تو اين چند وقت اونقدر چيزای جديد ازش ياد گرفتم که واقعا خوشحاليم رو نميتونم نشون ندم هميشه کاربردهای عملی يه تئوريه که ميتونه ارزش اون تئوری رو محقق بکنه ما که تو دانشگاه فقط زديم تو سر خودمونو و جزوه که يه چيزی بفهميم ونفهميديم .هيچ وقت شبهای امتحان يادم نميره که تو خيابون از اين بيچاره‌های کارتون خواب که ميديدم می‌گفتم خوش به حالت چقدر خوش بختی که سر تو با آسايش ميگذاری رو بالش يا حتی زمين اما حال امشب منو نداری که اولن هميشه اگه ساعت دو نصفه شب می‌خوابيدم اون شب از ساعت ده چرتم می‌گرفت و تازه هر يک ربع يه‌بارم با ضربان قلب صد‌تا در ثانيه از خواب می‌پريدم .هنوزم که هنوز وقتی فکر ادامه دادن درسم رو می‌کنم بدون اغراق ياد شب امتحان که ميافتم فورن منصرف می‌شم.

ببخشيد احضار شدم !! خلاصه اينکه سرم شلوغه..

 

 

کدهای اضافی کاربر :