نان سیر و خیانت !

پست امروز رو در حالی می‌نویسم که اول صبحی بوی خوش سیر تمام اطاق ما رو برداشته و هر کسی که از راه می‌رسه فکر می‌کنه یه کشک بادمجونی ،میرزا قاسمی چیزی بار گذاشتیم .

 قضیه از این قراره که من بخت برگشته دیشب دو تکه نون سیر خوشمزه با پنیر پیتزا فراوان برا صبحانه‌ام گذاشتم تو یخچال و تا رسیدم اداره ،دادم به این آقای خدماتیمون  (البته کمی مشکلات منتالی داره اما آدم بسیار نازنین و دوست داشتنیه که شاید یه روز در موردش نوشتم) خلاصه بهش گفتم اینا رو یه کم برام گرم کن که تازه و خوشمزه   بشه، آقا نونها رو گذاشته تو ماکروفر اونقدر که جزغاله‌ بشن بعدم یه توده سیاه وخشکیده رو گذاشته تو بشقاب ،با سینی و در حالی که تا کمر خم شده آورده می‌گه بفرمایید خانم...فکرشو بکنید تنها دلخوشی یه آدم شکمو که امروز صبح تنها انگیزش برای بیدار شدن، خوردن صبحانه مورد علاقه‌اش بوده اینطور جلو چشماش دود شد و رفت هوا، واقعن که کظم غیظ فرمودم و چندین بار گفتم لعنت بر دل سیاه شیطان وگرنه حقش بود اون نون جزغاله شده رو می‌دادم خودش می‌خورد تا حالش جا بیاد.خلاصه که صبح امروزما، با یک فقره کلوچه نوشین که اصلن دوست ندارم و به زور مامانم تو کیفم چپونده شده شروع شد و الانه اخلاقم یک کم ،همچین تو مایه‌های وق وقیه.

مدتیه که اوضاع احوالات خوابم رو سر وسامون دادم و کم کم دارم به درجه‌ای از کمال می‌رسم که حتی اگه مهمون هم داشته باشیم، ساعت دوازده به بعد یه عذر خواهی می‌کنم و می‌رم می‌خوابم اما خب دیشب چون ما یه مهمون خارجی داشتیم مژه نمی شد رفت خوابید، مهمون خارجی ما یه پزشک متخصص پوست مشهور در افغانستانه که برای گذروندن یه دروه لیز اومده ایران و چند شبیه مهمون ماست . خب چیه! مگه چشه ؟ چرا لب و لوچتون آویزون شد حالا اگه آمریکایی بود خوشتون میومد! ای ایادی استکبار، ای غربزده‌های هرهری مذهب ! خب داشتن چنین مهمانی حاصل الطاف خواهرجانمان بود که دلشون نیومد ایشون برای هتل، شبی هشتاد دلار پول بدن و ترجیح دادن مامان عزیز ما گارسون و خانه ما هتل ایشون باشه. 

حالا می‌گم افغانی فکر نکنید از این افغانی دم دستیا ، یک آقای بسیار جنتلمن با چشمای رنگی و صورت خوش ترکیب که موقع ناهار و شام حتمن باید کراوات بسته باشه ، اینقدر با مزه حرف می‌زنه ،مثلن می‌خواد بگه به زحمت نیافتید، میگه بر شما تکلیف نشود ، یا می‌خواد بگه شما زیبایید میگه بسیار مقبولید ،خلاصه مدل ادبی همین فارسی خودمون . من هیچوقت حتی وقتی بدترین اخبار رو در مورد افاغنه مقیم ایران می‌شنیدم ازشون بدم نمی‌یومد چون آدمهای بسیار قابل اعتماد و ساده دلی هستن و می‌دونم که عمومن سالم زندگی می‌کنن ،راستشو بخوایین یه جورایی باهاشون احساس همذات پنداری می‌کردم، فکرشو بکنید نسبت یک ایرانی به یک فرانسوی با نسبت یک افغانی به یک ایرانی نسبت غیر قابل مقایسه‌ایه اما من مطمئنم وقتی یک ایرانی در فرانسه کارگری می‌کنه اینطور که ما با افغانی‌ها توهین آمیز رفتار می‌کنیم، رفتار نمی‌کنه (این هم یکی دیگه از خصوصیات ما جهان سومی‌هاست البته) چیزی که برام مهمه اینه که همزبان ما هستند و عید نوروز برای اونها هم عید نوروزه حتی اگه بگید در زمانهای دور جزئی از ایران بودن و خب بایدم اینطور باشه. 

این علاقه بعد از خووندن کتاب بادبادک باز بیشتر شد و دیشب که یه رو‌سری خیلی خیلی خوشگل برام خریده بود فهمیدم واقعن مردم باکمالاتی هستن عینکو خیلی هم بامزه تقدیمش کرد. اینا رسمشونه هر چی رو به عنوان هدیه بخرن خودشون باید آویزونت کنن اونم در مقابل چشمان یک بابای غیرتی ایرانی که همیشه سعی می‌کنه روشنفکر باشه، حالا شما فکرشو بکنید شانس آوردیم پیرهنی چیزی نخریده بود تعجبخلاصه که دیشب مجبور شدیم تا پاسی از شب گذشته هم‌پای مهمونمون بیدار بمونیم.

این روزها به معنای واقعی کلمه، کبریت بی خطر، شدم . حالا داستان کبریت بی خطر رو بهتون می‌گم. تو دوران دانشجویی ما یه دوستی داشتیم که عاشقو و دیوانه یکی از پسرهای دانشگاه بود ،بگذریم که هفت سالی همینطوری براش اشک می‌ریخت بدون اینکه حتی یکبار با هم بیرون رفته باشن و حتی راجع به موضوعی با هم حرف زده باشن ! به هرحال من با اینکه این نوع عشق هیچوقت برام قابل لمس و درک نبوده اما خیلی به عشقش احترام می‌گذاشتم و همیشه فکر می‌کردم خیلی از من جلوتره، حالا یه سری وقایع شبه فیلم هندی‌ بین من و دوستم و عشقش پیش اومد که شاید یه بار حوصله کردم و داستانش رو براتون گفتم .

 این پسری که دوست من دیوانه‌سر، عاشقش بود خودش سالها با دختری بود که عاشق هم بودن و تصمیم می‌گیرن با هم ازدواج کنن ،درست زمانی که همه کاراشونو کرده بودن و حتی دخترخانم جهیزیه‌اش رو چیده بود و کارت‌های عروسیشون رو برا چاپ داده بودن پسره می‌فهمه ای دل غافل ،خانم عاشق خواننده گروهی شده که توش ساز می‌زده ،حالا فکرشو بکنید پسره واقعن جز آس‌های دانشگاه ما بود، اینم بگم که دانشگاه ما بدون اغراق یکی از منابع غنی پسرهای بسیار خوشتیپ بود که من هنوز هم معتقدم تو هیچ دانشگاه دیگه‌ای تو ایران چنین معدن گرانبهایی! وجود نداره حتی چند روز پیش آمار اونجا رو از یکی از دخترهایی که اونجا درس می‌خوونه گرفتم و می‌گفت هنوز همون طوریه ،خلاصه که منظورم اینه پسر بیچاره هیچی کم نداشت در حالی که دختره خیلی معمولی بود .فکرشو بکنید پسره حیوونی، درست چند روز بعد ازفهمیدن ماجرا می‌بینه دختره حتی عشق جدیدش رو آورده خونه و ..

 خلاصه که بعدها وقتی شش ماهی از اون قضیه گذشته بود و داستان رو برام من تعریف می‌کرد و هنوز منقلب می‌شد ،من داشتم از قداست و عظمت عشق دوست خودم بهش می‌گفتم که گفت ببین صادقانه بگم با این بلایی که سر من اومده من شدم  کبریت بی خطر یعنی الانه تو وضعیتی‌ام که جمیع دوست و رفقا گروگر خواهر مادرشونو میارن امانت می‌سپرن دست من ، دیگه حالا خودت حالو روز منو دریاب ،بگذریم که من  همون موقع هم واقعن درکش کردم اما الان با تمام وجود معنی کبریت بی خطر بودن رو احساس می‌کنم ، اینه که می‌تونید با خیال راحت ،پدر و برادر و پسرخاله و حتی پسرعمه‌زاتونو ! به من بسپرید و صحیح و سالم و دست نخورده تحویل بگیرید .یعنی اینقدر خنثی شدم که همین الانه اگر پارسا پیروزفر خودمون یا همون لئوناردو دی کاپریو بلا گرفته خارجکی که تازه فیلم REVOLUTIONARY ROAD رو هم ازش دیدم و داغ دلم تازه شد چون کلی جاافتاده و مردونه هم شده بود و بازیشم با کیت وینسلت بی اندازه قشنگ بود (مخصوصن تیکه آخر فیلم که یه دعوای مفصل باهم کردن ) بیاد به پام بیوفته که من فقط به اندازه ابرویی که به گوگوش تو کج کلاه خان یارمه کج می‌شد ،براش ابرو کج کنم، نمی‌کنم ابرو

ببینید من یا حال ندارم بنویسم یا وقتی می‌نویسم همه چی یادم میاد و می‌دونید که فوران احساسات یک نویسنده مانع از این می‌شه که فکر کنه ببینه کسی حوصله پست طولانی داره یا نه، بنابراین اگه حال ندارید نخوونید ،غرم نزنید، من تو اداره بیکارم الانم حال زبان خووندن ندارم هرچی وبلاگم که دوست داشتم سر زدم هیچ کدوم مطلب جدیدی نداشتن ،بنابراین می‌خوام امروزم تا عصر پر بشه و شما هم یه فیضی ببریدزبان

آقا ما چند روز پیش خونه یکی از دوستان بودیم و داشتیم آمار زوج‌هایی رو می‌گرفتیم که دفعه ‌های قبل تو مهمونی دیده بودیم که دوستم گفت فلانی طلاق گرفته، همچین این نیش ما به طور کاملن غیر ارادی تا بناگوش باز شد که بعدش خودم از خجالت مردم. حالا خدای نکرده فکر نکنید ما مثل زن‌های شوهر مرده یا طلاق گرفته چشم دیدار خوشبختی کسی رو نداریم و دلمون می‌خواد داغ همه به دل همه، بمونه به قول شیرازی‌ها نه واللو به خدا ،داستان بر می‌گرده به ذوقی که از هوشمندی خودمان، بر حدس وقوع قریب‌والوقوع این امر داشتیم.

 داستان از این قرار بود که اون زوج مرحومه که ذکر طلاقشون شد از قضا بسیار لاو لاوی  و نازنازی بودن و هر دو هم زیبا و برازنده، از کنار هم جم نمی‌خوردن، هر دو تا پزشک بودن و هر دو هم پا و هم سطح هم .

آقای داستان خوش قیافه بود اما از این قیافه ‌مردای ماسته سفیدبرفی که شبیه پسربچه خنگولا هستن، خانم داستان هم فوق العاده زیبا یا از نظر من زیبا که کلن سلیقه‌ام بور پسنده ،از این دخترای خوش اندام با چشمهای وحشی سبز تیره و بیشتر شبیه دخترای روس ، این خانم عزیز توی یه مهمونی نسبتن کوچیک یه دامنی پوشیده بود که به اندک اشاره‌ای به ناکجا آباد می‌رفت ، آقاهه هم مست و ملنگ مثل همه مردهای دنیا از اینکه عنوان شوهر یه همچین تیکه‌ای رو با اون پاهای خوش‌تراش به دوش می‌کشید خیلی حال می‌کرد که بنده همونجا فتوا دادم این خانم دو سال بیشتر با این حضرت آقا نمی‌مونه. نه اینکه فکر کنید خانمه می‌شنگید نه اتفاقن همه حواسش به شوهرش بود اما قبول کنید توی ایران این مدلی لباس پوشیدن اون هم در یک مهمانی معمولی تولد، یک جور چراغ سبز برای بقیه آقایونه حالا مخصوصن برای مرد ایرانی جماعت ،خواهش می‌کنم به من انگ املی نزنید ،من که تو کشورهای دیگه زندگی نکردم اما می‌دونم حتی اونجا هم وقتی تو یه مهمونی لباسی می‌پوشی که خیلی بله، یه جورایی یعنی بله دیگه ..خب وقتی خیلی هم زیبا باشی رقابت برای گرفتن این بله از طرف مردهای دیگه خیلی زیاد می‌شه ،یعنی بالاخره یه روزی ،یه جایی ، یه کسی ..، اینجور مواقع یا خانمه باید خودش سفت و سخت باشه سوای عشقش به شوهرش یا شوهرش خیلی خفن باشه، یعنی رو دست نداشته باشه (که معمولن دست بالای دست بسیار است) یا پای یه سری اعتقادت خاص در میون باشه که کسی نتونه مخ یارو رو بزنه و این نظر من ردخور نداره بیخودم استثنا و استدلالم نیارید که مقبول نمی‌باشد ! خلاصه که دختره با یکی گذاشته رفته و اصلن پیداش نیست و اینجاست که می‌گن دنبال آدم خانواده‌دار باشید. آهای بچه جینگولا حواستون باشه با شماهام (چه دختر و چه پسر هیچ فرقی نداره ،اینو مامان بزرگتون می‌گه‌ها)

یه مورد دیگه هم چند سال پیش بود که ما باز هم در یک مهمانی دیگر فتوا به طلاق یک زوج دیگر دادیم. اینا دیگه خیلی لاو لاوی تر بودن و بعد از یه عشق چندین و چند ساله توونسته بودن به هم برسن .دخترخانم این داستان عین زنهای مینیاتوری دیوان قدیمیای حافظ بود چشم وابرو مشکی با یه دهن کوچولو و خوش حالت ، قدو بالا هم نگو  که عین سرو سهی، این یکی پیراهنش یه سور به لباس خواب زده بود حالا تصور بفرمایید چه جور لباسی بود چون دیگه بقیه‌اشو روم نمی‌شه بگم (کم کم دارم به استعداد خودم در پ.ور.نو نویسی پی می‌برم شاید ماهم برا خودمون یه روز شدیم ر- اعتمادیچشمک )راه به راه هم میپریدن تو بغل لاورشون و هی ماچ می‌فرموندن و بقیه آقایون جمع رو دق دقی (این اصطلاح خیلی وطن مادریه‌ها) می‌دادن که من به آقای اسبق اسبقمون گفتم اینا دو سال دیگه جدا می‌شن حالا ببین من کی بهت گفتم ،خب متاسفانه ما زنهای بیچاره همیشه محکوم به حسادتیم و تیزبینی ما هیچوقت جدی گرفته نمی‌شه و استعداداتمون در این زمینه‌ها همیشه ناشکفته باقی می‌مونهناراحت آقای اسبق اسبق فرمودن امکان نداره این دختره خیلی اله و بله نمی‌دونی چه کار کرده و رو دست فرهاد کوهکن شماست و از این حرفا و تازه کلی هم به ما توپیدند که تو هم اگر بلد بودی این مدلی لباس بپوشی و دلبری کنی هیچوقت به دختر مردم تهمت نمی‌زدیعصبانی(البته در این مورد جا نماز آب نمی‌کشما ما هم بالاخره زنیم و از جلب توجه خوشمون میاد و من باب پوز زنی بعضی وقتها هم ناچاریم فرشته)

القصه چند سال پیش کار ما با اون آقای اسبق اسبق به جایی نرسید و چند وقت پیش آقای اسبق اسبق را در یک مهمانی دیدیم و احوال آن زوج عاشق پیشه را که همان شب تخم کینه و دشمنی ما را نسبت به آقای اسبق اسبق به دلیل تفکرات ..ایستی در دل ما کاشته بودند و بعدها منجر به جدایی ما شد را، پرسیدیم و جاتون خالی هم‌چین که شنیدیم طلاق گرفتن با بدجنسی که هرگز در خود سراغ نداریم پقی زدیم زیر خنده، و به این رسیدیم که خدا عاقبتت رو به خیر کنه نه‌نه

 یه مثل قدیمی هست که می‌گه اگه از زنت خیلی پیش رفقات تعریف‌های.. .بکنی چند روز دیگه برای داشتنش باید باهاشون بجنگی (البته این مثل ایرانی نیست) توی فرهنگ ما چنین چیزی مرسوم نیست اما واقعیت اینه که آدم هرچی سنش بیشتر می‌شه تازه می‌فهمه که چطور بعضی چیزا که قدیمیا بهش معتقد بودن و رعایتش می‌کردن حافظ خونواده و زندگی مشترکشون بوده.

حالا این پست من قرار بود‌ فمنیستی باشه اما ناخودآگاه همش شد خیانت پیشگی خانمها و مظلومیت آقایون! اینجاست که باید گفت هر زنی خائن‌تره پیش همه عزیزتره، الان دیگه من از ناهار برگشتم و کم کم باید آماده شم برم کلاس. به هر حال یه مثل خارجکی ایرانکی هم هست که میگه TAKE IT EASY سختیش صد سال اوله !

/ 0 نظر / 6 بازدید