آخرش چی میشه؟؟
کلمات کلیدی مطالب
     
 
نویسنده: نسرین - چهارشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸۳

امسال هم گذشت ....

امروز آخرين روزکاری تو سال ۸۳ بود گو اينکه من بيچاره از امروز تازه بايد برم خونه برای مامان جونم شروع به کلفتی کنم بلکه رضايت عليا مخدره جلب شود و بنده را از دعاهای مادرانه‌اشان که گويا در زندگی دنيوی و اخروی تاثيرات شگرفی دارد محروم نفرمايند.

اين يک هفته‌ای که گذشت فکر کنم به اندازه تمام سال بدو بدو و کار داشتم دريغ از يک روز مرخصی که کمی هم بتونم به امور دنيوی بپردازم واقعا که اين روزها آدم وقتی شورو حال مردمو برا خريد و فروش ميبينه ناخودآگاه  باورش ميشه که قراره يه اتفاق خيلی بزرگ و قشنگ بيفته به اين بیزرگی... (با لهجه يه بچه ايرانی که تو آمريکا بزرگ شده بخوانيد)

اين قيل و قال و شادی رو بخصوص خيلی عاميانه و ساده‌اش رو ميشه تو طبقه متوسط و پايين يه شهر سلسله مراتبی مثل تهران ديد ولی هر جا که باشی و تو هر جا که قدم ميگذاری خيلی قشنگه خيلی ..جوری که اصلا دلم نمياد طبقاتيش کنم.هر کجا هستم باشم آسمان مال من است

برا همه دوستان سال پر از شادی و سلامتی آرزومندم .به اميد ديدار در سال ۸۴

کدهای اضافی کاربر :