افسوس نامه !

توی این دنیای بزرگ یک چیزی هست که من همیشه افسوسش رو می‌خورم و اگه یه  جوری نتونم اون رو  توی ذهنم حل کنم حتی اگه صد سال هم عمر کنم بازم وقتی یه بچه کنکوری ببینم که داره خوب درس می‌خونه و دانشگاه خوبی قبول شده و با عشق رشته‌اش رو دنبال می‌کنه من آه می‌کشم.

طوری که این جور مواقع اصلن فکر نمی‌کنم که طرف مقابل الان فکر می‌کنه خودش شاخ غول رو شکسته و می ره تو قیافه (که به نظر من حق مسلمه شه مثل انرژی هسته‌ایخنده) یا یه جورایی خودم و روش زندگیم رو می‌برم زیر سوال

من هیچوقت رشته دانشگاهیم رو دوست نداشتم ، واقعیت اینه که تو رشته ریاضی تنها مهندسی رو که ازش متنفر یودم رشته خودم بود. درسته گاهی وقتا فکر می‌کنم که شاید از روی ناآگاهی باشه اما واقعن دوستش ندارم، شایدم باز بر می‌گرده به اینکه من با همه چیز زندگیم احساسی برخورد می‌کنم (جالبه یه بار با یه عزیزی بحث انتخاب ماشین بود و توجیه من این بود که فلان ماشین رو دوست ندارم چون انحنا و شکلش شبیه اندام زنها می‌مونه و من از ماشینهایی خوشم میاد که ابعاد هندسیشون انحنا و ظرافت نداشته باشه اونم کلی خندید که بابا تو دیگه کی هستی یعنی با ماشینم بله نیشخندخجالت)

منظور من از ناآگاهی این نیست که به قدرت مانور این علم و توانمندی‌هاش آگاه نیستم چون که حتی یک آدم بی سواد هم می‌دونه که دنیای امروز خیلی وابسته به پیشرفت علوم کامپیوتریه و در خیلی زمینه ها، زندگی امروز ما آدمها رو تحت الشعاع قرار داده . منظور من اینه که هیچوقت خودم رو قاطی رشته‌ام نکردم و اونقدری ازش یاد نگرفتم که لذت یاد گرفته‌‌ه‌ام رو ببرم و ارزشش رو درک کنم و شاید برا همین دوستش نداشتم. هنوزم فقط به فراخور کارم و نیازی که در اینجا هست مطلب یاد می‌گیرم تا بتونم کارم رو انجام بدم و نه بیشتر .می‌دونم که خیلیها میگن حالا که چی، تو که داری حقوقت رو می‌گیری و کارت رو هم داری که راحت و بدون استرسه پس زندگیتو بکن .من اینا رو خوب می‌دونم اما ارضای روحی خود آدم چی پس ، من که گوسفند نیستم آب و نونم به راه باشه بی خیال تنبون مملی!

خب من توی دانشگاه خوب درس نخووندم .تنبلی خودم بوده، بی علاقه‌گی بوده، عدم وجود جو علمی آموزشی توی دانشگاه بوده و مهمترینش دوستان که اونام قربونش برم یکی از یکی بدتر بودیم یعنی اگه یه بیچاره‌ای هم بین ما پیدا می‌شد و دلش می‌خواست درست و درمون درس بخوونه ما نمی‌گذاشتیم، حالا با هر توجیهی این شد که این طوری شد و من الان از خودم راضی نیستم.

یعنی شدم یک آدم حسرتیه آه و افسوسی در زمینه درس و دانشگاه و روزی نیست که به خودم لعن نفرستم بابت کوتاهی‌هام در این زمینه اونم نه به خاطر اینکه تو کارم مشکل دارم یا نگران دیگرانم فقط و فقط به خاطر دل وامونده خودم (ای دل نالوطی ! از دست تو من چه‌ها که نکشیدم ،شیطونه می‌گه بکنم سیخش کنم، تو جیگرکی سر کوچه بدم ملت بخورنش تا از زاق و زوق بیفته ها عصبانی)

الغرض چند روز پیش بالاخره همت کردم و چند تا کتاب در زمینه‌رشته‌ای که فکر می‌کنم دوستش دارم و یه جورایی زمینه کاری اینجا هم بهش می‌خوره خریدم، نمی‌تونم احساسم رو بیان کنم باور نمی‌کنید وقتی کتابا رو نگاه می‌کنم قلبم به تپش میاد از اینه بتونم درسم رو با عشق و علاقه ادامه بدم،درست مثل بچه‌کلاس اولی‌های قدیم که کتابو با اون گربه و کاموای حاشیه‌های صفحه های اولش عاشقانه ورق می‌زدن.

  خلاصه با اینکه هنوز درست و حسابی استارت نزدم اما شبا که می‌شینم چند تا تست می زنم و هی کتابمو ورق می‌زنم و باهاش معاشقه و مغازله می‌کنم کلی احساس شادمانی بهم دست می‌ده  از طرفیم همش یاد دو سه ردیف کتاب رشته مدیریت داداش جونم می‌افتم که قبل از زن گرفتنش خرید که بخونه و ادامه تحصیل بده و با عیالوار شدنش نشد. حالا منم هی می‌ترسم نکنه یه جوری بشه منم نتوونم بخوونمناراحت به هرحال میدونم وقتی دوازده ساعت از روزت در کار و رفت و آمد مسیر طی میشه وبقیه‌اش رو هم یا داری کلاس میری یا در مراکز خرید به سر می‌بری و کلن آدم بسیار ددری هستی که باید تو خونه ببندنت که دووم بیاری خیلی سخته که برسی و از همون دلخوشکنهای ناچیز و گوچک زندگیت بگذری و فقط درس بخونی اما من همیشه به رویاهام فکر می‌کنم و مطمئنم یه روزی این کار روانجام می‌دم هر جای این دنیا که باشه برا همینم بعضی وقتا می‌گم خدایا این عمر ما چقدر کمه تو یه سن‌هایی هم باید جوونی کنی و رفیق بازی ،هم درس بخوونی‌و پیشرفت کنی، تا بیای بجنبی باید خونواده تشکیل بدی و بچه درست کنی بعدشم که دیگه کم کم باید اسباب وسایل و خونه زندگی رو بذاری تو بنگاه و منتظر باشی عزی جون بیاد ببردت ، پس کی مال خود خود خودت باشی..

 کاش می‌شد یه بیست سی سالی وقت داشتی واسه دل خودت هیچی‌ام دیر نمی‌شد بعدشم خونواده و بچه و etc..

به هرحال من این روزا یه شوقی تو دلم هست که امیدوارم سردو خاموش نشه و من بتونم به این آرزوم جامه عمل بپوشونم .شما هم دعام کنیدمژه

/ 0 نظر / 11 بازدید