از درس و مش رمضون

خب من برگشتم، یک برگشت ظفرمندانه البته! دروغه اگه بگم الان مثل بچه کلاس اولی که کارنامه پر بیستشو گرفته، ذوق زده نیستم. البته زمان ما دهه پنجاهی ها  اینطوری نبود که معدل بیست تا کلاس پنجم حداقلیه هر بچه خنگولی باشه، اونوقتا نمره دادن آداب داشت مژهخم رنگرزی که نبود! فکر می کنم از دهه شصت بود که این سنت ناباب معدل بیست پشمکی در دوره دبستان بدعت شد! برا همینم بنده حتی در دوره دبستان هم چنین توفیقی در رویت چنین کارنامه باشکوهی نداشتم! یعنی کارنامه در حد لالیگا، همه نمره ها بیست به جز دو تا نوزده و نیمی که اونم چون استادام از اونایی بودن که می گفتن بیست مال خداست بیست رو اخ نکردن.

خب آدم هم زمان بتونه از معاون رییس جمهورو، داداش دوقلو استالینو،خانم دکتر سوربونی و استاد قلقلکیی که مدام دلش برا جنس لطیف لیز می خورد از شلوارش می افتاد پایین بیست بگیره نشون میده که خب حتما بله و دیگه و اینا و ..خلاصه مشمول الطاف خفیه کسی نشده، البته اگه صادق باشم باید بگم با اینکه اصولا اینجانب از عشوه گری و چاچوله بازی های زنانه هیچ بویی نبردم ولی خب در این مورد سعی خودمو کردم، هرزگاهی لبخندهای دلبرانه و استاد ما با هم هم رشته بودیمو، استاد شما چقدر باسوادینو و بعید می دونم که ذغال خوب هم بی تاثیر بوده باشهچشمک

الانم دارم نون و حلوا شیره نه نه مونو  می زنم تو رگ، یعنی از صبح اینقدر این کشو رو باز کردم و خش خش پلاستیک نون و سبزیمو  راه انداختم که این همکارای ببعی آقامون خجالت بکشن کانون خونواده رو خالی کنن که خانم خونواده به عذر شرعیش برسه حالیشون نشد که نشد! آخرش دیدم اینا بزتر از این حرفان، راست راست تو روی آبدارچیمون نگاه کردم گقتم اگر بخواهید توفیق نصیبتون بشه الان وقتشه من تو اتاق می مونم شما برید نماز!! البته تصورم این بود بعد از چهارشنبه گذشته که سطل آشغالمو خالی کرد و و جنازه تر و تازه موزی رو که همون چند دقیقه پیش تخوونده بودم پیدا کرد با یه حساب سرانگشتی ساده و با حل یه معادله دو مجهولی ساده تر، که من هنوز جوونتر از اونیم که به جمع ناامیدان! پیوسته باشم و هم مسلمونتر از اون که روزه نگیرم مدارای بیشتری در حق من بکنن و بزارن یه آب و دونی از گلومون راحت پایین بره اما انگار گاگولیت آقایون در این موارد پایانی ندارد!

از اینا که بگذریم در طی یک سالی که گذشت شب های امتحان بد جور به غلط  کردن می افتادم که این چه کاری بود، چرا برا خودم دردسر درست کردم و داشتم زندگیمو می کردیمو از این حرفا اما این فکر که دلم بخواد برا دکتری بخوونم هم یه جورایی داره قلقلکم میده، مخصوصا اینکه تقریبا هفتاد درصد این جوجه تازه استخدامیای اداره مون دانشجو دکتری هستن و آدم بدجوری احساس کمبود می کنه، نه اینکه خانواده من همه ادیب و فاضل باشن اما واقعا از بچگی تو وجودم نهادینه شده که تنها چیزی که تو این دنیا ارزشمنده و در مقابلش باید کرنش کرد تحصیلات بالا و علم یک آدمه .

با اینکه مامانم به شدت برا درس خووندن مشوق ما بوده اما در این مورد به طور اخص الگوی من بابام بوده، هیچوقت یادم نمیاد از ثروت کسی با آب و  تاب تعریف کرده باشه یا دلش برا ماشین یا خونه و یا ملک و املاک کسی غش رفته باشه تنها چیزی که همیشه تحت تاثیر قرارش داده دانش و تحصیلات یک آدم بوده، البته اینو برا این نگفتم که بگم آدمهایی که پول بیشتر دوست دارن آدمهای بی فضیلتی هستن و یا مثلا من از عاملین علم بهتر از ثروت است هستم !! منظورم اینه که به هرحال مدرک گرایی خصوصیت بارز خانواده من بوده و من هم باتبع مستثنی نیستم حتی یادمه وقتی یه قذه بچه دبیرستانی هم بودم تا کسی از بین دوستام دوست پسر می گرفت فورا می پرسیدم تحصیلاتش چیه و کجا درس می خونه، خلاصه که با وجود اینکه این روزا برق این بنزای جدید بدجوری دل و دینم رو می لرزونه و گاهی وقتا حتی تا حد ترخص و ختنه گاه روزه باطل کنهتعجب اما هم چنان اظهار تواضعم رو در مقابل کسایی که دانشگاه های خوب و رشته های سخت رو تا مراتب بالا طی کردن رو دارم، ضمن اینکه حالا دیگه اگه از کسی بشنوم که بگه تو دانشگاه آزاد الکی نمره میدن چونشو خرد می کنم چون همین ترم دهنم سرویس شد تا تونستم اونطوری که می خواستم تمومش کنم.

به هرحال فعلا هیچ نقشه خاصی ندارم و دلم می خواد به تعطیلاتم فکر کنم و همین حس برام خیلی لذت بخشه.

 

/ 0 نظر / 43 بازدید