آخرش چی میشه؟
 
نویسنده: نانا - چهارشنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸٤

 همونطور که بنده پیش بينی فرموده بودم و آنطور که در حساب نجوم و اسطرلاب و دکتر ايرج ملک‌پور .. و مابقی ميآيد و از قضای روزگار که هميشه ما را نشان تير خود ميگيرد گويا چشم زخم آدمی در حق خویش بسی موثرتر وکشنده تر عمل مينمايد.

 خوشحال از کمی کارو بار در سال جديد بودم که یافتم اين اندک اضافه کاری که رييس بزرگوار در چند ماه گذشته بر ما روا داشته‌اند بيچشمداشت و از سر کرامت بر زير دستان نبوده بلکه ايشان نظرات سوء و اغراض و نياتی داشته‌اند که فهم آن بر ساده‌دلانی چون اين بنده حقير گزاف می‌آمده است. البته در اين چند روز پس از تعطيلات ايشان بنده را به خدمت گرفته و تمامی کارهايی را که برای انجام وجود دارد و زورشان به ديگران نميرسد بر فرق مبارک بنده فرود آورده‌اند (خوب اصولا دختر ايل بختياری بودن اين مشکلات را هم دارد) اميد که ايشان تنها بر چشمداشت معنوی و کار فی‌سبيل‌الله راضی و خوشنود گردند.انشاءالله تعالی که بر مومنان ظن نيکو بردن از واجبات دین شريفه مطهره ما ميباشد.

امروز هم گذشت مثل همه روزهای خدا زندگی در جريانه و اصولا توقف زياد مانع کسبه تا کسب چه باشد و معامله با چه بهايی و بر سر چه

اما در هر صورت توی اين دنيا هر چيز بها و ارزش خودش رو داره و ما آدمها برای بهره‌ بردن از لذتهای مختلفی که هر کس طالب نوعی از اون هست هزينه‌های مختلفی رو می‌پردازيم فقط ای کاش هر وقت که بر ميگرديم که ببينیم  چه کار کرديم و چی گذشته خسرالدنيا و الاخره نبوديده باشيم.

انتظار را به بدرقه نشسته‌ام امروز

 تا کجا نميدانم    از چه رو نميدانم  تا به کی نميدانم

ليک ميدانم  <دل ميرود ز دستم صاحبدلان خدا را >

 

 

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :