غمی هست در دل که گفتن ندارد..

  

       غمی هست در دل، که گفتن ندارد                    شنفتن ندارد، نهفتن ندارد

       چو گفتن ندارد غم دل چه گویم ؟                      غم دل چه گویم که گفتن ندارد

       نهفتن ندارد غم دل چه پوشم ؟                        چه پوشم؟ غم دل نهفتن ندارد

       شنفتن ندارد غم دل چه پرسی ؟                      چه پرسی غم دل؟ شنفتن ندارد

       دلم چون غبار از تو دارد، چه روبم                       چه روبم غباری که رفتن ندارد ؟

        شکفتن ندارد دلی کز تو گیرد                           دلی کز تو گیرد شکفتن ندارد

                                    چو خوابی به چشمم نیاید چه خسبم؟

                                     چه خسبم؟ که این دیده خفتن ندارد

این روزها خوشحال نیستم، این حس تلفیقی از احساسات درونی خودم و احساساتی است که فضای عمومی جامعه ایجاد می‌کند،حس بدی است که از بعضی آدمهای اطرافت حالت بد شود، نتوانی دوستشان داشته باشی، خرده خرده خشن شوی و متنفر شوی...

چیزی که بیشتر از هر چیز من را ناراحت می‌کند این است که روز به روز بیشتر از بعد زنانه روحم فاصله می‌گیرم، از کودک درون، از خوشحالی‌های بزرگم برای کوچکترین‌‌ها..  مدتهاست یک چیزی در من مرده و دیگر زنده هم نمی‌شود هر کاری برایش می‌کنم نه تنفس مصنوعی نه شوک الکتریکی نه حتی آی سی یو، هیچ یک افاقه نمی‌کنند و در این میان بدترین حالت این است که پشت درهای بسته‌ای که تنها گشایشش می‌تواند ایمان به معجزه باشد به هیچ معجزه‌ای باور نداشته باشی و کوردل و خفاش صفت به تاریکی‌ات خو کنی.

دیشب کم خوابیدم، مهمونی بودیم تا برگشتیم ساعت دو شد و تا خوابم ببره ساعت سه و نیم، خب روز جمعه بود و منم دوازده ظهر بیدار شده بودم طبیعیه که شب راحت خوابم نبره اما می‌دونم حال امروزم ربطی به کم خوابی نداره مدتیه احساس می‌کنم یه چیزی رو برای همیشه گم کردم یه چیزی که دیگه حال ندارم دنبالش بگردم می‌دونم خیلی ارزش داره می‌دونم برام خیلی مهمه اما دیگه حالشو ندارم خسته‌ام خیلی خسته‌ام..

پی نوشت :

فکر کنم دلم رو کشتوندن!! در ضمن خواهشمندم از نوشتن کامنت‌های ترحم انگیز و اشک در آور و دلسوز سیرت! خودداری فرمایید، چون خوشم نمی‌یاد! ( گواینکه این روزها کسی دل و دماغ این حرفا رو نداره !) هم‌چنین از افاضاتی مثل اینکه زندگی قشنگه و ... چون خودم به اندازه کافی زندگی رو دوست دارم قصد خودکشی هم ندارم الانم دارم فکر می‌کنم رسیدم خونه بستنی نسکافه‌ای بخورم یا توت فرنگی!زبان

/ 0 نظر / 34 بازدید