اندر باب غذاخوردن و غیره!

شنیدین می‌گن فلانی از دنده چپ بلند شده، نشنیده باشینم فرقی نمی‌کنه چون من امروز از دنده راست بلند شدمزبان تنها علتشم اینه که به اندازه کافی خوابیدم، صبح بدون توجه به اینکه بقیه خوابیدن و ممکنه صدا اذیتشون کنه، هوس کردم برا خودم شیر موز درست کنم و این کار رو کردم، صبحانه اداره هم یک ساندویچ خیلی کوچولو با تافتون تازه و کره پسته برا خودم درست کردم و ذره ذره مثل اینکه آخرین و گرونترین خوردنی زندگیمه با چایی نوش جان کردم.

 میدونید من همیشه خیلی از خودم شرمنده می‌شم که با برآورده شدن نیازهای شبه چهارپایی‌آم احساس شادمانی فراوانی می‌کنم و از طرفی هم خیلی به خودم می‌بالم که اینقدر راحت می‌شه رضایتم رو از زندگی جلب کرد! واقعن بعضی وقتا به خدا می‌گم خدایی چند تا بنده با حال مثل من داری که اینقدر سریع‌الرضا باشن! شنیدین تو مناجاتا به خدا می‌گن یا سریع الرضا! خنثیبعدشم شنیدین می‌گن به مرده رو بدی تو کفنش ...خب دیگه فکر کنم منظورمو خودتون فهمیدین.

 راستیتش ته تهش رو هم که نگاه بکنی ما آدما هممون همینیم. خور و خواب و خشم و شهوت، منتها باید مواظب باشیم همین‌ها رو که برآورده می‌کنیم آزاری واسه اطرافیانمون نداشته باشیم .به هرحال همه اینا رو گفتم که بگم گوش شیطون کر امروز خیلی سرحال و شنگولملبخند

یه علت دیگه شنگولیم اینه که نزدیک به دو هفته‌ای می‌شه که یه رژیم غذایی برا خودم درست کردم که اصلنم اذیت نمی‌شم و همه چیز هم می‌خورم به جز هله هوله‌های چاق کننده و مضر. اگه شما وبلاگ منو قبلن هم خوونده باشین میدونین که هرزگاهی در مورد رژیم غذایی می‌نویسم و هر کی اینجا رو بخوونه فکر می‌کنه من تنها دغدغه زندگیم همینه و حتمن صد کیلویی هستم که اینطور نیست. مسئله اینه که من در عرض شش ماه چهار پنج کیلو چاق می‌شم و شش ماه بعدی دارم سعی می‌کنم اون چهار پنج کیلو رو کم کنم. به هرحال بهتون توصیه می‌کنم اگر شما همه جز افرادی هستین که  عادت دارین از خوردن لذت ببرید و گهگداری این لذت براتون تکراری می‌شه، روزه بگیرید یا خودتون رو محروم کنید از دوست داشته‌هاتون، اونوقت مثل امروز من با یک لیوان کوچیک شیر موز و یک لقمه کوچولو خوشحال می‌شید.

می‌دونید من همیشه از دیدن آدمهایی که غذاشون رو تند تند و با ولع سر میدن تو معده بیچاره‌شون متاسف می‌شم، چطور می‌شه به طعم تک تک خوردنی‌ها فکر نکرد و اینقدر بیرحمانه و خشن باهاشون رفتار کرد .فکر می‌کنید غذاها احساس ندارن عصبانیمثلن چطور دلتون میاد یک دست چلوکباب کوبیده زعفرانی رو که روغن کرمونشاهی روش ریخته باشن رو با بی احساسی و بی توجهی بخورید بدون اینکه هنرمندانه باهاش عشق بازی کرده باشین، با نگاه تحسینش کرده باشین و قربون صدقه‌اش رفته باشین،  ببینید هر کاری تو این دنیای بزرگ برا خودش آدابی داره، همونطور که برای عشق ورزیدن به آدمی که دوستش دارین باید با لطافت جلو رفت، نازو غمزه‌هاش رو خرید و کم کم بهش نزدیک شد با غذا هم باید مغازله و معاشقه کرد.

 می‌دونم که الان به نظرتون من یه آدم شکمباره میام و بدتر اینکه برای یه خانم این یک کم از لیدی وارگی! شخصیتش کم می‌کنه چون خانمها همش باید بگن اوف اوف پیف پیف تا به نظر خیلی دلربا بیان ولی خب من نمی‌تونم احساساتم رو پنهان کنم حتی به قیمت اینکه بی کلاس جلوه کنم .

حساسیت قضیه تا به حدیه که‌، حتی نباید با غذاهایی مثل کله پاچه یا سیرابی شیردون که حتی داداش سیبیل کلفت من هم ازحس کردن بوشون مشمئز می‌شه خشن رفتار کرد. نمی‌دونم شاید اینها هذیانات ذهنی یک آدم رژیم زده‌است که درست مثل آدمهایی که خیلی از س..ک..ث محروم بودن مدام فانتزی می‌سازن اما واقعیت اینه که اینطور نیست.

من نمی‌تونم منکر این بشم که ژن شکمویی در تمام ایل و تبار ما از مامان و بابا و دایی گرفته تا خاله و دختر خاله زا و ..به شکل ویروس جهش یافته و غبرا‌قی‌ وجود داره اما فکر نمی‌کنم هیچکدومشون  مناجات عاشقانه ای رو که من با غذا دارم رو، داشته باشن. البته ممکنه که من یک هفته رو فقط به خوردن مثلن شیر و خرما یا یک بسته کرانچی تند و آتشین بسنده کنم و تمایلی به هیچ غذایی نداشته باشم اما همون شیر رو با همون یه دونه خرما چنان با آرامش و لذت می‌خورم که فکر می‌کنید دارم تو یه جزیره آروم آمریکای جنوبی با هوای مرطوب و سبک، سالاد خرچنگ با سس خردل، نوش جان می‌کنم،حالا بزنم به تخته یه وقت چشم نخورم.

 در این مور همین بس که بگم کلن در فامبل ما هرکسی نتونه از غذا خوردن لذت ببره دچار افسردگی میَ‌شه، نمونه‌اش پدر بنده که بعد از عمل بای پس (عمل باز قلب) تنها ناراحتیش این بود که چرا نمی‌تونه با غذاش مثل سابق عشقورزی کنه و همین تا مدتها افسرده‌اش کرده بود و کلی آدمهای دیگه داریم تو فامیل که میدونم دلیل افسردگی‌شون فقط همینه که دیگه نمی‌تونن مثل جوونیاشون با غذاشون رازو نیاز عاشقانه داشته باشن!!

 به هرحال همیشه سعی کنید با آرامش و متانت غذا بخورید نه فقط برای رعایت جنتلمنی‌تون یا حتی صرفن برای سلامتی بلکه به خاطر بعد هنرمندانه و دراماتیک قضیه! و کلن سعی کنید در همه کارهاتون همینطور باشید مثلن رانندگی عصبانیراستیتش همه این صغرا کبرا ها رو چیندم که بگم چرا اغلبتون مثل دور از جون یک چهارپا افسار گسیخته می‌رونید؟ چرا وقتی چراغ سبز می‌شه بعضی‌هاتون با عرض معذرت بسیارانگار که شنیدین خواهرتونو ....متوحشانه می‌رونید که برید نجاتش بدبن، می‌دونم که دارم فحش خواهر مادر می‌دم و این تو قاموس ما ایرانیا خیلی بده و حالا ایرانیا هیچی، یادتونه که چند سال پیش زیدان با اون یارو فوتبالیسته جلوی چشم همه مردم دنیا چی کار کرد فقط برا اینکه بهش فحش خواهر مادری داده بود اما اینها همه فحش‌هاییه که قلمبه شده بود تو دلم که نثار الاغ چران‌هایی بکنم که تو خیابونها مانور می‌دن و فکر هم می‌کنن دست به فرمون خوبی دارن! مگه می‌خواین برین سر قبر ننه‌تون که تو اتوبان داخل شهر با سرعت صدو چهل می‌رونید من قبول دارم که کلن بدلیل مشخصه‌های شخصیتی خودم همه کارهام رو به آرومی انجام می‌دم وعوضش تو انجام کارهام خیلی دقیق هستم اما هرچی فکر می‌کنم هیچ دلیلی برای با سرعت خیلی بالا روندن نمی‌بینم، حتی اگه تو ماشین یه راننده چیره‌دست هم نشسته باشم از این کار بدم میاد برای هر کاری باید دلیل منطقی وجود داشته باشه وقتی تو می‌دونی جایی وسط این اتوبان چراغ قرمزی هست که مجبوری سرعتت رو براش کم کنی وکلن این گاز دادن و ترمز کردن‌های بی مورد باعث مصرف سوخت بیشتر و استهلاک ماشینت می‌شه چرا باید مدام چراغ بزنی تو چشم راننده جلوییت که اون دستپاچه بره تو لاین دیگه که گاهی اوقات این لاین عوض کردن‌های مداوم موجب تصادفهات بدی می‌شه، تو رو به خدا نکنید این کارها رو، این اسمش هیجان نیست، این وحشی‌گریه، این یاد نگرفتنه، این بی فرهنگیه چون ماشین صد میلیونی سوار شدید باید حالشو ببرید و مثل یک چهار پا رم کرده برونید؟ اونم تو شهری مثل تهران! اگر دلتون هیجان می‌خواد برین ترن هوایی یا مثلن رنجر سوار بشید  که تو کشور ما هیجانش در حد مرگه، یعنی چون هر لحظه احتمال داره به دلیل مشکل وسیله بازی سقوط کنید آدرنالین خونتون حسابی  می‌ره بالا یا اصلن چرا راه دور بریم هواپیما سوار شید،می‌تونه هر کدوم از هواپیماهای خطوط هوایی ایران باشه، باور کنید خیلی هیجان داره چون احتمال خیلی زیادی داره دیگه رو زمین نیایید و روحتون همون بالام مالاها با فرشته‌ها یقل دوقل بازی کنه .

به هرحال من هم چنان معتقدم لذت رانندگی به اینه که با آرامش، بدون اینکه فشار مضاعفی به اعصاب خودتون برا کنترل ماشین وارد کنید یه موزیک زیبا بگذارید و حداکثر با صد تا برونید.

توصیه آخر اینکه با آرامش غذا بخورید و همه طعمها رو تفکیک شده بچشید،با آرامش رانندگی کنید و با آرامش و تمرکز! کارهای دیگه‌تون رو  هم بکنید که نمی‌شه اینجا بگمچشمک. شاد باشید

/ 0 نظر / 17 بازدید