دو فیلم در یک نگاه (برف روی کاجها و حوض نقاشی )

به عنوان یک آدم پیگیر سینمای ایران باید بگم خیلی خجالت می کشم از اینکه در یک سال گذشته سینما نرفتمخجالت فکر می کنم در بیست سال گذشته اولین بار بود که چنین اتفاقی برام افتاده بود، به جبران این قضیه طی سه هفته گذشته سه تا فیلم دیدم یکی زندگی خصوصی که در اوقات فراغت! اداره خدمتش رسیدم و دو تا رو هم تو سینما دیدم که قصد دارم در مورد اونها صحبت کنم، برف روی کاج ها و حوض نقاشی

در مورد برف روی کاجها خیلی حرف داشتم که متاسفانه چون دو هفته از دیدنش گذشته نمی دونم می تونم در موردش خیلی حرف بزنم یا نه اما خب سعیمو می کنم.

برف روی کاجها به نظر من فرزند خلف پدر سبک جدید فیلمسازیی هست که من فکر می کنم اصغر فرهادی با ساختن درباره الی، اولین بار نطفه اش رو در سینمای ما کاشت. تعداد کمی از کارگردان ها هستند که با ساختن فیلم صاحب سبک می شن من آدم حرفه ایی نیستم اما حالاست که می فهمم وقتی فلان سینماگر از این می گه که فلان فیلم از همون لحظات اول معلومه که مثلا کار دسیکاست یعنی چی.

در سینمای ایران صاحب سبکی بالاتر از زنده یاد استاد علی حاتمی نمی دونم یا حداقل می تونم بگم سلیقه فیلمی من علی حاتمی رو کارگردانی بی مانند و تکرار نشدنی در سینمای ایران می دونه. به نظر من اصغر فرهادی هم سوای اسکار بازی و این حرفا صاحب سبک شد به خاطر نوع بازی گرفتنش از بازیگرها و خلاقیتش در این مورد. من اطلاعات تخصصی در مورد فیلمسازی با جوهره اصلیش که همون فیلم به معنای حرکت دوربینها، نورپردازی و نمادها ست ندارم، اما به عنوان مخاطب عام این رو فهمیدم که نوع بازی گرفتن فرهادی از بازیگرها در سینمای ما کاری بدیع بود.

معادی در برف روی کاجها جا رو جا پای فرهادی گذاشته برا همین من نمی تونم بگم در زمینه کارگردانی کار جدیدی کرده (البته نمی بایست اینقدرم پرتوقع باشما!) به نظر من اگه کسی اسم کارگردان فیلم رو ندونه حتی شاید فکر کنه فیلم مال فرهادیه که البته این خودش می شه یه جور تعریف کردن از معادی! اگرچه خیلی ها بازی پاکدل و حضورش رو وصله ناجوری برا فیلم می دونستن به نظر من اتفاقا انتخاب بسیار جالب و به جایی بود، یعنی همونی بود که به شخصیت مرد داستان می یومد، البته پاکدل نقش زیادی ایفا نکرد اما همون نقش کوتاهشم بد در نیومده بود اما در مقابل شخصیت پردازی مهناز افشار اگر قصد بر این بوده باشه که  آدم خوبه داستان باشه (اگرچه فیلم کلا خاکستری بود و به نظرم تک تک بازیگرا خاکستری بودن،حالا اگه بگیریم مهناز افشار خاکستری روشن!) اصلا خوب در نیومده بود، زنی با یه جور خونسردی علیل و بیمارگونه که تا القا حس صبوری مهربانانه، در ذهن مخاطب فرسنگها فاصله داشت. در مقایسه با اون می تونم شخصیت زن فیلم به همین سادگی با بازی هنگامه قاضیانی یا لیلا حاتمی رو در فیلم سعادت آباد مثال بزنم که حس دلجویی و همدلی خیلی زیادی رو در مخاطب ایجاد می کردند که رویا ( مهناز افشار) در این فیلم از اون محروم بود.

رویا به عنوان زنی هنرمند می بایست به لحاظ شخصیتی ظرایف روحی و حساسیت های بیشتری می داشت تا یک موجود معلول و مبهوت خیره به دور دستها ! ( یا به قول این ای-میل خنده دارا خیره به غروب!)  زنی که نمی تونست و یا حتی سعی نمی کرد ارتباط احساسی با مردش برقرار کنه  و بیشتر احساس یک آدم منفعل و درمانده رو القا می کرد که حتی اگر کسی بهش خیانت می کرد نمی بایست متاسف شد و از اون بیشتر، این مسئله دور از انتظار هم نمی بایست می بود! 

جالبه در قسمتهایی هم که تکه هایی از ارتباطش با مادرش نشون داده می شه همونقدر تلخ و آزاردهنده است و حتی اگر به ببینده القا می شد که تغییرات در رفتارهای شوهرش اون رو متغیر کرده و باعث شده درخودش فرو بره بازهم احساس همدردی در رنج او در هنگام شنیدن خیانت شوهرش به بیننده منتقل می شد نه اینکه سرنوشتش رو نتیجه مستقیم انفعال تلخش در مورد زندگیش بدونیم، خیانت مرد در این فیلم آدم رو سوق می داد به این فکر که زندگی با زنی خالی و بی انگیزه مثل رویا (با توجه به نقش عاطفی قویتر زن نسبت به مرد در خانواده ) حاصلی جز خیانت نخواهد داشت، اگرچه درمانی ناصواب اما بیراهه ای میان بر برای فرار از پیمودن اون راه خالی و نا شاد بود.

البته اگر کارگردان سعی کرده بود زن و مرد رو در رابطه رو به تباهی رفته به یک میزان گناهکار نشون بده (که چنین ذهنیتی متبادر نمی شد) شاید اونقدرها به شخصیت پردازی زن داستان ایرادی وارد نبود.

تنها شاخصه مثبت زن صداقت غیر منفعلانه و با شکوه او در مواجهه با مردی بود که زمانی طولانی رو با او با دروغ گذرانده بود و  وانمود به وفاداری کرده بود، به نظر من این می تونه نقطه عطفی برای فیلم باشه که تمام نقایصی رو که به شخصیت پردای زن وارد بود رو پوشش بده چون حتی نتونست لرزیدن دلش رو برای مرد جدید (صابر ابر) از مردی که مدتها به دروغ وانمود به وفاداری کرده بود رو پنهان کنه.

بازی مهناز افشار جنس جدید و متفاوتی داشت که اون رو چشمگیر به نظر میاورد اگرچه شاید کار زیادی براش نکرده بود! و بازی صابر ابر هم چیزی سوای بازیهای قبلیش نبود نمی دونم چرا مدام تحسین می شه، او هم چنان سبک همیشگی خودش رو داشت، یک پسر ساده دل با یک دل عاشق پیشه و دریایی که ساده دلی اون کمی مخلوط با بلاهته ، شخصیتی که از فیلم دایره زنگی پیشونی نوشت صابر ابر شد و در فیلم درباره الی تکرار شد و در برف روی کاجها با همون مشخصه ها کمی  رنگ و بوی شیطنت به خودش گرفت .

تنها چیزی دیگه ای که به نظرم می رسه که بگم تحلیل روانشناسانه ایه که بی انصافی می دونم اگه بهش نپردارم و اونم اینه که نمی دونم واقعا معادی تصمیم داشته که بگه یک دختر جوان و هنرمند برای همسو و نوا شدن با یک مرد معقول و جا افتاده شیطنتها و شور و حالش رو به فراموشی سپرده و حالا که شادمانی در اثر این همراهی طولانی از وجودش رخت بربسته، مرد نانجیبانه به سراغ دختری جوانتر برای آفریدن هیجان دوباره در زندگیش رفته؟ که اگر از این منظر نگاه کنیم مرد می بایست سیاه تر از اینها نشان داده می شد که نشد.. به هرحال فیلم خوب بود و آدم رو مشتاق می کرد به دیدن، اگر چه سیاه و سفید که اون هم به جا و به زعم من اصلا هم ژست روشنفکری نبود.

خوبی فیلم برای من صد چندان شد وقتی فیلم فاجعه حوض نقاشی رو دیروز دیدم  انتظار من از فیلم چیزی در حد و اندازه های طلا و مس بود که بی اندازه مایوسم کرد.  فکر می کنم فیلم حتی برای ذهن های بی اندازه عامی هم بی اندازه احمقانه  و غیرواقعی بود! طوری که تقریبا بعد از گذشت یک ربع از فیلم با تمام وجود دلم می خواست سینما رو ترک کنم اما دلم برا دوهزارو دویست تومن پولم سوخت!!

در تمام مدت فیلم مدام سعی می کردم بازی شهاب حسینی رو دوست داشته باشم و تحسین کنم اما وقتی بازیش رو به عنوان یک بازیگر قدر با بازی بهروز وثوقی و اکبر عبدی در فیلم های سوته دلان و مادر مقایسه می کردم از بازی او چیزی جز کاریکاتوری از یک معلول ذهنی در ذهنم نقش نمی بست!

نگار جواهریان که کلا کار خاصی نکرده بود به قول معروف فیزیش صورتش کافی بود تا با کمی گریم شباهتش رو به نقش پیدا کنه، بازی اما همون بازی طلا و مس و حتی یک حبه قند با همون معصومیت و خنگولانگی در حرکات و گفتار بود، به جز یک سکانس در قسمتهای پایانی که با دلشکستگی عمیق از شوهرش رضا گله می کرد و بازی  حسی چشمگیری داشت.

 نمی دونم شاید من سختگیر شدم  و بابت این سختگیری خوشحالم ، حداقل از اینکه  به جایی رسیدم که بتونم فیلم خوب رو از بد تشخیص بدم. جالبه امروز با یکی از همکارای خانم اداره در مورد فیلم صحبت می کردم ، اون مدعی بود فیلم تا مدتها درش تاثیر گذاشته!! علیرغم احترامی که برای اون دوست خوبم قائلم خیلی متاسف شدم..

مدتهاست برنامه هفت رو ندیدم اما خیلی دلم می خواست نظر فراستی رو در مورد این فیلم بدونم!

/ 0 نظر / 16 بازدید