آخرش چی میشه؟
نویسنده: نانا - چهارشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸٥

حالم بده ! حالم بده !

چند شبه که... خواب به چشمم.... نیومده! با ریتم ترانه بنیامین جون بخوانید.

لعنت به من؛ لعنت به من اگه دیگه از این به بعد شبها ساعت ده ونیم نرم مثل بچه آدم بخوابم اگه یکبار دیگه اینجا اومدم راجع به کم خوابی غر زدم اصلن به من بدو بیراه بگید که دیگه خجالت بکشم به موقع بخوابم.

به معنای واقعی کلمه دارم میمیرم ؛ صورت وچشمام عین این زنای پا به ماه از کم خوابی باد کرده؛ خیلی هم زشت شدم. این همکار روبه روی من از صبح با دیدن قیافه من از خنده داره خفه می‌شه اما خودشو نگه داشته که به من بر نخوره؛ از ساعت پنج دقیقه به نه تا نه؛ سه تا چرت زدم! الانم می‌خواستم برم نماز خونه یه چرتی بزنم ترسیدم برا نظافت بیان آبروم بره ؛گفتم حداقل بیام اینجا بنویسم تا خوابم بپره

این سریال نرگس هم که شده قوز بالا قوز؛ قبلن اگه خیلی خسته بودم هر وقت خوابم می‌گرفت می‌خوابیدم ؛ اما حالا تا ساعت یازده بیدار می‌مونم تا سریال شروع بشه بعدشم که دیگه خواب از سرم می‌پره و می شه این.

اینام با این سریال ساختنشون !خوراک میدن به آدمهای مازوخیست که هی اشک آدمو در بیارن یه شب مامانه می‌خواد عمل کنه پول نداره؛ یه شب دخترش می‌ره ماه عسل مادرش می‌افته ‌میمیره؛ پریشبم که خیر سرشون ویژه برنامه برای خانم پوپک گلدره  بازیگر فقید سریال در نقش نرگس گذاشته بودن که دیگه فرت و فرت اشک منه به قول برادرم سنگدلم در‌آورد  (البته بگذریم که آقایون اصولن چشم بصیرت ندارن )  مخصوصن به دلیل همذات پنداری بنده با ایشون به خاطر متولد مرداد بودنش؛ البته تا سنگ قبرشو نشون داد دنبال ماه تولدش گشتم  (خدا شفام بده )و دیگه اینکه آدم اصلن باورش نمی‌شد سنش اونقدر باشه من همیشه فکر می‌کردم بیست و پنج شش سال بیشتر نداشته باشه .

البته با تخصصی که من در رشته ماه‌تولد نگاری با توجه به چهره آدمها دارم ایشون جز موارد نقض کشفهای من بودن ؛که اصلن فکر نمی‌کردم مردادی باشن ؛چون اصولن ما مردادیها  نگاه گرم و مهربونی داریم که زود اعتماد آدمو جلب می‌کنه اما نگاه ایشون بیشتر شبیه پاییزی‌ها مبهم و مرموز بود .لطفن مسخرم نکنید که من در مورد تبحرم در این مورد خاص حاضر به مباهله هستم!

ازشوخی که بگذریم واقعن ناراحت کننده‌ست آدمی در اوج جوانی و بازیی که می‌تونست نقطه عطفی در زندگی هنریش باشه پر پر بشه ؛وقتی حرف مرگ میاد زندگی رسم ناخوشایندی میشه .روحش شاد ویادش گرامی

حالا تو این هاگیر واگیر پریشب فیلم روز شغال رو گذاشته بود  به یاد دوران جوانی گفتم اداره وصبح بیدار شدنو بی‌خیال ؛البته این فیلمو از تلویزیون خودمون  دیده بودم  منتها یه جاهاییش خیلی بی ربط به یه جاهای دیگه وصل می‌شد که اگر روشنگریهای داداش جانم نبود که همیشه از خنگ بازیهای من تو فیلمای این مدلی حرص می‌خوره کشف نمی‌کردم که چی به چیه؛ خدا خیرش بده. خلاصه که هر چی نه نه؛ بابای بیچاره گفتن برو بخواب فردا صبح باید بری اداره گفتم نه الا و للا من باید این فیلمو بدون سانسور ببینم نشون به اون نشونی که از ساعت دوازده ونیم تا سه و نیم طول کشید. خدا ذلیل کنه این مخترع آگهی رو

 فیلم قشنگیه حتی اگه قبلن هم دیده باشی ؛از زینه‌مان ؛ فیلم مردی برای تمام فصول رو دیدم که اونم اگه ده بار دیگه بدن باز دوست دارم ببینم انشاالله بدون سانسور قسمت بشه و همینطور جولیا رو

زینه‌مان از اون مدل کارگردانهای آرمانگراییه که من خوشم میاد؛ از اون مدل قدیمی در و دهاتیاش که الان زیاد مد نیست؛  چقد پرروام یکی نیست بگه آخه جوجه تو چیکاره بیدی که در مورد یه همچین آدم کله گنده‌ایی با چند تا فیلم اینطوری نظر بدی !!

حالا هول نشین گفتم سانسور؛ به قول مامانم که ژنهای فیلم دوستی خوشبختانه از ایشون به من به ارث رسیده حالا اگه این زن ومرده رو تو رختخواب نمی‌دیدی این فیلمه فیلم نمی‌شد اما ایشان متوجه نیستند که سر نخ داستان در اغلب فیلمها در همان نقطه مقدس پدیدار می‌شه اصولن سر نخ زندگی بشری !!(وای که چقدر بی تربیت شدم )‌ خلاصه اینکه تازه فهمیدم چطوری می‌شد اخبار از جلسه‌های دولتی درز می‌کرد و ..خودتون حتمن دیدین

بازم خدا رو شکر که مامانم فیلمیه و اینطوری می‌گه وگرنه پدر پسر شجاع ! در تمام زندگیش شاید چهار تا فیلمو تا آخر ندیده باشه  تا یه فیلمی هم تبلیغ می‌کنم ده دقیقه اولو نگاه می‌کنه می‌گه نسرین جن (به ضم جیم به دلیل لهجه )  تا آخر می‌خواد همین دو تا آدمو نشون بده بعدشم می‌گیره می‌خوابه .

خلاصه پریشب با اجازه شما تا خوابیدم شد چهار نیم صبح؛ بعدشم شش ونیم مثل فنر پریدم حاضر شدم که دوباره دیر نیام . حالا اول صبحی از یه طرف قیافه پوپک گلدره و ناراحتیم برا اون می‌یومد تو فکرم خدا منو ببخشه که اینقدر آدم بیرحمی هستم از یه طرف هوس بربری با خامه اونم از اون خامه پاکا که عکس گاو روش داره و اون زمان که این خامه با کلاسای امروزی نیومده بود بچگیامون می‌خوردیم . خلاصه تصور کنید با توجه به عدم دسترسی به بربری داغ و خامه روزم از روز شغال که هیچ از روز سگم بدتر شد!

دیشبم تا هشت و نیم بیرون بودم با دو ساعت خواب بعد گفتم نرگسو ببینم بخوابم ؛بعد یک سوژه غیبت شیرین و جذاب  به حلاوت زقوم که تو جهنم قسمت من یکی حتم می‌شه پیش اومد که نتونستم ازش بگذرم البته با همکاری خواهر جان‌هایم !بعد که رفتم بخوابم مثل زنان مجلس حضرت یوسف که هوش از کله شون پریده بود ودستاشونو بریده بودن و نفهمیده بودن دیدم ای دل غافل ساعت یک شده ؛ بعد تا خوابم ببره و حساب کنم این ماه به چند نفر بدهکارم ساعت دو شده بود . بعدشم این شد که دارم مخ شما رو می‌خورم تا وقت بگذره وتا موقع ناهار خوابم نبره ؛ امروز دو تا غذایی که من خیلی دوست دارم تو اداره سرو می‌شه یکی کباب کوبیده که مال اینجا رو بدم میاد؛ یکی جوجه چینی که انصافن خیلی خوب درست می‌کنن و مثل بیرونه ؛برا همین خوشحالم که زودتر ناهار بشه

تازه در همین حین دو فقره چت و یک فقره تلفن هم داشتم اما هنوز دوازده نشده !خدا برای این زمان باقیمانده راهی پیش پای بنده بگذارد برای خدمت و کار فی سبیل‌الله.

اجرکم ( به فتح کاف ) عندالله 

خوابم پرید و ساعت دوازده شد! مرسی

 

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :