آخرش چی میشه؟
 
نویسنده: نانا - دوشنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸٤

مرگ را سبز ببينيم

رنگ مرگ را سبز ببينيم باور کنيم مرگ زوال زندگی نيست مرگ زايش زندگی است آنجا که بيهودگی سبزی‌ها را سياه کرده و برون را گريزی از همساز شدن با فرسايش درون نيست و اين نوعی از فرسايش است که در عين نابودی جريان سبز حيات را از سياهی نجات خواهد داد

مرگ زايش احساس است آنجا که احساس سر افکنده از بيان خويش در درون خفه می‌شود و اين خفگی را انفجاری بايد برای آغاز حسی نو

مرگ انکار مرداب است آنجا که ديگر مرداب بايد بمیرد خشک شود تا زمينی تازه برای کاشتن زندگی شود

مرگ را ديگر گونه بايد ديد ديگر گونه بايد شناخت

مرگ نجوای حيات است در گوش لاهوتی ما  زمزمه مهربانش را باور کنيم

مرگ انهدام درماندگی است آنجا که درماندگی اقتدار آدمی را لگد مال می‌کند

مرگ انقلاب سکون است

مرگ فرياد عشق است آنجا که عشق در بيان خود گنگ می‌ماند آنجا که سينه‌ای را برای تپيدن نمی‌بيند دست به انتحار می‌زند تا جاودانه شود

                                   مرگ انتحار عشق است

 

 

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :