دلغشه !

احساس دلغشه دارم، انگار دارن تو دلم رخت می‌شورن، یا شایدم دارن جارو خیس می‌کشن رو پشتم ! نه هیچکدوم از اینا نیست راستش این جمله‌ها رو تو فیلما شنیده بودم خوشم اومد بگم، یک جور دیگه‌ست..

 نمیدونم این دل آشوبی تاثیر خوردن یک کاسه آش رشته ی آقای ک هم دانشکده‌ای عاشق‌‌پیشه قدیمی بنده ست که برای عرض ارادت و احیانن گرفتن جواب بله! برای همه اطاقمون آش نذری آورده یا یه چیز دیگه به هر حال تا اونجایی که من یادمه قدیما برا بله گرفتن زیر لفظی یه سکه‌ای، دستبندی، طلا جواهری چیزی می دادن. هرچند که ما از همون اول تو تیغ زنی جماعت ذکور قریحه هنری نداشتیم و احیانن یه روزی هم با یه چیزی تو همین مایه‌های آش رشته بله‌مون رو می‌گیم! (البته خواننده به تاثیرات شنگرف و فرا‌مدرن آش رشته آن هم از نوع نذری‌اش در روابط عاشقانه ما مردم ایران وقوف کامل دارد.) 

 حالا فکر نکنید خواستم پز بدم ما از این کشته‌مرده‌های بی‌حاصل زیاد داشتیم! اصلن نمی‌دونم چه داستانیه که عشاق من بیچاره از همون دوران نوجوانی با یک نه چنان گم و گور می شدن که انگار منتظر باشن بهشون نه بگی، خوشحال وخندان برن رد کارشون،انگار خواستگاریشون یه جور رسالت تاریخی- مذهبی بوده باشه!

 البته می‌دونید که عشاق آدم های بزرگنیشخند طبیعتن باید آدم های بزرگی باشن، لوس بازی نبوده که،من بمیرم و تو نمیری و این حرفا مال بچه جینگولاست. از همون مورد آش رشته می‌تونید حدس بزنید که من به کمتر از سمرقند و بخارا رضا نمی دادم یعنی مظنه‌ام این بوده، یارو‌ها هم خب عاقل بودن می‌دونستن چیزی برای عرضه در مقابل خاطر ملوکانه ما ندارن می رفتن رد کارشون! یه بارم نشد یه بچه با مرام لوطی پیدا شه شاهرگ که چه عرض کنم، یه خراش کوچیک رو انگشت کوچیکه پاش بندازه یا حداقل یه بار بیاد تو کوچه مون سوت بلبلی چیزی بزنه از پنجره براش یه روسری، چادری، چیزی باد بدیم.

  البته که اینکارا راه و رسم زنونه و ادا اصول و با دست پس زدن و با پا پیش کشیدنای خودشو داره که این خدا هر حسنی که به ما داده باشه ازاین یکی ما رو کر و کور و لال آفریده. خب اینم برا اینه که خدا عادله، نمی‌شه یه بنده‌اش رو حسنات صورت و وجنات هیبت و لمعات کلمات داده باشه تعجببعدشم حیل اانساء هم زده باشه تنگش. اونوقت دیگه نمی‌شد اون بنده رو جمعش کرد به وقت دیدی نعوذبالله هوس می کرد بیاد بشینه سرجای خودش خنده خلاصه که من از اولشم لر لر بودم، از بازی کردن با دیگران هیچوقت خوشم نیومده به جای اینکه بهم لذت خواسته شدن بده، یه جور احساس نیازمندی ناخوشایند می‌ده، انگار که تو محتاجی همیشه چهار تا کور وکچل که خودتم قبولشون نداری دورت باشن تا حس بودن کنی، نمی‌دونم خوبه یا بد، اما همیشه تو زندگیم وقتی کسی رو نخواستم باهاش بازی هم نکردم.

 بگذریم..اصل دلزدگی من از یه چیز دیگه‌است از اینکه امروز آش رشته خوردم و دیشب قیمه کباب و شله زرد نذری نیست، یه چیز مهمتریه.

 از وقتی که شونزده هفده سالم شد و مثلن منم شروع کردم به فکر کردن راجع به آدمها، زندگی و محیطم یه کلمه بود که خیلی می‌شنیدم فلانی آدم متفاوتیه،خب این متفاوت بودن یه جور امتیاز بود، یعنی همیشه یه جوری ادا می‌شد که تو، توی اون آدم دنبال ویژگی‌های خاصی می‌گشتی البته که متفاوت بودن بار معنایی مثبتی داشت یعنی اینکه مثلن اینطوری نبود که یارو خوشش بیاد سوپ آدمیزاد بخوره و بهش بگن متفاوت و جالبه!می‌دونید که توی اون سنا آدم خیلی خوشش میاد که متفاوت باشه و طبیعیه که هر آدمی دلش خواسته باشه، اون متفاوت بودنها رو الگو برداری کنه. تا اینجای قضیه بر می‌گرده به احساسات دوران بلوغ و تین ایجری و اینا که زیاد ناراحت کننده نیست اما بعضی وقتا تو مثلن یه مرد پنجاره ساله رو می‌بینی که داره از خودش تفاوت تولید می‌کنه! یعنی نه اینکه خودش در جوهره وجودیش خصوصیات خاصی  داشته باشه بلکه تقلید خصوصیات محبوب، در جامعه رو می کنه. اون موقع است که حتی برای تفاوتهای ذاتی آدمها که خیلی می تونه قشنگ و طبیعی باشه متاسف می‌شی.

حالا هم من از این نوع متفاوت بودن‌ها حالم بد میشه و این دل آشوبی، امروز به نقطه اوجش رسیده ،حالا ممکن به دلیل نفخ نخود لوبیا موجود در آش هم باشه اما به هر حال نتیجه‌اش این شده که من الانه حالم بده .

 یارو فقط شاملو دوست داره چون شعراش متفاوته، فقط فروغ، وای صادق هدایت!نوستال بازی که درست مثل مو سیخ سیخی مد روزه، سیاست که برا ما ایرانی جماعت بحث مورد علاقه سبزی فروش تا کارشناس ارشد روابط بین الملله!

 متفاوته چون دلش نمی‌خواد زن بگیره، از شوهرکردن بدش میاد، بچه دوست نداره چون سنجاب نگه داشتن با کلاس تره ! کتابای فلسفی رو عشقه، فقط موسیقی کلاسیک! وای شجریان، ببینمش قبض روح می‌شم از شدت خوشی، اووشو، خدای من! الانه تو مسیر چالوس به مقصد عرفانم!

من زندگیم درست شبیه کوئیلو، فقط دوچرخه سواری و گیاهخواری، وا مگه آدم گوشت حیوونی‌ام که کشته می‌خوره ؟!

البته این میون شاهنامه بازی و عطارگرایی و مولاناتراپی و قونیه‌نوردی رو هم اضافه کن می‌ره تو سن و سالای بالاتر. میمیرم واسه درویش بازی و شلخته‌گی و هوی متال ! موی بلند که دیگه خوراکه، مخصوصن تو این کلاه توریا هم کرده باشیش،راست کار دختر بازیه همون روز اول به دختره می‌گی من خواب دیدم ما خواهر و برادریم بعدم میاد خونت، نه ماه و نه روز و نه ساعت بعدم نتیجه‌اش میاد بیرون، البته اگه خیلی اسگل باشن که این دوره بعیده

 چه می‌دونم چپیه بازی، عقیق و انگشتر و هزار مرام و مسلک دیگه که فقط همه نشانه‌هاشو یدک می‌کشن خلاصه که هر کسی آویزون یه بیلبیلکی شده که بگه من متفاوتم و متفاوت در جامعه امروز ایرانی و شاید در هر جامعه جهان سومی یعنی روشنفکری،آنتلکچوالیسم، یعنی کلاس! و هزار جور کوفت دیگه که من هنوز اسماشون رو نشنیدم.

بابا تو رو خدا بس کنید، یعنی بس کنیم. من هیچوقت خارج از ایران زندگی نکردم ولی خیلی دوست دارم ببینم اونجام همه برا افه‌اش هست که دنبال یه داستانی رو می گیرن؟ برا به یدک کشیدن همین واژه زهر ماریه که ادا و اصولای یک تیپ خاص از جامعه رو به خودشون می‌گیرن؟

 به خدا دیگه تو این دوره زمونه نمی‌تونی بفهمی کی واقعن موسیقی کلاسیک دوست داره؟ کی خیلی با شعر نو حال می‌کنه؟ کی مذهبیه کی بی دین؟ کی قاتله اصلن، کی مقتول؟

 دیگه از وبلاگ خووندنم حالم بد می‌شه، به خدا همون سبزی خوردن پاک کردن خیلی کار لطیفتریه تا دروغ دمبلای اینو اونو تو وبلاگاشون خووندن. یارو چنان از عشق به زن حرف میزنه و طوری به روابط عادی خودش رنگ رومنس- عرفانیته می‌زنه که تو هر بار که وبلاگش رو می‌خوونی دلت می‌خواد بعد از ظهر که دوست پسر، عشق یا چمیدونم شوورتو دیدی با تبر سرشو دو شقه کنی با یه شقش آبگوشت کله الاغی درست کنی چون یقینن فکر می کنی این آقاهه در مقابل اون آقا وبلاگیه حتمن الاغه ! یه شقشم بکوبی به دیوار اتاقت که دیگه عمرن طرف پسرهایی که بعد رمانتیک،منتالیک و اروتی..ک شخصیتشون کمه، نری (حالا شما می تونید به حساب حسود بودن بنده بگذارید!)

چنان از سر تعظیم فرو آوردن در برابر جوهره هستی! از حقوق و برابری و جنس لطیف و ..داد سخن می‌رانه که فکر می‌کنی خدایا اصلن تو از اون بالا بیا پایین ما زنا وایسیم سر بساطت! بعد تو زندگی شخصی چنان بلایی سر زنش میاره که عمرن کرمعلی قصاب اونطوری با زنش نامردی کنه. 

جوری از لطافت احساسات فروغ با یه جفت چشم نمناک تعریف می‌کنه که تو به خودت می‌گی یعنی تو این مرد جماعت .. مغز کسی هم پیدا می‌شه که اینطوری آدمو بفهمه بعد می‌بینی فلان لات چال حسن خال بهتر بلده با زنانگی های زیدش کنار بیاد. وقتی می‌شینه از کرامات درویش کی کی اک خان می‌گه و لاف مریدی می زنه که، فکر می‌کنی دنیا به ت..مه شه امابرا اینکه دوست دخترش دنگ شامشو خودش بده صد تا آسمون ریسمون راجع به برابری زن و مرد می‌بافه که آخرش بهش بگه دنگتو اخ کن.

 ازصادق هدایت بازا که دیگه نگو، یارو جوری حرف می‌زنه که فکر می‌کنی تو مراسم گاز کشون(به ضم کاف) تو یه اتاق بودن منتها این یکی لب پنجره بوده، پنجره هم درز گیر نداشته اکسیژن بهش رسیده نمرده و گرنه الان تو پرلاشز بغل هدایت خوابیده بود شده بود کاذب گمراهک! از این مثالها می‌شه به اندازه تمام آدمهای مشهوردنیا پیدا کرد که مدام دارن به یه چیزی وانمود می‌کنن.

 بابا تو رو خدا بیاییم اسطوره بازی و سازی افه چ.. اینا رو بذاریم کنار 

            خلق را تقلیدشان بر باد داد                 ای دوصد لعنت بر این تقلید باد

حالا هم که یه مدتیه بالاترین بازی مد شده یکی میاد یه چیز شعری راجع به فلان پیغمبر می‌گه همه می‌گن به به صحیح است، صحیح است، یادش به خیر ما اون موقع ها خیلی کوچیک بودیم هنوز الله اکبر برای تصدیق سخنرانی‌ها مد نشده بود،حالا الانم اینطوری شده هر کی هر چی می‌گه کلی کشته مرده پیدا می‌شه، همش جنگ و جدل، همش مباحث نظری که همه اطلاعات جسته گریخته ای ازش داریم و می‌خواهیم به رخ هم بکشیم، وای خدای من یادم اومد این کوروش بازی که دیگه آخرشه مد اخیر ایرانی‌های اص.لاح ط.لب .ببخشیدا باور کنیم ما از اولش هیچ پ.خ.ی.نبودیم. به خدا بسه خسته ایم دنیا داره می‌گذره عمرهای کوتاه و بی اعتبار ما هم، پس کی زندگی کنیم؟

 چرا همه مون عادت کردیم صبحها ماسک هزار تا آدم مشهور رو از چه گوارا و کاسترو (که خیلی هم نمی دونیم خوب بودن یا بد) گرفته تا احمد شاه مسعود و کوروش هخامنشی به صورت هامون بزنیم راه بیفتیم بیرون! شبها هم بشیم همون جعفرقلی با اسم هنری وه هیشتاب!

ما آدمها همه موجودات جالب و احمق و خودخواه و خودمداری هستیم و همگی هم متفاوتیم .حتی اگه از اون وری هم حساب کنی از خلی و مشنگی و ..

 خودمون باشیم، حتی اگه خصوصیات خیلی معمولی داریم. کتاب دوست نداریم، فیلم نمی‌بینیم، روزنامه نمی‌خوونیم،عباس قادری گوش می دیم و بیشتر از سونات پیانو بتهوون لذت میبریم، کباب کوبیده رو به فتوچینی با سس مارمولک! ترجیح می دیم و...اصلن دهاتی ایم، اما تو رو خدا همینم ادا نشه.

در ضمن ای میل یا هو هم نداریم، اصلن یاهو همونیه که درویشا موقع ذکر می گن !

 

 

/ 0 نظر / 22 بازدید