آخرش چی میشه؟
نویسنده: نانا - یکشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٦

 امروز باید با عجله بنویسم چون چیزی به پایان وقت اداری نمونده؛ خیلی خسته‌ام چشم نخورم  کلی تو اداره کار کردم و بس که سر پا بودم کمر درد گرفتم اما خیلی خوب بود چون وقتی سرم شلوغ باشه گذر زمان رو احساس نمی‌کنم و خیلی زود وقت رفتن می‌شه علاوه بر این احساس مفید بودن می‌کنم و در نتیجه اینقدر به خودم گیر نمی‌دم .

بعد از یکماه حاج خانم بودن یعنی مدل حاج خانم ها کفش و مانتو  پوشیدن امروز دوباره کفش کتونی پوشیدم ؛ وای چه احساس خوبیه؛ دلم می‌خواد پرواز کنم واقعن که لباس پوشیدن آدم روی رفتارش هم  تاثیر می‌گذاره این چند وقت به دلایل امنیتی شغلی !! یه مانتومی پوشیدم تا دم پام با یه مقنعه تا رو زانوم ؛ برا همین مجبور بودم مثل خانمهای کارمند با وقاررفتار کنم که تق تق کفششون صدا می‌ده و مدام تا کسی رو می‌بینن می‌گن تمنا می‌کنم؛ سپاسگذارم! 

کلن از آدمهایی که خیلی اتو کشیده لباس می‌پوشن و حرف می‌زنن خوشم نمیاد البته که مودب حرف زدن و استفاده از بهترین کلمات ممکن جز هنرها و جذابتهای کلامی یک آدمه اما به شرطی که خودنمایانه و افراطی نباشه

اینکه لباس آدمها تا حدود زیادی معرف شخصیت اونهاست در علم روانشناسی ثابت شده اما من برا خودم در این مورد یک طبقه بندی برای آقایون دارم به اسم ؛کت شلواری کراواتیان و جین پوشانیان ( یادش به خیر دانشجو که بودیم دخترای دانشگاه برا خودشون یه طبقه بندی داشتن به اسم پسرهای شلوار پارچه‌ای و شلوار جینی ؛ پسرهای شلوار پارچه‌ای اگر در کسب فضایل اخلاقی گوی سبقت رو از لقمان حکیم هم ربوده بودند در گزینش دخترانه رد بودن وجوات! و اونها که شلوار جین می‌پوشیدن اگه کلی میتکوندیشون بازم نمی تونستی حتی یه مثقال فهم و شعور در بیاری؛ جذاب )

بگذریم ؛ بریم سر طبقه بندی خودم از من به شما نصیحت مثلن این آقایونی که منتظرن تقی به توقی بخوره کراوات ببندن و راه بیفتن تو خیابون و با دوست دخترشون لاو بترکونن موجودات بسیار وحشتناکی هستند که باید ازشون دوری گزید یا اینکه یه مهمونی زپرتی چهار پنج نفره هم که میرن کت وشلوار کراوات می‌پوشن که دیگه وامصیبتا ؛البته عشق ماکسیماها هم در همین طبقه بندی قرار می‌گیرن یعنی عمومن این یک ترکیب دو شرطیه که از صفات مشترک آدمهای این مدلیه؛ این مدل آدمها حداقل برا من یکی که اصلن قابل تحمل نیستند (حالا نه که عشاق ماکسیمایی من شبا لحاف تشک آوردن در کوچه‌امون می‌خوابن تا از من بله رو بگیرن!)  اصلن حالمو بد می کنن شاید چون تجربه کردم که آدمهای این مدلی آدم من نیستن؛ البته اونها هم دخترهای مدل خودشون رو دارن که مسلمن من هم تو بازه اونها قرار نمی‌گیرم چون اینجور آقایون هم یقینن از دخترهای مانیکور مینی‌جوپیان ! خوششون میاد که هیچ شباهتی به شلوار کردی من نداره !

 به هرحال من از لباس اسپرت؛ ماشین اسپرت؛ خونه اسپرت و کلن آدم اسپرت یعنی همون تیریپپ ورزشکاری خودمون آره دااش!  بیشتر خوشم میاد و به تجربه بهم ثابت شده اینطور آدمها بیشتر با من مچ هستند؛ البته اینکه هرآدمی می‌بایست متناسب با مراسم و شرایط لباس بپوشه جز بدیهیاته؛ منظور من پوشش معمول و روتین یک آدم بود؛ جالبه ها داره باورم می‌شه که من از اون دسته آدمهایی هستم که آسمون به ریسمون میچسبونن! 

خب بگذریم ؛ امروز یه نی‌نی مهربون داره به دنیا می‌یاد که تازه باید برم از بیمارستان تحویلش بگیرم البته خیلی هم شبیه نی‌نی‌ها نیست‌ها؛ بیشتر شبیه یه بچه غول خوشگل و خواب آلوده که خدا مامورش کرده انتقام تمام بد قولی‌های زندگیم در حق خودش! و دیگران رو پس بدم!

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :