آخرش چی میشه؟؟
کلمات کلیدی مطالب
     
 
نویسنده: نسرین - دوشنبه ۸ اسفند ۱۳۸٤

چند روز می‌شه که حسابی خسته‌ام از اون خسته‌هايی که صبح اصلن دلم نمی‌خواد بيدار بشم و بيام اداره؛ خيلی خوابم مياد نميدونم شايد برا اينه که هوا خيلی زود حال و هوای بهار روپيدا کرده و آرامش و لختی که اين هوا تو آدم ايجاد می‌کنه اينقدر منو خواب آلود کرده حالا خالی نبندم من يکی از بزرگترين لذات بشری رو خواب ميدونم و راجع به رختخوابم يه جمله‌ای دارم که هميشه می‌گم اونم اينه که رختخواب تنها معشو‌قه‌ای که تحت هر شرايطی آِغوشش برا آدم هميشه بازه و تو بی هيچ نگرانی هروقت که دلت بخواد بدون هيچ حساب کتابی ميتونی بپری تو بغلش و فارغ از همه دغدغه‌ها ديگه به هيچ چيزی تو دنيا فکر نکنی.

از خواب که بگذريم فکر می‌کنم کمی قاط زدم يعنی منحنی سينوسی به نقطه ماکزيمم رسيده و داره مياد پايين دوباره يه فکرايی اومده تو سرم که دارم چکار می‌کنم و واقعن آخرش چی ميشه! يکی نيست بگه بابا آخرشو می‌خوای چکار همين اولشو عشقه نميدونم احساس می‌کنم يه درهايی ديگه برام باز نمی‌شه علتش چيه نميدونم فقط مدتهاست وقتی به گوشه‌ای که روی سقف و موقع گرفتاری نگاه می‌کردم حتمن يه کسی رو احساس می‌کردم ديگه احساس نمی‌کنم. نميدونم پالسهای من قوی نيست يا اشکال از گيرنده‌های اونه شايدم اصلن چيزی رد و بدل نميشه خدا آخر عاقبتم رو به خير کنه..

از اينا که بگذريم شنبه رفتم فيلم برباد رفته رو ديدم به کارگردانی خانم صدرا عبداللهی ؛ای بدک نبود نميدونم اين کارگردانهای بيچاره مونث کی می‌خوان از رو برن حالا هی فيلم بسازين که مردا همش به فکر جاه طلبی و خودخواهی خودشون هستن البته اگر خيلی مثبت باشن گاهی هم سازندگی و سياست ! زنها هم طبق معمول چشم به در دوختن که يکی ببردشون هوا خوری يا مثلن روز تولدشون رو فراموش نکنه. ببخشيد با عرض معذرت از همه آقايون محترمه! اينا نوفهمن حالا شما هی فيلم بسازيد و هی دق و دليتون رو از شوهراتون بياييد بکنيد فيلمنامه!!

از شوخی گذشته موضوعی که در فيلم برباد رفته به داستان کشيده شده بود موضوع تکراری سينمای بعد از انقلاب بود که زنها در آن رشد کردند و از زن کاباره‌يی يا فا.. که آب توبه رو سرش ميريختن و بعدشم هی تو سرش می‌زدن که تو حالا سايه بالا سر داری و بايد کتک بخوری و کيفشو ببری به زنی که به مرتبه آدميت!! صعود پيدا کرده ؛روح داره ؛عقل داره و سياست می فهمه ارتقا پيدا کرده ؛ البته از حق نگذريم انقلاب ما اين يک فقره سود رو داشته !!

داستان با بازی هميشه زيبای نيکی کريمی اگرچه اينبار با معصوميتی پنهانی؛ بيننده رو خيلی به ياد فيلم سارا می‌انداخت .با اين تفاوت که در اين فيلم شخصيت زن داستان در لباس زنی قوی و متکی به نفس سعی داشت انتقام سالها بی‌توجهی همسرش رو بگيره و اين در حالی بود که  همان دغدغه‌ها و ناکاميهايی او را آزرده کرده بود که زنی مثل سارا رابه عنوان يک زن خانه‌دار و مطيع شوهر.

 من فکر می‌‌کنم می‌توان به نوعی تهمينه را ادامه سارا دانست با پوشش اقتدار و انتقام؛ گواينکه در خود فيلم وقتی که تهمينه خاطرات اوايل ازدواج خود را مرور می‌‌کند دقيقن سارای مهرجويی را با کمی تفاوت ميبينيم. تفاوت در اينکه وضعيت جاری در زندگی سارا در ذهن او تا انتهای فيلم وضعيتی مطلوب و درست به همان گونه که بايد باشد بود اما تهمينه بعنوان زنی امروزی‌ و غير منفعل از همان ابتدا نسبت به شرايط زندگی احساسيش معترض بود . يکی از حسنهای فيلم در اين بود که از دراکولايی که معمولن در اين نوع فيلمها از شخصيت مرد داستان ساخته می‌شود خبری نيست .( شايدم من ديگه بزرگ شدم و کمی با تجربه و قبول کردم که خوب همينه ديگه مردان مريخی زنان ونوسی !!)

کارگردان تصور کرده بود فيلمی با اين موضوع برای اينکه کمی متفاوت و در ضمن روشنفکرانه جلوه کند (چون معادل روشنفکر در جامعه امروزی ما حرفهای سياسی بلغور کردن است!!) بايد کمی چاشنی سياسی خاتمی و سازندگی و از اين دست بحثها را در دل خود داشته باشد.در اين مورد تنها جمله زيبای فيلم جمله ای بود که تهمينه خطاب به شريف گفت : آرمانگرايی در قرن بيستم کار احمق‌هاست .من از ساختار فنی فيلم چيز زيادی نميدانم اما در کل به لحاظ ساختار فيلم؛ فيلم تميزی بود.

 صحنه‌های زيادی از مراکز تفريحی و ديدنی کيش در فيلم گنجانده شده بود که اين احساس را در بيننده ايجاد می‌کرد که ايران هم جاهای خوبی برای خرج کردن دارد. 

درانتها پايان داستان هم شباهت بسيار زيادی با داستان سارا داشت .در آنجا شخصيت مرد بعد از فارغ شدن از نگرانيهايش و مطمئن شدن از ابقا پست و مقامی که داشت بدون هيچ تاملی به سمت همسرش بازگشت و در اين فيلم زن داستان بود که ظاهرن به دنبال جايگاه و کسب موقعيت ويژه‌آی بود .  

 هردو؛ مرد سارا و زن برباد رفته؛ به دنبال يک چيز بودند اما با انگيزه‌هايی کاملن متفاوت .مرد برای قدم برداشتن در جايگاه طبيعی جاه طلبانه و خودخواهانه مردانه‌اش و زن برای اثبات خود و به چالش کشيدن اقتدار شوهرش برای انتقام جويی سالهای بيمهری او

در هردو فيلم شخصيت زن و مرد بعد ازبه دست آوردن آنچه که می‌خواستند به دنبال دريافت عشق از همسر خود بودند اما با اين تفاوت که مرد سارا حتی يک لحظه به آنچه بر همسرش گذشته بود فکر نکرد اما زن برباد رفته سالها فکر کرده بود و برای چشاندن دردو رنجی که خود تحمل کرده بود چنان رفتاری در پيش گرفته بود در واقع تنها سعی داشت شدت جراحت وارد شده بر روحش را اگرچه در مقطع زمانی کوتاهتری به همسرش بنماياند ؛خود بخود باز هم زن در جايگاه منفعلتر و مظلومتری نسبت به همسرش قرار گرفت چرا که استراتژی انتخاب شده توسط او تنها برای باز پس گيری روزهايی بود که ظالمانه اگرچه حتی از روی ناآگاهی از او دريغ شده بود .

در واقع ته مانده شخصيت زن داستان همان شخصيت شکننده و لطيفی است که از زن سارا در ذهن ما باقی ماند؛در کل فيلم روندی متين وآرام داشت و هيچ نوع احساسات اکسترمومی را در بيننده ايجاد نمی‌کرد و تنها بيان حقيقت تلخ اما واقعی دنيای مردانه بود که گريزی هم از آن نيست. شايد بايد پذيرفت که <نيش عقرب نه از ره کين است اقتضای طبيعتش اين است >به هر حال با توجه  به اينکه فيلم سياه و سفيد نبود نتيجتن اثر گذاری بسيار قوی نداشت و شايد اگر چاشنی سياسی وارد شده در آن که به شکلی نا مناسب و بد قواره در کل فيلم دوخته شده بود و حالتی شعار گونه به فيلم داده بود وجود نداشت به زيبايی آن افزوده می‌شد .

البته ديدن اين فيلم برای من به کشف يه بستنی خوشمزه که قبلن نخورده بودم می‌ارزيد. 

کدهای اضافی کاربر :