آخرش چی میشه؟
نویسنده: نانا - سه‌شنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٦

آسمون به این گپی گوشه‌اش نوشته   هرکی یارش خوشگله جاش تو بهشته

روزم رو با طعم گیلاس شروع کردم ؛ با نمی‌خواهم بمیرم با که باید گفت ؛ مشیری ادامه دادم تا رسیدم به حالا که ساعت ده و نیم صبحه و دارم کوروش یغمایی گوش می‌دم و رسیدم به اینجا که؛ هر کی یارش خوشگله جاش تو بهشته

این ترانه قدیمی و محلی بختیاری از اون ترانه‌هاییه که لحن مردونه‌ی‌ ایرانی و خیلی لطیفی داری؛ از اونایی که با شنیدنش آدم احساس می کنه ول شده تو یه دشت وسیع که تا چشم کار می‌کنه گندم زاره با زمینهای رنگارنگ از شقایق‌ اردیبهشتی و وزش نسیمی که بوی دود چوب سوخته رو همراه با صدای هوره* چوپانها توی آسمون پهن و گشاد دم دم های غروب رها می‌کنه.

وای که من چقدر عاشق این فضا هستم ؛ شاید همین باعث شد بعد از مدتها به فکر نوشتن بیافتم و گردو غبار یک ماهه رو از بلاگم پاک کنم ؛ مدتهاست روح شاعرانه‌ام رو به فراموشی سپردم نه از اون که خالی از احساس باشم و نه از اون که دل مرده باشم شاید چون زندگی رو به پهنای زندگی در آغوش دارم و اینجور مواقع جایی برای سوز و گداز نمی‌مونه و باید تنها با ساز زندگی رقصید.

نمی‌دونم اما درست وقتی که آدم فکر می‌کنه از وطن چیزی جز خانواده ‌و دوستانش براش باقی نمونده باید از شهر بزنه بیرون ؛ بزنه بیرون تا برسه به جایی که یادش بره ..اونقدر دور که یادش بره خیابونهای شهرش با لباس سبزپوشهایی که باید بهش آرامش بدن پر از رعب و هراس شده ؛ تا یادش بره فاصله چهارراه کالج تا میدان انقلاب که معنایی به وسعت تهران عزیزش رو داشته امروز می‌تونه یه پیاده‌رویه نا امن و ترسناک باشه ؛ تا یادش بره.... و باورش بشه هنوز یه چیزهایی از وطنش رو دوست داره.

 تعطیلات گذشته چند روزی رو مسافرت بودم ؛ ایران تپه‌ها و کوههای زیادی داره که واقعن زیباست  اما عجیبه که امتداد زاگرس در غرب ایران برای من همیشه با همه جا فرق داشته ؛ نمی‌دونم هیچوقت این حس رو تجربه کردین یا نه ؟ نه بعنوان یک حس کاذب و تلقین و نه برای ادا در آوردن ؛ این رو باید حس کرده باشی تا باور کنی کوههای یک منطقه برای تو حرفهایی دارند که شبیه حرفهای کوههای هیچ جای دیگه نیست ؛ دشتها و گندمزارهاش برای تو زمزمه‌هایی دارن که زبونش رو تو فقط می‌فهمی و تنها تو وقتی صدای تنبور و آواز علی؛ علی؛ عالی نژاد را می‌شنوی احساس می کنی ارواح گذشتگانت از آن سوی کوهها به اهتزاز در اومدن و همراه با خیال تو به میهمانی سیاه چادرهای گسترده در دشت می‌روند. 

این حس حسی نوستالژیک هم نیست برای اینکه تو هرگز در اونجا زندگی نکردی تا شیرینی یاد آوری یک خاطره تو رو به این نوع احساسات پیوند بده ؛ این احساسی بالاتره ؛ حسی با رنگ وبوی عشق به وطن ؛ جایی که احساس می‌کنی خاکش ذرات وجود پدرانت رو با خودش داره ؛ برای من این همون حسیه که هر بار به غرب ایران می‌رم فرق نمی‌کنه کدوم قسمتش باشه دوباره عاشقم می‌کنه.


 عاشق کوههای پرصلابتش که با همه کوههای دنیا فرق داره ؛ عاشق احساسات عمیق مردمش که  پشت غرور و ظاهر خشنشون مخفی شده و به راستی دیوانه‌ی گندمزارهای وسیع و بی‌انتهاش که فکر می‌کنی تا آخر دنیا امتداد دارن ؛ عجیبه که اینها همیشه برام تازگی دارن ؛ انگار هر بار کشفی تازه می‌کنم.

حالا اگر این حس رو به تکه تکه های این خاک تقسیم کنی بازهم برای هر تکه عشقی خواهی داشت به صبوری و متانت کویرهای ایران ؛ آن وقت خواهی فهمید که وقتی کسی از عشق به خاک حرف می‌زنه یعنی چه..

باید اقرار کنم این واژه هیچوقت برای من مفهوم نداشته ؛ من همیشه عشق به وطن رو مساوی با عشق به خانواده و وابستگانم می‌دونستم حالا که اینها رو می‌گم و می نویسم با همه وجود احساسش می‌کنم و باور می‌کنم که خاک هم ارزش عشق ورزیدن رو داره ؛ اون هم به عنوان کسی که این روزها به هر کدوم از دوستانش می‌رسه می‌گه اگر امکان مهاجرت برای همه خانواده و عزیزانم وجود داشت حتی یک روز حاضر نبودم اینجا زندگی کنم .

 یادم هست خیلی وقت پیش با کسی آشنا بودم که به نظرم آدم وحشتناک و غیر قابل تحملی بود اما یک بار حرف قشنگی ‌زد که همیشه در خاطرم موند و اونم اینکه برای هر انسانی دو تا عشق هست که هیچوقت نباید با هیچ عشق دیگری عوضش کرد؛ یکی عشق به مادر و دیگری عشق به وطن.حالا این حرف رو خوب احساس می‌کنم این دو با هم سمبل زایشند برای تو و هر اونچه رو که بعدها خواهی داشت به پشتوانه این دو خواهد بود ؛ باید عاشقشون بود .

خب دیگه خسته شدم ؛ دیگه حال ندارم بیشتر بنویسم چون باید تایپ کنم ؛ این روزا خیلی تنبل شدم ؛ اعتراف بدیه اما از تنبلی سه روزه یه خط در میون نماز می‌خونم ( البته علتش فقط تنبلیه ها)  بقیه روز هم خودم رو شماتت می‌کنم که چرا نماز نخوندم! این هم یک نوع دیوانگیه! دعا کنید هر چه زودتر به آغوش  اسلام برگردم .

* از قدیمی‌ترین و باستانی‌ترین آوازهای ایرانی که از ریتم آزاد استفاده می‌کند و در نواحی کرد نشین ایران متداول است .

 

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :