بوی عیدی، بوی توپ، بوی کاغذ رنگی

نمی تونم بگم اشتیاق من به نوروز مثل قدیم ندیماست قدیم ندیما که میگم تاهمین سه چهار سال پیشه، اما خب بی خیال بی خیالم نیستم. من همیشه نوروز و عید و بهار رو دوست داشتم شاید فقط اشتیاق کودکانه منه که کم شده. دیروز دیدم هی دارم میرم خرید هی هیچیم نمیشه هی تمیزی می کنم قلقلکم نمی شه،بدم اومد از کرختیم گفتم یه کاری کنم دلم بتپه برا عید و بهار، از اداره پیاده راه افتادم سمت تجریش.

 بازار تجریش مثل همیشه شلوغ بود، رفتم قائم دیدم مردم حسابی مشغول خریدن اما من بازم چیزیم نشد. رسیدم به بستنی فروشی میدون جاتون خالی یه بستنی شیش اسکوپی ! خریدم همش سه تومن. نمی دونید چقدر احساس ارزونی و خوشحالی کردم. چند وقت پیشا من یه سفری رفته بودم خارجه!! یه کشور گداگودوله و نسبتا ارزون اروپای شرقی، بستنی شیش اسکوپ می شد ده تومن .بگذریم که تو فرودگاه ترکیه کلی دلم بستنی خواست اما چون برا یه بستنی میوه ای پرپری باید بیست و چهار هزار تومن می سولفیدم! به شکم بی هنر پیچ پیچ گفتم ای کوفت، ای بلا بستنی، بتمرگ سرجات مگه هر چی تو بگیه !! از اون به بعد هر وقت بستنی می خورم یا خوراکی اونم با کیفیت وطنی (خدایی تو هرچی بی کیفیت باشیم تو خوراکی نیستیم ) ناخودآگاه بر زبانم جاری می شه: ای ایران ای مرز پر گهر، خلاصه که بستنی به دست راه افتادم و یه دفه دیدم انگار داره یه جوریم می شه همچین حس بهارانه و عیدانه و همه چی خجالتدر ما متبلور شد. فهمیدم باز هم همون علت العلل کائنات شکم بانو که داره بشکن میزنه و حال همه جامو خوب کرده و کم مونده کوس اناالحق بزنه. گفتم حالا که با یه بستنی این طوری فاز میگیره بریم یه چلو کوباب و نون خامه ای (دقیقا مثل صمد آقا بخونید ) هم ببندیم به ریشش که رسما تا معراج بره! اومدم برم نایب قبل از پارک وی، گفتم قبلش حسابموم چک کنم با خیال راحت هر چی دلم خواست بخورم. دیدم همش شونزده هزار تومن دارم ناراحتهمچین خورد تو حالم که بستنیه پرید که هیچی کم مونده بود خودمم بپرم خلاصه خودمونو روسوندیم خونه و ماکارونی نن جونو زدیم تو رگ

القصه بهار خانم داره میاد اگرچه گرونی هست، اعصابا خرد هست و ..اما اون این حرفا حالیش نیست دستای باز شده درختا به سمت آسمونو پر از قاقالی لی های سبز و رنگی میکنه و می گه من اومدممژه

 اومدم باز اومدم با ماشین بنز اومدم

شایدم بگه من آمده ام وای وای من آمده ام 

حالا که گفتم بنز اینم بگم تو راه یه بنز دیدم کم مونده بود روح از بدنم جدا شه بس که طنازو دلبر بود. حالا بگذریم از مردایی که پشت این بنزا نشستن وقتی همه نگاهشون می کنن کجا رو سیر می کنن مخصوصا درو داف جماعت، اما به نظر من که بیشتر حالش مال زناشونه که همچین هلوپی با ماتحت گرامیشون افتادن تو عسل، بدون زحمتو  استرس و چک نقد کردن و تو سر کله شون زدن و  ..ما که عقلمون نرسید از اولش دنبال مرد پولدار باشیم شماها که عقلتون میرسه پولم خب چیزیست ( با لهجه اصفهانی بخونید) گفتم پول هم، نگفتم پوللللللل! گمراه نشید، زیادم جدیش نگیرید هیچ کدوم اینها با یک لحظه احساس خوشبختی قابل تعویض نیست اینم شعار نیست من هنوز معتقدم ...

خلاصه که بهار خانم با کفش تق تقی و شلوار کودری و چادر زر زری داره میاد و من خوشحالم که بهار هست، زندگی هست و من دوباره امسال هم احساسش کردم اگر چه با طعم بستنی تو یه روز سرد و  بارونی

نمی خوام این پست رو کش بدم هر چند امروز حرفم میاد اما آروز می کنم هممون بتونیم دود کش دلامون رو حسابی  دستمال بکشیم و برق بندازیم گفتم دود کش دلها! قدیما دل رو بری از دود و دم میدونستن اما روزگار روزگار دلهای دود زده استناراحت قدیما دیوارا دود می گرفت، حوض تو خونه ها لجن می بست اما دلا همیشه صاف بود یا حداقل سعی می کردن صافش کنن، بیاییم دلامونو صاف و صوف کنیم بزاریم یه هوایی بگیره، یه نفسی چاق کنه و آماده بشه برا جوونه زدن

آرزو می کنم همه مریضامون خوب بشن، مسافرا سالم برسن به خونه هاشون، بی پولا پول دار بشن، دلهای غمگین شاد بشن و آخر قصه همه، عروسی و نقل و شیرینی باشهلبخند

پیشاپیش عیدتون مبارک و دلتون شادهوراقلب

/ 0 نظر / 16 بازدید