اولین پست

این پست را با نام خدا آغاز می کنم که اولین پست من در سال نود و هفت است، در اولین روز کاری سال نود و هفت و در قالب جدید پرشین بلاگ که البته خودخواسته برایمان برید و دوخت. همانطور که در آخرین پستم نوشته بودم، سال گذشته چند ماهی را دور از محل کار فعلی ام در ساختمان دیگری کار می کردم در آنجا حجم کار به نوعی بود که فرصت وبلاگ نویسی و این قبیل کارها را نداشتم اما هرزگاهی به بلاگم سر می زدم و پستی پیش نویس می کردم. تقریبا از اوایل تابستان بود که شاهد اتفاقات عجیب و غریبی برای نوشته های قبلی ام شدم. اول اینکه یک روز صبح بیدار شدم و دیدم تعداد زیادی از نوشته هایم که حدودا مربوط به سه سال گذشته می شد حذف شده، راستش من اصولا از آن دست آدم هایی نیستم که اهل تخریب و نابودی و پاره کردن خاطراتم و در واقع لگد مال کردن خودم باشم و این به حدی است که حتی معیار من برای اتکا و اعتقاد به آدمها این است که اهل فرار نباشند، آدمی که همیشه پای خودش بایستد حتی اگر لازم باشد برای ایستادنش از خودش هم عذرخواهی کند. برای همین مدیونید اگر فکر کرده باشید که خودم این قتل نفس را در مورد پست هایم مرتکب شده باشم. این گذشت تا چند ماه بعد که یک روز دیگر بیدار شدم و دیدم وبلاگ ما از بیخ وبن به واک رفته یعنی مدام موقع سرف کردن یا نمی دانم مرور کردن، آن پیغام معروف که معمولا روی اعصاب همه ماست می آمد که مفهومش این بود که از اساس همچین جایی با چنین آدرسی وجود نداشته و ندارد. بعدش هم که یک روز به ضرب و زور بیلو کلنگ توانستم وارد پرشین بلاگ بشوم از من خواست که پسورد و نام کاربری عوض کنم که کردم اما باز هم صفحه ما باز نشد که نشد. اصولا برای ما مهندسین کامپیوتر یک چیز به عنوان قانون اول کار وجود دارد آن هم بک آپ گیری یا همان تهیه نسخه پشتیبان خودمان است. پرشین بلاگ باید خدا را شکر کند که من بک آپ تمامی پست هایم را در چند جا داشتم و گرنه خاکش را به توبره می کشیدم. اینکه محتوای پست هایم چقدر با ارزش بود یا خیر بحث دیگری است اما همانطور که گفتم من تحمل از بین رفتن خاطراتم را از جانب خودم هم ندارم چه برسد به دیگران.

راستش را بخواهید به راهکارهای متفاوتی برای احیای وبلاگم فکر کردم، اینکه بروم آدرسشان را پیدا کنم و سرشان داد و قال راه که چرا ترمیناتور وار همه چیز را با خاک یکسان کرده اند گو اینکه در کشور ما صاف و صوف سازی کاری مرسوم و به قاعده است مثلا وقتی که فکر می کنند قبر آدم ها بعد از مدت زمانی که آن هم بنا بر صلاحدید خودشان است، اکسپایر می شود و لزومی ندارد بیخودی بماند و خاک بخورد، خب لابد وبلاگ موجود مسخره تری برای ماندن و خاک خوردن است. البته پس از اینکه چند بار برای یک آدرس الکی ای - میل فرستادم و پاسخی نیامد با خودم فکر کردم حتما کائنات خودش دست به کار شده و طی فرآیندی خود جوش لازم دیده که اینجا دیگر نباشد و بهتر است من هم استقبال کنم و حتی به این هم فکر کردم که با توجه به الد فشن!! شدن مقوله وبلاگ نویسی کلا بی خیال شوم و در محیطی که یقینا خوانده ای ندارد ننویسم. خلاصه همه این افکار از ذهنم می گذشت تا اینکه مجبور شدم برای چند ماهی ایران نباشم. در آن مدت آنقدر سرم شلوغ بود که فرصت پرداختن به این مسئله را پیدا نکردم اما بعد از بازگشتم با فضای جدید پرشین بلاگ روبرو شدم و تمام گزینه های روی میزم برای انتقام رفتند زیر میز:)

همین الان متوجه شدم قالب جدید چیزی به عنوان ذخیره پیش نویس ندارد که البته کلی توی ذوقم خورد من اغلب عادت داشتم به اینجا سر بزنم و بنویسم منتها خیلی مواقع حوصله نشر نداشتم. خوبی سرویس قبلی این بود که مثل یک دفترچه خاطرات می توانستم بعضی پست ها را بی اینکه منتشر کنم بنویسم و بگذارم وقتی حوصله داشتم اصلاح و منتشر کنم که گویا حالا این امکان را نخواهم داشت.

به هر حال مثل کارمندها که ایام عید می آیند اداره خودی نشان می دهند و دوری می زنند که بگویند ما هستیم من هم آدم که بگویم هستم.

کلی آرزوهای خوب برای سال جدیدتان


/ 0 نظر / 65 بازدید