النگو یا آیپد مسئله این است !!

امروز از اون روزاییه که دلم می خواد بلاگم رو به روز کنم، نه از سر اینکه چراغ خونه رو روشن نگه دارم همینطوری دلم می خواد بنویسم، گاهی وقتا که به آرشیوم سر می زنم می بینم قبلنا چه چیزای روزمره و ریزی رو نوشتم انگار یه دفتر خاطرات رنگی دارم لبخندبا خودم فکر کردم چرا باید همش به سوژه فکر کنم برا نوشتن. سوژه های من اغلب یا تو ابرای بالا سرم موقع رانندگی تند و تند تشکیل میشن و اغلب با یه بوق بلند می ترکن یا وقتی رو تختم دراز کشیدم و دارم سقفو نگاه می کنم به ذهنم خطور می کنن، قبلنا به خودم می گفتم اگه لپ تاپ داشتم فوری روشنش می کردم و شروع می کردم به نوشتن تا یه شاهکار ادبی دیگه به دنیا بیادتعجب بعدها که اون لپتاپ خوشگل مامانی دافمو که به تعبیر یه آقایی خیلی هم زک..ص...یه رو خریدم دیدم همچنان اتفاقی نیافتاد و اون بیچاره افتاده یه گوشه خونه و داره خاک می خوره در واقع چهار پنج میلیون پول بی زبونم فنا شد، با اینکه خیلی دلم میخواد حتی وقت نمی کنم  باهاش یه فیلم ببینم .

 بعدش قرار شد اداره به ما کامپیوتریا پاداش بدهتعجب و گفتن یه وسیله الکتروکامپی با این رنج قیمت انتخاب کنید منم گفتم برام آیپد بگیرید، راستش اولا هر شب بهش فکر می کردم و دلم غنج می رفت. بی تابانه منتظرش بودم تا اینکه گفتن پولشو به حسابتون می ریزیم خودتون برید بخرید، اینجا بود که دل دل کردنای من شروع شد که چه کاریه تو چقدر با آیفونت به اینترنت وصل شدی که حالا بری اینو بخری حالا گیریم خریدی کجا وقت می کنی که باهاش کاری کنی، میشه عین گوشیت که مدام دست بچه هاست خلاصه که خدا بدجوری معطلم کرده بود که با پوله چیکار کنم (مایه داریه دیگه ) یه چند روزی فکر کردم و یه دفه یادم به این دختر لگوریای آشخور دانشگامون افتاد که صبح تا شب تبلت به دست یه بند تو تانگو و لاین یا دارن زک...ص چت می کنن یا عزیزم عشقمای شخمی به ناف هم می بندن بعدم همین نکته رو گرفتم شیطان که کل پروژه رو تو ذهنم به واک بدم ! یعنی آدم کلا باید خودشو راضی کنه منم چون دلم نمی خواد پای این جور چیزا پول بدم کلا دنبال بهانه ام، بنابراین یک روز صبح احساس کردم چقدر دلم می خواد برم چند تا دستبند النگویی خوشگلی رو که چند وقت پیش تو تندیس دیده بودمو دلم براشون غش رفته بود بخرم و با همه وجود احساس کردم این موضوع منو خیلی بیشتر خوشحال می کنه! البته خیلی سال پیش هم یه فرصتی دست داد که می تونستم لپ تاپ بخرم یادمه اون موقع هم برق یه دستبند طلا دلمو ربوده بود و منو از خرید لپ تاپ منصرف کرده بود حالا اون دستبندم پنج میلیونی می ارزه اما اگه لپ تاپ خریده بودم احتمالا الانه یه چیز زاقارتی بود که به درد هیچ کاری نمی خورد.

 الان هم اون دستبندای خوشگلم که خیلی هم کوبیسمی ستشون کردم طوری که طلا فروشه فقط هاج و واج نگام می کرد تو دستمه و هرقت تو اداره خسته می شم نگاشون می کنم و قربون صدقشون میرم نمی دونم راسته می گن نگاه کردن زنها به طلا تغییرات خونی مثبتی رو براشون ایجاد می کنه یا نه، اما می دونم همین فسقل جعبه طلایی رو که دارم همیشه باعث شادمانیه منه لبخندیاد این فیلما افتادم که نشون می ده یه پادشاه احمق دستشو می کنه  تو صندوقچه طلاهاش و هاهاها می خندهخجالتانگار همه ما آدما یه جور حس تعلق نهفته نسبت به برق طلا و جواهر در درونمون داریم که گاهی وقتا خودمونم ازش بیخبریم، به هرحال من اینو پنهان نمی کنم که اندوختن طلا یکی از لذت بخش ترین حسهای درونی منه که درست مثل وقتایی که دارم بستنی می خورم منو خوشحال می کنه لبخند

دانشگاه شروع شده و این ترم کلاسهام شنبه و یکشنبه است تمام تلاشمو کردم که واحدهام رو جوری بگیرم که بتونم کلاس کارته ام رو دوباره برم واقعا دلم تنگ شده درسته خیلی بهمون سخت می گرفت اما همیشه آخر کلاس حس خیلی خوبی داشتم طوری که فکر می کردم هیچ چیزی تو دنیا نمی تونه مانع من برای انجام کاری باشه. دو هفته است دارم در مورد هایلایت کردن موهام فکر می کنم حدود شش سالی هست که از کار مش و هایلایت بیرون اومدم اما چند وقته دلم می خواد تغییر کنم و کلی سرچ کردم که چه رنگی رو انتخاب کنم که بعد پشیمون نشم حالا که موهام حسابی بلند شده دلم نمیاد بعدش پشیمون بشم و مجبور شم موهام رو کوتاه کنم.

 پاییز اومده و من این روزها پاییز رو خیلی دوست دارمقلب پاییز همگی مبارک

/ 0 نظر / 48 بازدید