تهران کشور من است..

 

 شهر آجر بهمنی روزهای کودکی، شهر سنگ مرمری نوجوانی، شهر آجر سه سانتی جوانی و امروز شهر گرانیتی، دوستت دارم!

شهر دهان کج و چشم لوچ، شهراغواگر، شهر هرجایی، لکاته‌صفت، بیهوده سعی می‌کنی خودت را نجیب جلوه ‌دهی، می‌دانم هیچ وقت کسی را از خود نرانده‌ای..

شهربر‌ج‌های نه چندان بلند، شهر بی‌وطن، شهر هزاروطن، شهرآرزوها، شهر خاکستر آرزوها! انگار برای همین است که آسمانت بیشتر وقت‌ها خاکستری است.

 شهر مهاجران هزار قبیله ایران، شهر گشاده دست و مهربان برای تازه واردان

شهر هزارقصه،شهر تپنده، شهر نامیرا.. گرچه نفس‌هایت مثل ریه‌های پیرمردی سیگاری همیشه بوی دود می‌دهد باور کن، باور کن چون فرزندی عاشق پدر، بوی دودت را هم دوست دارم، زشتروی زیبای من

شهر میدان انقلاب، شهر دانشگاه تهران، شهر یادها، شهر هزار خاطره برای دانشجوهایی که می‌آیند روزی و می‌روند برای همیشه، اما تو را در یاد زنده نگاه می‌دارند.

شهر اتوبانهای آفتابی و نامهربان روزهای تابستان، شهر اتوبانهای عاشق مسلک شب‌های داغ و آرام مرداد 

شهر هزار چهره، شهر پنهان در بیغو‌له‌های ته خط، شهر آشکار در برج‌های نیاوران

شهر میدان آزادی امروز و میدان شیاد خردسالی !

 از همان روزها که پدر می‌گفت شهیاد و من همیشه فکر می‌کردم که باید شیاد باشد چون یادگار دوران طاغوت است و امروز که هنوز، میدان آزادیت را عاشقانه دوست دارم، هنوز هم از کنارش که رد می‌شوم پر از احساس ایرانی بودن می‌شوم، هنوز هم دستهایش را باز کرده می‌بینم مثل آغوش گشوده مادری مهربان، دلم می‌خواهد بغلم کند و برایم سرود ای ایران.. ای مرز پرگهر.. را لالایی کند.

 شهر شیشه‌های چسب ضربدری، شهر غمگین و ساکت روزهای ‌آخر جنگ، شهر آژیر قرمز، شهر به راستی شهید پرور

شهر فروشگاههای چند طبقه این روزها، شهر فقیر اما خوشحال، تو همیشه پر از زندگیی.. تو خواب نداری؟ هیچوقت خسته نمی‌شوی؟ دلت می‌خواهد ترانه ویگن را گوش بدهی تا کمی خستگی‌ات را به در کنی

 یاد شهرم از دل بیرون نمی‌شه               به خدا هیچ کجا تهرون نمی‌شه

 یا شاید صدای زنگدار و زنانه حمیرا را دوست داری

 تهرون برام قشنگ‌ترین کلامه                   تهرون هنوز خاطره‌هات باهامه

تو برای من همیشه اردیبهشتی حتی زمانی که با ماسک در خیابانهایت راه می‌روم.

تو برای من همیشه جوانی، همیشه عاشقی و همیشه پرشکوه، اگرچه با کوچه‌ها و  خیابان‌های کنده شده و خاکی، حتی وقتی پایم در چاله‌هایت پیچ می‌خورد !

تو برای من آغوشی پر رمز و رازی، کشف نشده و بکر، اگر چه بارها لمست کرده باشم، اگرچه بارها گفته باشم دوستت دارم، تکراری بی ملالی که صمیمتت را بیشتر از جذابیتت دوست می‌دارم.

شهر اساطیری، شهر افسانه‌ای، نمی‌دانم خانی قاجار بود یا آن دیگری، برایم فرقی هم نمی‌کند. تو در من هزار سال ریشه داری..

شهر هزار خاطره، شهر هزار پاره، شهر هزار چهره یا هرنامی که داشته باشی تو کشور تهرانی برای ایران قلبم، دوستت دارم

پ.ن

دیروز وقتی مسیر هفت تیر تا بلوار کشاورز رو می‌رفتم احساسش کردم.

/ 0 نظر / 12 بازدید