آخرش چی میشه؟
 
نویسنده: نانا - شنبه ٥ شهریور ۱۳۸٤

امروز به شدت هيجانزده هستم از اون مدلهايی که آدم هم خوشحال هم ناراحت هم راضی و هم شاکی !! طوری که بايد يه جايی حرف بزنم وگرنه ميميرم! کجا بهتر از اينجا که سنگ مفت گنجشک مفت!

 چند هفته پيش بعد از کلی مکافات و مجازات ابوی و سبوی که چرا منو چند ماه زودتر از حد نصاب سنی آزمون استخدامی به دنيا آوردن با عنايات و توجهات الهی و .....به من اجازه داده شد که شانس خودم رو امتحان کنم و حق شرکت در آزمون رو داشته باشم عنايت داشته باشيد که من چند سال در اين وزارتحانه فخيمه سابقه کار داشتم وطبق قانون کار بايد اين سنوات رو از سن من کم ميکردن که نکردن و تازه بعد از اين آزمون يه مصاحبه عملی و يه گزينش پدر مادر دار هم بايد بگذرونم که خودش کم از هفت خوان رستم نداره...

بگذريم از اين بيعدالتيها و بيقانونيها حالا من دو روز قبل از امتحان در نهايت نا اميدی کارت دريافت کردم و اصلن نميدونم موارد آزمون چيه ؟ با اين وصف فکر کردم شانسيه که بايد امتحانش کرد رقبای من بيچاره کسانی بودن که تازه فارغ‌التحصيل و تازه نفس کنکور و آزمون بودن با اين حال مثل معجزه‌های ديگه‌ای که معمولن هميشه در نهايت ناباوری و غير منتظره در زندگی من اتفاق ميافته ومن هميشه فراموش می‌کنم و ناسپاس ميشم يه معجزه بزرگی اتفاق افتاده و نمره من خيلی خوب شده اما خيلی خوبی که درست تا نفر قبل از من قراره اعلام بشه !!!

حالا اين وسط نميدونم بايد بگم خدايا دمت گرم که اينقده حال دادی و مارو تو سر و همسر با اين نمره رو سفيد کردی يا بچه پررو بازی درآرم بگم حالا که تو پيدا کردی يه تيکه خوبشو پيدا می‌کردی که البته اميدوارم جکش رو شنيده باشين .

 جالبه که دست اندکاران آزمون همکاران عزيز بنده بودن که  ميگن کاشکی سر امتحان يه سوال از ما پرسيده بودی...

از اينها که بگذريم کلی ناله و نفرينم بر سر دوستی که مثلن خواسته بود تيریپ معرفت بگذاره و تولد من رو پيش از پايان وقت اداری تبريک !! تبريک بگه بلنده. من بيچاره اون شب خيرسرم خواستم ديرتر از دوازده نخوابم که صبح سر حال باشم و تمرکز داشته باشم که ساعت حدود دو نيمه شب بود که تلفن زنگ زد بنده هم که اخيرن نقش جغد خانواده را پيدا کردم و کليه خبرهای مرگ اول به سمع بنده ميرسه تقريبن تا مرحله لقا‌الله پيش رفته بودم که ايشون گفتند happy birthday !!!! شما جای من بودين چکار ميکردين وجدانن چی بهش می‌گفتين ؟ اشتباه نکنين از اونجايی که بنده به خلق و خوی حسنه و محمدی مزين به تزيين !! هستم در نهايت رذالت و دورويی نخواستم چهره اسلامی و نورانيم رو در اذهان عمومی مکدر و مخدوش کنم بنابراين کلی ازش تشکر کردم اما با اجازه شما تا سه و نيم چهار نيمه شب خوابم نبرد و از شما چه پنهون کلی تو دلم بدو بيراه نثارش کردم .

باور کنيد عذربچه تنبلی نيست من وقتی کم خواب باشم تا ساعت ده چت هستم حتی با کسی نميتونم حرف بزنم بنابراين امتحان اولم رو که دروس عمومی بود و من کلی در موردش ادعام ميشه رو بد دادم ار اون مدلايی که بعد از امتحان جواب درستها تند تند مياد تو ذهنت و هی ميزنی روی پيشونيت که چرا اشتباه کردی .

الانم از شدت سردردی که بواسطه اين خبرمسرت بخش که نمره چهل‌و چهار اعلام شده وبنده که چهل و سه و هفت دهم شدم پشت ليست موندم نميدونم چکار کنم و دردمو به کی بگم اگه تو خونه بگم که ديگه هيچی بقيه رو هم ناراحت ميکنم اگه نگم که چون تازگيها دهن لق شدم و حرف تو دهنم خيس نشده بايد جاربزنم دچار خيس خوردگی بيانی می‌شم !! حالا به کی عارض بشم ؟؟ولی خودمونيم از اينکه نمره‌ا‌م اينقدر خوب شده اونم تو آزمون اختصاصی اونم در حالی که چشمامو می‌بستم بعد دستمو می‌ذاشتم رو جوابها بعد پاسخنامه رو پر می‌کردم دارم شاخ در ميارم شکسته نفسيه ديگه لامسب آخرشم

 شوخی کردم ولی خدا ميدونه که اونطوری که من تو دانشگاه با دوستای عزيز درس خووندم و واحد پاس کردم هيچ‌کس نکرده مثلن شب امتحان جمع ميشديم تا صبح آلبوم خوونوادگی همديگرو نگاه ميکرديم يا مثلن خاطرات عشقی تعريف می‌کرديم از اين کارا که بچه درسخوونا شب امتحان ميکنن!! اشتباه نکنيد ما ديگه شب امتحان احتياجی به درس خووندن نداشتيم !!

حالا اينا هيچی جدن يکی بگه چکار کنم ای خدا دارم دق می‌کنم به خاطر سه دهم نمره فقط سه دهم سرنوشت کاری و آينده من عوض ميشه بخدا از کنکور مهمتره خيلی برام دعا کنيدکه اين دفعه رو هم خدا خودش پارتی بازی کنه.

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :