آخرش چی میشه؟
نویسنده: نانا - سه‌شنبه ٩ آبان ۱۳۸٥

به همین سادگی اتفاق می‌افتد

از پلکان ورودی خانه‌ات به زمین می لغزی

پایت می‌شکند؛ برایت پلاتین می‌گذارند ؛راه می‌روی اما دیگر همان نیست که بود

کنار خیابان ایستاده‌ای باران خوبی باریده ؛همه چیز دوست داشتنی است؛ سبکبالی؛ بارانی قشنگی پوشیده‌ای ؛ماشینی به سرعت عبور می‌کند لباست گل‌آ‌‌لود می‌شود؛ پاکش میکنی اما زشتی لکه‌ها ..

نقاشی قشنگی کشیده‌ای؛ چیزی خلق شده با دستان تو ؛دوستش داری ؛لیوان آب کنار دستت واژگون میشود و نقاشی

 شاید پاره‌اش کنی ؛شاید هم ترمیم؛ اما این همان نیست که دوستش داشتی

کسی را دوست داری

 همان پای پلاتینی

همان بارانی گل آلود

و نقاشی که دیگر دوستش نداری

همان صورت ؛همان دستها ؛همان نگاه

دیگر نگاهش را دوست نداری و نه لبخندش را

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :