آخرش چی میشه؟
 
نویسنده: نانا - دوشنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٤

بعد از يک سفر نسبتن طولانی برگشتم .هيچ چيز به اندازه مسافرت زمينی و مسير طولانی و جاده‌ها‌يی که دوست داری احساس کنی ؛انتهايی ندارند دلم رو پر از شوق نمی‌‌کنه

بچه که بودم تنها از فکر کردن به مقصد مسافرت لذت می‌بردم ولی حالا برگشت به خانه هم احساس قشنگی داره که کمتر از شوق رسيدن به مقصد نيست  هرچه که بزرگتر می شيم به داشته‌ها و چيزهايی که متعلق به خودمون می دونيم وابسته ترمی‌شيم و من اين حس رو تنها برخاسته از رشد خودخواهی در سنين بالاتر می‌دونم

آدم گاهی وقتها برا اينکه مطمئن بشه همون آدم قديمه با همون احساسات بايد خودش رو در همون شرايطی که قبلن تجربه کرده قرار بده و ببينه کجای کاره ؟ باز هم از طبيعت و جغرافيای متفاوت جاده‌های وطنش لذت می‌بره باز هم شبها دلش می‌خواد وقتی همه خوابن و خودش تنها بیداره و توی تاريکی وهم آلود برفهای روی کوهها رو نگاه می‌کنه روی شيشه بخار گرفته اتوبوس چيزهايی رو که دوست داره رو بنويسه نگاه بکنه و از اين کار يواشکی لذت ببره .

 بازهم وقتی به دشتهای فراخ سرزمين مادريش نگاه می‌کنه زمزمه‌هایی رو که با لهجه‌ای شيرين با بوی دود چوب سوخته همراه شده و دلش رو پر از شوق ديدار اونها که دوستشون داشته ميکنه بازهم می‌شنوه ؟ اونها که امروز ديگه نيستن تا براش آغوش باز کنن و با خنده‌هایی که به جای نقاشی بر لب ؛در چشمها ؛نقش شادی دل رو پرده برداری می‌کردن به استقبالش بيان ....

چه زود ديدارها خاطره ميشن ؛خاطره‌ها ياد و يادها فراموشی ..

گاه فکر ميکنم خداوند ساحريه که خودش هم در عظمت سحری که به نام جان در آدمی دميده متحيره

وقتی ميام اينجا بنويسم يک عالمه حرف دارم از روزگاری که بر ما می‌گذره از آلودگی هوا گرفته که تا کارد به استخون نرسه کسی به تکاپو نميفته ؛از اينکه ژاپنيها گفتن خيابانهای تهران تنها گنجايش پانصد هزار اتومبيل داره و در حال حاضر سه ميليون اتومبيل در خيابانهای تهران در حرکت هستند و تازه روزانه هزارو چهارصد تا به توليدات برای استفاده داخلی اضافه ميشه !!از اينکه توی استخر وقتی يک آدم در حال تعويض لباسش هست اگر خانم نامحرمی‌ آدم رو ببينه دچار گناه کبيره شده و باهات برخورد جدی ميشه که از ورودت ممانعت به عمل مياد و از اين داستانها اما هواپيمايی که با تعداد صد مسافر و با وجود نقص فنی محرز اجازه پرواز می‌گيره گناه کبيره نيست و تازه باعث ميشه که آدم به فيض شهادت هم نائل بشه!!!!

 نميدونم آدم سياسی نيستم که به موضوعات سياسی نگاه کنم اما آدم خيلی دلش می‌گيره وقتی می‌بينه ديگه جاده‌های وطنش رو مثل رگهای بدن که شريان حيات رو در وجودش به چرخش در ميارن به رنگ زندگی نمی‌بينه و اين برای کسی مثل من يعنی پايان وطن..  

 

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :