آخرش چی میشه؟
نویسنده: نانا - دوشنبه ٢٠ فروردین ۱۳۸٦

بالاخره تعطیلات و پس تعطیلات و زیر آبی و رو آبی های قبل و بعد نوروز.. تمام شد و سال جدید کاری برای من از شنبه آغازیدن ! گرفت.

تعطیلات امسال برای من بسیار طولانی و یه جورایی فرساینده بود . علیرغم شور و حالی که برای سال جدید داشتم نوروز خیلی خوشایندی نداشتم ؛ یک جور دلهره مبهم و کشدار از روزهای قبل از عید بنا به دلایلی تمام لحظات سال تحویل ؛ دیدو بازدیدها و ساعتهایی رو که می‌شد خیلی لذت بخش طی کرد خراب کرده و آرزو می‌کنم در حد همون دلهره باقی بمونه ؛ طوری که هفته دوم عید رو که تقریبن عید دیدنیها تموم شده بود و خواهر نازنازیم عازم سفر و دیدار فامیل شوهر بود  و رفتنش کلی خونه رو خلوت می‌کرد نتونستم تحمل کنم و با اینکه نقشه کشیده بودم تا سرم خلوته و خانم بچه‌ها  هم نیستن ؛ خرت و پرت‌هام رو مرتب کنم ؛ ساعت دو نیمه شب تصمیم گرفتم با اونها برم شاید تغییر روحیه بدم؛ دیدار فامیل هاییکه دور از تو در شهر دیگه‌ای هستن و گاهن دیر به دیر همدیگه رو می‌بینید اگرچه لذت بخشه اما اون شور و حال کودکی رو در تو ایجاد نمی‌کنه و هرچه که بزرگتر می‌شی احساس فاصله بیشتری می‌کنی؛شاید هم  نبود خاله‌های عزیزم و جای خالیشون باعث می‌شه مثل سابق بهم خوش نگذره و حتی متوجه شدم یه جورایی دیگه دوست ندارم اونجا برم و نبود مهربانیها و قربون‌صدقه‌ها و آغوش گرمشون رو بیشتر احساس کنم؛ بعدش هم که بازم راهی شهر محل زندگی خواهرم شدم و یه چند روزی رو با هم خوش بودیم و جمعه برگشتم.

 نکته جالب این بود که ایام عیدی که به اداره اومدم ؛ یکی از همکارهام که با هم کلی خوبیم و هوای هم رو داریم (به دلایل ناسیونالیستی) ازم خواست کارتم رو بهش بدم تا شنبه‌ای رو که وسط تعطیلی بود  برام کارتم رو بزنه و من هم به اداره نیام ؛ یادمه اوایلی که اینجا اومده بودم برای رد کردن برگه مرخصی ساعتی اداری که صورتی رنگه و برگه مرخصی ساعتی شخصی که سفید رنگه کلی وسواس داشتم وحاضر نبودم حتی چند دقیقه  از این دو نوع مرخصی رو با هم مخلوط کنم اما اون روز با کمی تردید به راحتی کارتم رو به همکارم دادم.

 من معتقدم آموزش و بالا بردن سطح فکر و آگاهی افراد و ساختن یک اسکلت فکری قوی و قانون‌مدار؛ برای ایجاد حس قانونمندی در انسان ها خیلی موثره ؛ در صورتی که در کشوری زندگی کنی که قوانینش ضامن اجراهای محکمی داشته باشن ؛ اما به هرحال اعتقادات مذهبی و ریشه دووندن اون در تربیت آدمها ضامن اجرای درونی تر و محکمتری خواهد بود .( در هر دو حالت ذکر شده کاری به استثناء ها ندارم )

همون وقت‌ها که اوایل کارم بود ؛ هروقت همکارم موقع این نوع تعطیلی‌ها ازم می‌خواست کارت حضور غیابم رو بهش بدم تا برام بزنه ؛ من طفره می‌رفتم و جوری که بهش بر نخوره کارتم رو نمی دادم؛ بعدها که مبلغی رو که بابت  مرخصیهامون باید بهمون می‌دادن گهگداری بالا ‌کشیدن و خیلی از مزایای دیگه رو که به ما تعلق می‌گرفت  از زیرش در ‌رفتن ؛ با طیب خاطر با تلفن اداره ساعتها حرف می‌زنم و تا جایی که به لحاظ کاری دچار مشکل نشم زیر آبی می‌رم؛ نمی گم احساس بدی پیدا نمی‌کنم و نمی‌گم این کار قابل توجیهه چون بین همکارهام کسانی هستن که حتی از اینترنت هم برای کار غیر اداری استفاده نمی کنند و تمام تلفنهای شخصیشون رو با استفاده از تلفن همراهشون انجام می‌دن که قابل تقدیره .

 اما بحث بیت المال و حقوق عمومی مردم زمانی معنی پیدا می‌کنه که هر چیزی در جای واقعی خودش قرار گرفته باشه؛ اتفاقن چند وقت پیش با افراد خانواده بحث بریدن دست فردی که به مال دیگری دست درازی کرده در شرع اسلام مطرح بود و اینکه در عربستان بدون هیچ اغماضی اجرا می‌شه ؛خب این مجازات وحشتناکه و جرم و مجازات توازنی ندارند و واقعن این قانون چطور با دلایل عقلانی می‌تونه قابل توجیه باشه. 

اما  وقتی به این فکر کردم که اسلام این حد شرعی رو  در جامعه‌ای تعیین کرده که طی ضوابط دیگه‌ای در همون دین ؛ می‌بایست همه خمس بدن ؛ زکات بدن ؛ انفاق بکنن و کسی نباید اونقدر نیازمند باشه که برای برآورده شدن نیازهای اولیه‌اش  به دزدی رو بیاره  تونستم با خودم کنار بیام که فرد خطاکار می‌بایست مجازات بشه چون با انگیزه زیاده خواهی به حقوق دیگری دست درازی کرده و در نتیجه  اجرای عملی این قانون در همون جامعه ایده آل و فاقد هرگونه فقر و بی‌عدالتی معنا پیدا خواهد کرد (البته باز هم آسیب جسمی رسوندن به آدمها برای خودم هم قابل قبول نیست حالا به هر دلیل)

بنابراین وقتی در یک جامعه به اصطلاح اسلامی هیچ ضابطه‌ای وجود نداره و هیچ چیز اونطور که باید بر طبق دستورات اسلامی اجرا نمی‌شه اجرای این حد غیر منطقی و ناعادلانه می‌شه و ضعفهاش رو نشون می‌ده ؛  یا مثلن چیزی به نام تعدد زوجات و بحث صیغه که خب نمی‌خوام واردش بشم چون خیلی حساسیت برانگیزه و اونقدر با بعضیها در این مورد بحث کردم که حال صحبت کردن در این مورد رو ندارم.

چیزی که در این مثال خیلی مهمه و اصلن کوچکترین توجهی بهش نمی‌شه رعایت عدالت در این قضیه است که با ظرافت‌ها وحساسیتهای زیادی همراهه که کسی که خواسته باشه این کار رو انجام بده و در عین حال دچار بیعدالتی نشه می‌بایست از هر نوع ازدواج مجددی صرفنظر کنه چون فردی که ازدواج مجدد می‌کنه باید اونقدر در رفتار و کردار با همسرانش عدالت داشته باشه که حتی با یک احساس همسرانش رو ببوسه !!  رعایت این مسئله اونقدر غیر ممکنه که کسی که خواسته باشه مرتکب گناه و ظلم در حق دیگری نشه عملن ‌می‌بایست  از هر ازدواج مجددی صرف نظر بکنه (نه که این روزها بحث عدالت اجتماعی در جامعه ما خیلی داغه بنده زیادی جو گیر شدم ؛ ببخشید افاضات بنده را به این  حساب بگذارید) 

اینها که گفتم نکات بسیار کوچکیه در حالیکه پیچیدگیهای زیادی وجود داره که واقعن نمی‌دونم  بحث فقه پویا در مذهب شیعه که اینقدر وجه تمایز خودمون با ادیان دیگه و حتی مذاهب دیگه اسلامی می‌دونیمش عملن کجا و به چه شکلی برتری و به روز بودنش رو به نمایش می‌گذاره؟به هر حال بهتره من کلاه خودم رو بچسبم !

 از سفر که اومدم همکار گرامی لطف فرموده بودند و سه روز رو برای من کارت زده بودند که یه نموره دچار عذاب وجدان هستم هم به دلایل اعتقادی و هم اینکه از نظر اداری برام مشکل ساز نشه.

امروز روز کاری خوبی بود چون یکی از همکارها رو که تو اداره‌ی دیگه‌ای هم هست کمک کردم یه مشکل بزرگی رو که جایی در برنامه نویسی براش پیش اومده بود حل کنه؛ البته خودش به راه حل رسید اما کمکهای فکری من باعث این قضیه شد( یه کم در نوشابه برا خودم باز کنم!)

واقعیت اینه که من کد نویس خوبی نیستم و هیچوقتم دلم نخواسته به طور جدی این کار رو تجربه کنم اما تحلیل‌گر خیلی خوبی هستم و این باعث می‌شه وقتی یه برنامه نویس ازت کمک می‌خواد بتونی بهش ایده بدی. البته بگذریم از اینکه روحیه تشویق و انرژی مثبت پراکنی خوبی هم دارم که به خصوص در مورد آقایون که همیشه باید بهشون به‌به و چه‌چه بگی تا به خیال خودشون کرامات کنندخیلی موثر واقع می‌شه. بدون اغراق تو اداره وقتی مشکل این مدلی برای همکارام رخ می‌ده کافیه یه چند دقیقه کنار شون بشینم تا راه حل رو پیدا کنن البته این کارم در مورد آقایون خیلی موثرتره  چون خیلی بیشتر نیازمند تایید و تشویق هستند؛ یه وقت فکرای بد نکنین ها ! یعنی فکر نکنید که از اون دسته خانمهای ببخشید با عرض معذرت! کرمکی هستم که اصولن تمام هنرهاشون فقط در مقابل آقایون شکفته می‌شه و استفاده از زنانگی در کارشون تنها قدرتشون به حساب می‌یاد ؛عمرن از این عرضه‌ها ندارم

به طور کلی تنها ویژگی مثبت من اینه که عادت دارم کوچکترین نکات  مثبت آدمها رو ببینم و البته بدون چاپلوسی و از صمیم قلب دوست دارم به همه خوبیهاشون رو بگم و خوشحالشون کنم ؛ نمی‌دونم  شاید دلیلش اینه که خودم در کارهام به شدت نیازمند تشویقم و هیچ چیز به اندازه بی توجهی مایوس و سردم نمی‌کنه؛ البته بعضی از آدمها هم هستند که با شماتت و تنبیه به قولی رگ غیرتشون به جوش می‌یاد و پیشرفت می‌کنن اما من از بچگی یادمه که با بی‌توجهی پژمرده و غمگین می‌شدم و تمام انگیزه‌ام رو از دست می‌دادم. 

منحنی عشقولانه زندگیم در پایین‌ترین نقطه خودش قرار گرفته ؛ مشکل فیزیکیه یا شیمیایی نمی‌دونم!

 در یک رابطه احساسی هیچ چیز به اندازه بیان کردن احساسات به صورت کلامی معجزه بخش نیست یا حداقل در وجه زنانه‌اش خیلی پررنگتر و حتی حیاتیه ؛ اگرچه خود من متاسفانه در این مورد کاملن انفعالی هستم و وقتی در این مورد جواب شایسته‌ای دریافت نکنم تبدیل به یک تکه یخ ‌می‌شم که ممکنه یخم ؛ با یه مهربونی کوچولو  آب بشه اما سرماش  ته وجودم باقی می‌مونه ؛ من همیشه فکر می‌کنم این تنها برگ برنده و همیشه ارزشمند در دست آدمهاست که رو کردنش می‌تونه یک ارتباط رو قوی ‌تر بکنه یا حتی  به نابودی بکشونه؛ مسلمه که در این مورد پیش قدم بودن مردها خیلی مهمه‌تره چون زن‌ها گاهی اوقات مغرورترن

  امروز خیلی احساس عالم بودن برم داشته؛ اما در واقع یکی از دلایل قوی برای دادن حق طلاق به مردها در اسلام همینه که احساس علاقه یک مرد در یک رابطه تعیین کننده تره و...

  بگذریم من همین جا اعلام عمومی می‌کنم که اگر من بعد از این در روابطم رضایت عشقولانه‌ایم تامین نشه کافه رو به هم می‌ریزم و هیچ عذری رو اعم از لوس بازی و بچه بازی و مرد باید مرد باشه و ...رو هم نمی‌پذیرم ؛ حالا دیگه بعضیها باید حساب کار خودشون رو بکنند (البته ببخشیدا منظور من رو با مخ زنی و خر کردن و .. که در مورد احمقها و خودشیفته‌ها کارگره اشتباه نگیرید!)  

آرزو می‌کنم سال کاری جدید توام با شادمانی و سلامتی برای همه دوستان باشه.

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :