آخرش چی میشه؟
نویسنده: نانا - دوشنبه ٦ شهریور ۱۳۸٥

این روزها به تمامی آغشته زندگی‌ام ؛ برای همین است که بیشتر از همیشه احساسش میکنم و دوستش دارم.

من همیشه عشق را بزرگترین معجزه زندگی بشر دانسته‌ام و هیچ چیز را به اندازه آن برای ایجاد حرکت و حیات موثر ندانسته‌ام اما به این هم اعتقاد داشته و دارم که عشق درست مانند یک ماده مخدر می‌تواند اثر شفابخش و یا مخرب داشته باشد.

 موقت و دیر پا هیجانی عظیم می‌سازد ؛ به اوج می‌رساند و همیشه  نقطه انتهایی باور نکردنی برای آن وجود خواهد داشت. غم انگیز ترین پایانها و یا زیباترینها که وصال است؛ در هر دو حالت پایانی برای آن وجود خواهد داشت که از نقطه اوج به حضیض می رساندت ؛درست مثل اینکه از قله بلندی که تازه به فتحش نائل شده‌ای و مشعوف از فتح در حال پایکوبی هستی پرتابت کنند. عشق اگرچه از جنس ماده نیست اما در وجود و عدمش از قوانین موجودات مادی پیروی می‌کند طول عمری دارد و می‌میرد ؛نمی‌دانم اصل بقای ماده و انرژی ؛ انسان را ؛چگونه توجیه می‌کند اما اگر موجودیت عشق را وابسته به انسان بدانیم که همین طور هم هست عشق هم حتمن پایان عمری دارد از جنس عمر آدمی ؛ اما با ماهیتی معنوی؛ آتشین مزاج ؛ پر هیجان ؛ بالارونده و داشتن نقطه اوجی ورای تمامی اوجها؛ اما پایین می‌آیی ؛یقینن سقوط پیش خواهد آمد اگر به تمامی فقط عاشق باشی.

در مقابل این حس و شاید نه ؛در مقابل صحیح نباشد؛ در امتداد این حس حسی  برتر؛ ماندنی تر؛ متین تر؛ آرامتر و محجوبتر وجود دارد به نام دوست داشتن که تا آن را حس نکنی نخواهی فهمید که دوست داشتن چقدر زیباتر ؛عمیق تر و بی‌خواهش تر از عشق است .به نظر من اگر طول عمر عشق را از جنس جسم آدمی بدانیم ؛ طول عمر دوست داشتن را باید از جنس روح  تصور کرد که بی پایان و جاودانه است .

عشق گاهی اوقات سر افکنده و خجل است؛ گاه حریصانه و کوردلانه ؛گاه گدا صفت و ذلیل ؛گاه بزرگوارو بخشنده ؛گاه کینه وجو و درمانده ؛گاه متعالی وآسمانی ؛ هر چه هست آرامش ندارد همیشه در فراز وفرود است؛ مثل دریا موذی و آرام یا سرکش وساده دل ؛به هر صورت که ظاهر شود به وصالی فرو می‌ریزد و اگر کودکی دیگر به نام دوست داشتن از او تولد نیابد باید برای مرگش با تمامی اجزا گریست ؛خاکش کرد و رفت؛ اما دوست داشتن لطیف و مهربان است ؛مثل کوه ؛استوار ؛ قابل اتکا ؛بی هیچ پنهانکاری و موذیگری همه چیزش را می‌توانی ببینی .آنقدر قابل اعتماد که می‌توان در بستر همیشگیش آرام خفت و مطمئن بود که موقع بیداری آن بستر گرم باز هم تو را در برگرفته و باز هم تو را به خوابی دیگر و آرامشی دیگر دعوت خواهد کرد .عشق اما در ابتدا به گرمی تو را فرا می‌گیرد ؛در لحظه‌ای آنقدر سیرابت می‌کند که فکر می‌کنی تا ابد تشنه نخواهی شد ؛افیون وار مجذوبت می‌کند و درست در لحظه‌ای که بودنش را طلب می‌کنی می‌رود و تو در تشنگی ابدی و با عطشی بیش از عطش روزهای قبل از چشیدن شراب از سوزش گلو باید به خود بپیچی یا به دنبال شرابی تازه در به در شوی.

عشق همه چیزش بزک کرده و زیباست؛ هیچ عیب و نقصی ندارد همه چیزش همانطور است که باید باشد؛ تو فکر می‌کنی !برای همین است که وقتی درآغوشش گرفتی و از نزدیک احساسش کردی؛ تازه در می‌یابی سراب بودنش را ؛جعل کردنهایش و از حقه‌اش حالت بد می‌شود ؛شاید به روی خود نیاوری اما می‌شکنی در خود؛ پنهان از چشم معشوق ؛شاید اگر خیلی اخلاقمند باشی از شکسته شدنت خجالت بکشی و به روی خودت نیاوری ؛آن را پنهان کنی تا ثابت کنی کم نیاوردی ؛شاید هم آبروداری کنی و وانمود کنی همه چیز مثل اول است؛اما نیست.

 اما دوست داشتن؛ از ابتدا در آغوش توست. فرزند دوست داشتنی و مشروع تو ؛هر چه بیشتر لمسش می‌کنی بیشتر دوستش خواهی داشت .از ابتدا در تو بوده آرام آرام رشد پیدا کرده و حالا متولد شده ؛ کودکی نبوده که نخواسته باشی و آمده باشد و حالا مانده باشی که او را نگاه داری یا سقطش کنی.همه چیزش برایت عیان است از ابتدا رازو رمزی نداشته ؛جزیره کشف شده‌ای است که می‌دانی هروقت بخواهی کشتی نجات در گوشه‌ای منتظر توست ؛اما هیچوقت دلت نمی‌خواهد سراغ کشتی بروی؛ اهلی جزیره‌ای ؛ همه جایش را خوب بلدی دیگر دلت نمی‌خواهد سراغ جایی بروی که نمیدانی هر چیزش کجاست ؛ عادت کرده‌ای ؛عادت؛  رسم دیرینه آدمی برای دلبستن ؛دیگر تمامی حسابهایت را باید خالی کنی و ببندی و تا روزی که چیزی برایت مانده خرج کنی ؛وقتی هم که چیزی برای خرج کردن نداشتی خوشحال از خریدت ؛راضی برخواهی گشت؛ هر چه دوست داشته‌ای خریده‌ای؛ برای از دست دادن پولهایت ناراحت نیستی.

عشق را تقبیح نکردم به زیبایی بیکرانه‌اش؛ در لحظه؛ ایمان دارم اما باید نوشیدنی خنک دوست داشتن را چشیده باشی تا بدانی سوختن دهانت از خوردن غذای دلپذیر عشق چندان هم لذت بخش نیست .

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :