آخرش چی میشه؟؟
کلمات کلیدی مطالب
     
 
نویسنده: نسرین - شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٥

غرفقط غر..

از اونجايی که هيچ جا رو بهتر از اينجا برا غر زدن ؛بدون هيچ مسئوليت حقيقی و حقوقی پيدا نکردم امروز می‌خوام همش غر بزنم!! درست مثل اين پيرزن غر غروهای عهد عتيق که تا به آدم می‌رسن از جريانات مداوای کچلی دختر کوچيکشون تا لهجه خارجکی نوه پسری که زنشم فرنگيه برا آدم ميگن و تازه آخرش به طعم غذا در ايام قديم و جديد می‌رسن که مثلن اونوقتا يه گوجه آب پز مزه يه بوقلمون بريون تو اين زمونه رو می داد !!

الغرض چند روزيه که يه کم ترس برم داشته ؛ چون مدام قلبم درد ميکنه و از اونجايی که  به قول آقايون اطبا ريسک فاکتورهای اين مسئله رو کمی دارم اينجا نوشتم که کمی نترسم!! چون واقعن آدم جون دوستی هستم و خيال دارم کمتر از هشتاد سال عمر نکنم ! کلن از دکتر رفتن خوشم نمياد؛ يکی دو سال پيش يه ترسايی برم داشته بود و يه نيمچه غشی هم کردم که دکتر تشخيص داد اصلن مهم نيست و قلب من مثل قلب يک اسب جوان کار می‌کنه . اين جمله رو يه بار تو يه فيلم شنيدم و يادمه که خيلی خوشم اومد؛ حالا انشاالله که بلا دوره و من الکی ترسيدم

اينجا يه جورايی نقش سوپاپ رو برا من بازی می‌کنه؛ طوری که از هر جا کم ميارم يه سر ميام اينجا شارژ می‌شم بعد دوباره می‌رم سر خونه زندگيم.

 عصر تنهايی و تکنولوژی که می‌گن همينه ديگه ظاهرن هيچ موجود به درد بخوری که آدم بی شائبه بتونه باهاش دردو دل کنه پيدا نميشه!! 

امروز اداره ما با کلاس شده بود يه غذای جديدی بهمون دادن که اسمش پنکک اسفناج بود!! قيافه‌اش کلی غلط انداز بود؛ مخصوصن برا من که عاشق پيتزا با پنير فراوان هستم خيلی سخت بود که با ديدن ظاهر غذا که يه عالمه پنير داشت ذوق زده نشم ؛حالا می‌گم ترکيباتش چی بود که شما هم ياد بگيريد؛ البته شايد مثل من نديد بديد نباشيد اين غذا ترکيبی از اسفناج؛ پنير پيتزا و قارچ هست که با سس قرمز تناول ميشه .غذای ديگه اداره سبزی پلو ماهی بود که از اونجايی که آقايون موجودات طبعن فناتيکی هستن که اصولن با هر گونه نوگرايی و تجدد هميشه سر عناد دارن نسبت به غذای جديد اقبال نفرمودند با عرض معذرت ؛ محض شوخی بود!!

حالا که حرف از آقايون شد يه کم می‌خوام در مورد تفاوت زنها و مردها غر بزنم آخه يعنی که چی ؟تا کی ما زنهای بيچاره بايد توسط دنيای نوفهم !! (به فتح نون ـ واو و فا بخوانيد) مردانه استثمار بشيم ؟آخه چقدر خودخواهی ؟چرا ما هميشه نگران تنهايی؛ غم و اندوه و مشکلات اونها هستيم ؛حتی اگه در بهترين شرايط با کلی از دوستامون در حال خوش گذروندن باشیم مدام داريم خوودمونو دعوا می‌کنيم که آخيييييی!! دلت مياد تو خوش بگذرونی بعد اون بيچاره تنها و غمگين ( البته جون عمش ) يه جا کز کرده باشه؟ بعد به سرعت جو گير می‌شيم و فوری تلفن می‌زنيم که مثلن تلافی اين قصورمون رو کرده باشيم که می بينيم نخير حضرت آقا نه تنها در اين مواقع تنها نيست بلکه کلی‌ام داره بهش خوش می‌گذره يا داره فيلم می‌بينه يا فوتبال يا چه ميدونم هزار غلـ..ديگه می‌کنه جز فکر کردن به تو !! حالا اگه بر عکس اين قضيه اتفاق بيفته  نه تنها اونا ياد ما نمی‌افتن بلکه اگه بخواهی احوال پرسی هم بکنی چنان جواب سر بالايی می‌شنوی که صد بار به خودت فحش ميدی که چرا اينکارو کردم؛ جالبه مردها وقتی از همه چيز در زندگيشون فارغ باشن تنها برای پر کردن اوقات فراغت به زنها فکر می‌کنن و واقعن واقعن تنها در لحظه‌هاشون زندگی ميکنن برا همينم هميشه از هر کاری که انجام ميدن بيشترين استفاده و لذت رو می‌برن که اينم از خودخواهيشونه اما زنهای بيچاره حتی اگه از خبيث ترين انواع باشن (از اونا که حضرت آدم گول زد!!) مدام دارن خودشونو بابت بدجنسيای کوچولو و در عين حال مهربونشون توبيخ می‌کنن!! آخی حيوونيا

البته؛ البته !! اين قضيه ممکنه موجب بهره برداری سياسی از طرف آقايون بشه که خب ما مردها از بس کارهای مهمتری داريم به اين چيزا نميرسيم اما شما از بيکاريه زياده که اين مدلی شدين!!

درجواب بايد بگم که نخيرم !!به قول ما کامپيوتريها (البته يه چی گفتما من همه چی هستم الا کامپيوتری !!) ما جماعت اناث مثل شما آقايون ؛سينگل تسک نيستيم که وقتی که مشغول حل يه معضل بزرگ کاری تو اداره هستيم نتونيم همزمان به هزار تا چيز ديگه از علت عوض شدن کفش خانم قلی زاده گرفته تا سيب‌زمينی‌های سرخ نشده قيمه پلو ديشب خواهر شوهر و فعاليت هسته ای ايران در نطنز و بالاخص علت استفاده از کلمه زرشک در صحبتهای ديشب همسرخان که حتمن به خاطر رژ لب زرشکی منشی شرکتشون بوده فکر نکنيم که البته اينم بر می‌گرده به سيستم مغزی مولتی پروسسور ما خانمها و نه هيچ چيز ديگه !!

کدهای اضافی کاربر :