آخرش چی میشه؟
نویسنده: نانا - شنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٥

هفته پیش بعد از تعطیلات بسیار لذت بخش وسورپرایز کننده عید فطر با کلی انرژی مثبت وارد اداره شدم؛ یک راست رفتم سراغ کامپیوتری که قبل از تعطیلات مشکل پیدا کرده بود و خوشبختانه با اینکه فکر نمی کردم به این راحتیها درست بشه خیلی راحت کارهاش انجام شد این جور مواقع کلی ذوق زده می‌شم و حرف زدنم گل میندازه. از چند تا همکار توی اطاق یکی اومده بود که بنابه احساسات ناسیونالیستی وهمشهری‌گری و همین که آدم بسیار دوست‌داشتنی و بی شیله پیله‌ایه کلن باهم راحتیم ؛گرم صحبت بودیم که دیدم توی سالن هی رفت و اومد و یه حرفی رو مضمضه کرد که بگه یا نه ؛چون پوست خیلی روشنی داره دیدم عین لبو قرمز شده و میگه خانم شما از این هنرپیشه (دختر شوکت )چیزی نشنیدین؟ میگن یه فیلم نا مناسب از ایشون پخش شده؛ البته من که خودم ندیدم بدونم خودش بوده یا نه؛ ولی یه چیزایی می‌گن.

 من که فکر کردم حتمن داستانش یه چیزی مثل آقای شهریاری بیچاره (مجری موفق و دوست داشتنی برنامه سلام صبح به‌خیر) که دوازده سال پیش زن برادرش رو تو مراسم عقدش بوسیده بود و چه داستانها براش درست نشد (یادمه که بعدها تو روزنامه نوشتن که اون خانم خواهر رضاعی ایشون محسوب می‌شده و حتی به یکی از مراجع دینی مراجعه کردن که ببینن اون خانم و برادرآقای شهریاری هم خواهر برادر محسوب می‌شن و آیا می‌تونن با هم ازدواج کنن یا خیر! البته این شرع ماهم عجب راهکارهای زیر زمینی و جالبی داره واسه توجیه کارهای زیرزمینی ما ! دمش گرم ) فورن ذوق زده گفتم: جدن ؛ اگه دیدین برا منم تعریف کنین چه جوریه که دیدم اون بنده خدا بازم سرختر شد که ببخشید من اینو نه می‌تونم تعریف کنم و نه براتون سی دی بیارم ؛ فهمیدم یه سوتی جانانه دادم و گفتم بله ببخشید ؛من متوجه نبودم.

 این داستان گذشت تا فرداش که همکارم یواشکی اومد گفت من فیلمو دیدم خودش بود و رفت البته این آقا شهریورماهیه و فکر می‌کنم توی همه ماهها از شهریوریها کارآگاه تر و به نوعی فضولتر ودر عین حال خجالتی تر ماهی رو نداریم پس فرداش باز یواشکی اومد گفت اون خانم خودکشی کرده ؛  منم که دیگه با زمزمه‌هایی که هرجا می‌رفتی احساسش می‌کردی شنیده بودم موضوع از چه قراره فقط می‌گفتم بله ؛خواهش می‌کنم

خلاصه حتمن خودتون می‌دونید که این موضوع طی هفته گذشته از تمام موضوعات زندگی بشری تو ایران مهمتر شده بود و اگه تو این وسط مسطا کسی به سرش می‌زد و یه کودتایی انقلابی چیزی هم راه می‌انداخت حتمن بعدن تو کتابهای تاریخی انگیزه‌های روانشناختانه اون رو ناشی از زلزله فکری ؛ عقیدتی مردم در اثنای دیدن این فیلم می‌دونستن که برخاسته از نیازهای پنهانی و سرخورده شده انسانها بوده و انقلاب نتیجه فرافکنی هیجانات ناشی از این میل فروخفته بوده !

خلاصه اینکه این آقایون اداره بودن که تا به هم می رسیدن هره کره شون به آسمون بلندمی‌شد و این خانمهای از آقایون بدتر که بعضیهاشون به شکل احمقانه و بسیار مشمئز کننده‌ای می‌گفتن ای وای؛ من چون می‌دونم همه آقایون این فیلمو دیدن خجالت می کشم باهاشون حرف بزنم که یکی نبود بگه آخه فلان فلان شده فلان کاره یکی دیگه ...کرده تو خجالت می‌کشی ؟! به قول اون جوک رشتیه این حیای تو منو کشته؛ ای کور شه اون چشات اگه دروغ بگی ؛آخه تو رو سنه‌نه

 از آقایون بگذریم که ذوق زدگی در این مسائل اصولن تو خونشونه اما بازم خدا پدرشونو بیامرزه اغلب فحش وناسزا بود که نثار مردی می‌کردن که چنین ناجوانمردی بزرگی در حق دختر بیچاره مرتکب شده بود و حتی معتقد بودن باید دستگیر و اعدام بشه چون کاری که کرده در حد قتل نفس شرافت یک خانواده بوده.

 متاسفانه افراد مشهور در هر جامعه‌ای آسیب پذیرترین افراد برای انگهای شرافتی هستند حالا در هر جایگاهی که باشن از رییس جمهور یک کشور مثل کلینتون گرفته تا یه هنرپیشه دسته چندم مثل این خانم.

 اما چیزی که جای تامل داره برخورد ما مردم کشوریه که خودمون رو مسلمون می‌دونیم ؛ در شرع اسلام حتی اگر زن و مرد متاهل مرتکب زنا بشن نیاز به شاهدانی هست که شاهد عینی این قضیه بوده باشن؛ حکمت این شرط تقریبن غیر ممکن اینه که ؛احتمال دیدن این قضیه توسط دو شاهد صفر بشه و به راحتی نتونیم چنین تهمتهایی رو ثابت کنیم و در عین حال فرد خاطی هم با برملا نشدن رازش فرصت طلب بخشش و توبه و بازگشت به راه درست رو داشته باشه اون وقت ما باید چنین واکنشی نسبت به رابطه‌ای که بحمدالله امروز در رده سنی نوجوان ما به راحتی و بسیار زیاد داره اتفاق می‌افته داشته باشیم ؟واقعن باید به حال این دختر بیچاره گریست و ابراز همدردی کرد تا توبیخ و توهین. در این که به هر حال اون اشتباه کرده و با اجازه فیلم برداری مرتکب یک نادانی بزرگ شده شکی نیست ؛ در اینکه مردی که با او در ارتباط بوده یک حیوان اون هم از نوع خوکش بوده هم شکی نیست اما اظهار نظرهای ناجوانمردانه ماهم کم ازاشتباه اونها نداره.

 هر انسانی در حریم احساسی خودش علایق و رفتارهای کاملن خصوصی داره که هیچ کس حق توبیخ اونها رو نداره ؛مقایسه من زیبا نیست؛ اما درست مثل اینکه ما فیلم دستشویی رفتن یک آدم مشهور رو ببینیم و بعد بیاییم مثل اون ضرب المثل معروف که به شتر می‌گن چرا شا.. کجه بگیم تو چرا این مدلی این کار روکردی یا چرا .... به حال واکنشها وحرفهایی که در این یک هفته شنیدم گاه خنده دار وگاه گریه آوره؛ به خصوص واکنش زنها به عنوان همجنس این خانم بیش از هر چیز آزاردهنده بود ؛ بی اختیار به یاد فیلم مالنا افتادم؛ ما زنها گاه در حق هم چقدر ظالم می‌شیم فقط برای اینکه خودمون رو در نظر مردهاموجه‌تر و به خیال خودمون عزیزتر کنیم؛ خوشحالم که پدرم به عنوان یک مرد تنها به پستی و دنائت اون مرد فکر کرد و اون مرد رو لایق مجازات سنگسار دونست . چند روز پیش در جمع دوستان بودم که این سوژه داغ مطرح شد؛ خیلی برام جالب بود که بدترین واکنشها نسبت به اون زن بیچاره مربوط به کسانی می‌شد که حداقل من می‌دونم خودشون چنین تجربیاتی رو قبلن با مردی داشتن ! به انگیزه‌ها و اعتقادات شخصی آدمی که چنین تجربه ای داشته هیچ کاری ندارم؛ نفس عمل مهمه؛ چون به هرحال ما با اون خانم آشنایی کامل نداریم و نوع رابطه اون دو تا آدم رو نمی‌دونیم؛شاید در اون زمان عشق بزرگی رو تجربه می‌کردن ؛ شاید اونها هم قرار به ازدواج داشتن ؛اگر این توجیه خوبی باشه؛ به هر حال وقتی با چنان لحن چندش آوری از رفتار اون خانم صحبت شد که انگار اون خانم مرتکب اعمال غیر انسانی شده که خودشون هرگز مرتکب نمی‌شن و اینکه مجازاتش اعدام یا سنگساره واقعن متاسف شدم و وقتی با واکنش من مبنی اینکه اعدام یا سنگسار مجازات زنیه که متاهل بوده باشه و جرمش محرز ؛چند دقیقه بعد گوشه کنایه‌ها شروع شد که تو چرا اینقدر طرفداری می‌کنی نکنه ..... 

 واقعن برای خودمون متاسفم ؛ ما مرتکب رفتاری می‌شیم و بعد دیدن اون رو در دیگری بر نمی‌تابیم؛ بازهم گلی به جمال قدیمیترها؛ چه زیبا گفتندکه :رطب خورده کی منع رطب کند! اگر بزرگترین خیانت رو در حق یک آدم به یاد آوردن اعترافها و درددلهای اون آدم در یک لحظه مناسب که بالای منبر رفته و جلوتر از دماغش رو نمی‌بینه و خيلي راحت در مورد ديگران حكم مي‌ده نمی‌دونستم؛ خیلی دلم می‌خواست به یادش بیارم که خانم !گیرم که شما موفق به ازدواج با آدمی که در حال حاضر همسرته نمی‌شدی ( یاد کتاب زوربای یونانی افتادم در یک قسمتی برادر زوربا براش می نویسه که من دارم می‌رم گلوي دخترت رو که نام فامیل ما رو لکه دار کرده و از فاسقش حامله شده پاره كنم ؛زوربا که مرد عاقل و دنیا دیده‌ایه از حماقت برادرش متاسف مي‌شه و می‌گه بیچاره‌ زنها ؛ چند وقت بعد برادرش می‌نویسه اون مرد با دخترت ازدواج کرد و لکه ننگ پاک شد حالا ما می‌تونیم سرمونو بالا بگيريم و زوربا می‌گه بیچاره مردها ) گیرم خدای نکرده او از بین می‌رفت و گیرم بر حسب تصادف از شما عکسی حتی در حال یک روبوسی ساده داشت و کسی به اون دسترسی پیدا می‌کرد و منتشرمی‌شد ؛ آیا روا می‌دیدی با توجه به فرهنگ و عرف جاری کشورت؛ اون عکس رو پدر وبرادرت در حالیکه حتی حالا که ازدواج کردی با حجب وحیا موقع سال تحویل شوهرت رو در مقابل اونها می‌بوسی؛ در اختیارشون قرار بگيره؟ آیاحتی این مسئله کوچک باعث جریحه دار شدن احساسات و آبروت نمی‌شد؟ ما آدمها و به خصوص زنها چقدر در حق هم غیر منصفانه رفتار می‌کنیم اونوقت مدام از این می‌نالیم که جامعه ما مرد سالاره و در حق زنها اجحاف می‌شه ؛ چرا در جامعه برای ما هیچ جایی برای احساسات زنها وجود نداره و این صرفن یک حق مردانه تلقی می‌شه. این نمونه بسیار کوچک در مقايسه با ديگر حقوق زنها ؛ شاید بسیار پیش پا فتاده باشه اما در عین حال مصدر بزرگی برای صدور مجوز اجحاف در حق خودمونه.

 امیدوارم با ادعای گزاف مسلمانی ؛ در آینده در حق یکدیگر با اغماض و گذشت بیشتری رفتار کنیم و همچنین امید که قوانین محکمتری برای برخورد با انسان نماهایی که نامردی و پستی را در نازلترین درجه به نمایش می‌گذارند؛ داشته باشیم.

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :