رژیم و ساسی مانکن!

 داستان من و رژیم البته رژیم غذایی منظورمه‌‌ها نه رژیم صهیونیستی، تاریخچه طولانی نداره. اولین باری که در زندگی چنین تصمیم متحورانه‌ای گرفتم بر می‌گرده به مراسم عروسی خواهر کوچیکه ،تقریبن یه هفت هشت سال پیش، اون روزا خواهر یه کم تپلی منبغل که قرار بود عروس بشه یه کمی خودشو لاغر کرد ،ما هم با خودمون گفتیم حالا که تا مرز مانکنیتمژه سه کیلویی بیشتر فاصله نداریم خب رژیم می‌گیریم .

خلاصه که دو هفته مونده به عروسی اون سه کیلو رو کمش کردیم اما هم‌چین که یه هفته به عروسی شد و برامون مهمون خارجی اومد، یعنی قوم و قبیله از ولایت تشریف آوردن، نتوونستیم در مقابل بو و برنگ غذاهای مامی جانمان که با اومدن مهمونها ظهر و شب به راه بود و ما رو سرمست می‌کرد مقاومت کنیم در نتیجه در همان یک هفته سه کیلویی رو که کم کرده بودیم برگردوندیم سرجای اولش .

عروسی داداش جان که شد گفتیم خودمونو سبک نکنیم سه کیلو که قابل این حرفا رو نداره ،بنابراین اصلن قید قضیه رو زدیم تا اینکه سه سال پیش دوباره به سرمون زد که مگه ما از این دختر جینگولا چی کم داریم پس دوباره گفتیم رژیم می‌گیریم .

نمی دونید هنوز بعد از سالها که یادش می‌افتم غم عالم می‌ریزه تو دلم .صبحا باید یه فنجون قهوه بدون شیر و شکر می‌خوردی ،ظهرم مثلن یه بسته پنیر! شامم دو تا دونه گوجه‌فرنگی. خلاصه که هیچ‌وقت یادم نمی‌ره با دوستم رفته بودیم نمایشگاه کتاب و خدا می‌دونه من چقدر دلم می‌خواست یه ساندویچ ژامبون هایدا که هنوز مثل حالا کیفیتش بد نشده بود با یه بستنی مگنوم بزنم تو رگ اما خودداری کردمناراحت

 اصلن تاثیر این شکست عشقی اینقدر عمیق بود که من از اون سال به بعد قید نمایشگاه کتاب رو زدم و هنوز که هنوزه برا اینکه خاطرات اون سال برام تداعی نشه دلم برنداشته برم نمایشگاه کتاب، واقعن عمق شخصیت فرهنگی رو در من می‌بینید،چه دردسرتون بدم که ما دوباره اون سه کیلوی کذایی رو کم کردیم و بعد از مدتی برگشتیم سر پله اول.

از اون طرف ما هی تو اتوبوس و تاکسیو و خیابون از این دختر فشنا می‌دیدیم و هی آه جهان سوز می‌کشیدیم ،خب تو زمینه خطو خال چشم و ابرو که از اول فهمیدیم ما اینکاره نیستیم، جل الخالق دختره لب داشت عین ترک دیوار اما چنان خط لبی دو انگشت پایین‌تر از لباش می‌کشید و چنان رژ قلمبه‌کننده‌ای! می‌مالید به لباش که به لب آنجلینا (البته من باز هم باید بگم که این آنجلینا با اون لبای زشت آویزونش باید می‌شد لاستیک ماشین نه هنرپیشه هالیوود ) می‌گفت زکی. از اون ور طرف چشم داشت قد نخود که چه عرض کنم قد نوژی (در زبان کردی به نوعی از بنشن، کوچکتر از عدس می‌گویند) چنان خط چشمی می‌کشید که سوفیا لورن بیچاره با اون چشمای کشیده و خوش‌حالت جوونیاش جلو پاش لنگ می‌انداخت.

 خلاصه که نسل امروز ید طولایی در دفرمیشن آرت ! داره که گه گداری ما هم که خودمون دختریمو و از این کلکا سر در میاریم در حیرت می‌مونیم، زمان ما که از این خبرا نبود، یه بادوم می‌سوزوندیم باهاش چشم و چالمونو سیاه می‌کردیم ،یه کف دست حنا می‌ریختیم تو آب جوش، شب جمعه به شب جمعه، ناخنامونو رنگ می‌زدیم برا حاج‌ آقا. تابستون به تابستونم می‌رفتیم باغ صفر‌بربری یه شاتوتی میچیندیم! و باهاش لب و گونه‌مو سرخ می‌کردیم، اون وقتا جلال همتی دامت افاضاته نه ببخشید رحمه‌الله علیه می‌گفت زن باید خوشگل باشه سفید و ‌کمی چاق الانه می‌گن زن باید فشن باشه سیاه و بد اخلاق، ای جوونی کجایی که یادت به خیر

خلاصه که نمی‌خوام وارد بحث تاثیر گزاف ‌اسطوره‌های زیبا‌شناسانه قرون وسطی در دگردیسی بشری،بعد از قرون وسطی بشم! که از قدیم گفتن خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو .حالا ر زمینه آرایش که واقعن می‌دونم هرگز به گرد امروزی‌ها نمی‌رسم و حوصله و وقت رنگ‌آمیزی هم ندارم گفتیم چی داداش یه ذره هیکل میکلو میزونش کنیم .

از اونجاییکه آدم پرفکشنیستی هم هستم مثل بعضی جماعت اینقدر اعتماد به نفس ندارم که یارو دولتی خدا هیکلش تو مایه‌های رضا‌زاده است اما مانتو فلرتیشیا رو تنش کرده و با ناز و ادا چنان طبقه طبقه‌های چربی رو تکون می‌ده که انگار رو استیج ورساچه دارن بهش امتیاز میدن. مخلص کلام این عشق لاغر مردنی شدن و سیاه سوله‌گی محض عقب نماندن از مترقیون جامعه در ماهم حلول کرد و هرزگاهی به سرمون می‌زد تا با تاسی از شعر سهراب که می‌گه گل شبدر‌ چه کم از لاله قرمز دارد سعی کنیم به سمت شبدر شدن! حرکت کنیم بلکه یه الاغی شایدم اگه خوش شانس باشیم یه اسبی چیزی پیدا شه ما رو بخوره !خنده

اینها همه مقدمه بود که بگم چند روز پیش برای خرید یک عدد شلوار فشنی رفته بودم میلاد نور، که دیدم ای دل غافل با توجه به سایزهای ساسی مانکنی برای خریدن البسه فشنی، باید به احکام اون وقوف کامل داشت (ما مردم ایران مدام در حال افراط و تفریطیم یادمه دوازده سال پیش باید همه جا رو می‌گشتی که یه مانتو با سرشونه مناسب و سایز کوچیک پیدا کنی) برای کوری چشم آقای فروشنده که اصرار داشت سایز بزرگتری رو انتخاب کنم به زور کتک و چماق شلوار رو کشیدم بالا، اما فهمیدم که واجب الرژیم شدم.

 خب روز اول و دوم رو که سرافراز اومدم بیرون چون اصولن آدم با اراده‌ای هستم. روز سوم که دیروز باشه از صبح با وسواس یه نصفه خرما با یه لیوان شیر خوردم و اومدم اداره .تا ظهر هم تا ضعف می‌رفتم یک نگاه می‌کردم به جیبم که چند تا دونه پسته گذاشته بودم توش که در مواقع غش بخورم و بعد می‌گفتم تو می‌تونی !

ظهر که شد همکار عزیزمون زنگ زدند که برای روز تولدشون، ناهار مهمون ایشون هستیم، خلاصه که کادمونو زدیم زیر بغل راه افتادیم . دیدیم به‌به ‌بساط پیتزا و سیب زمینی سرخ کرده و نوشابه به راهه، بعد با خودمون گفتیم حالا که این همکار ما با همه خساستش برای جماعت اناث و گشاده دستیش برای دوست‌پسر مکرمش که الانه از صدقه سری خانم سی‌یلو سوار می‌شه و ساعت گرون قیمت دست می‌کنه و گردن بیعاریش رو هم کلفت‌تر ، چنین خوان نعمتی گستردند چرا ما نه بگیم ،پیتزا رو عشقه

بعدشم یک عدد نسکافه و یک عدد چای البته پشت سر هم! با شکلات خوردیم و برگشتیم تو اطاق، بعدم برا اینکه عذاب وجدان نگیرم گفتم بی خیال امروز کاراته دارم همشو می‌سوزونم‌..بعد کلاس هم از خیر خوردن بستنی نسکاله همیشگی و مانچی تندو آتشین گذشتیم اومدیم خونه که دیدیم مامان جانمان هم بساط شا‌م مفصلشان به راهه و داداش جان هم زنگ زدند که من با کیک تولدم امشب میام اونجا، خلاصه ما شام هم نوش جان کردیم و بعدم گفتیم ای بابا سالاد بدون سس فرانسوی مثل عشق بدون ب...و...س فرانسویه، بنابراین سس هم خوردیم و بعد هم که نوبت کیک شد اگه فکر می‌کنید صمد آقا می‌تونسته از خیر نون خامه‌ای بگذره ما هم از کیک خامه‌ نسکافه‌ای تازه گذشتیم! کیک و چای را خوردیم و بعد مسواک هم زدیم و با دلی آرام و قلبی مطمئن رفتیم خو‌ابیدیم.  

پی نوشت:

 1- لازم است یادآوری کنم قصدم از بیان مثالهای بالا در مورد مشخصات ظاهری آدمها تقبیح هیچ‌کدام نبوده است .خواننده می‌داند که طنزنویسی همیشه با بزرگ نمایی عیوب هرچند کوچک و بی اهمیت، همراه است و خدای نکرده قصد توهین و استهزاء هیچ کس در میان نیست.

2-پی نوشت فمنیستی :لازمه بگم چربی‌های آویزون خانمها به مراتب زیباتر از شکم گنده و کله کچل آقایونه

3- ما خدای نکرده قصد مسخره کردن آقایون بدون مو ! و شکم گنده رو در مثال بالا نداشتیم.

4-نویسنده با داشتن محسنات جلیه و خفیه هم چنان در عالم تجرد به سر می‌برد و شبانگاهان را سردر آغوش سجاده ذکر و روزگاهان را به روزه زهد می‌گذراند که فرموده‌اند روزه بسیار دارید تا هوس از دلتان بیرون رود ،یعنی همون شکم خالی که عشقو عاشقی نمی‌شناسه خودمون، بنابراین نوشته‌های بالا دلیل نمی‌شه، حالا دلیلشو خودتون حدس بزنید

5- دست به سینه! ساکت! من که اعلامیه شوهر یابی ندادم پس مودب باشید!

6- ما دوباره به رژیم صهیونیستیمان برگشتیم و تا این سه کیلو را کم نکنیم دست از پرتاب سنگ برنخواهیم داشت با همان غلظت و عزم استوار انتفاضه 

7-من آرزو داشتم مثل وبلاگ با‌کلاسا پی‌نوشت داشته باشم اما ظاهرن جنبه‌‌شو ندارم!

 

/ 0 نظر / 241 بازدید