تیریپ مرام!

دیشب بعد از کلاس کاراته داشتم بر می‌گشتم خونه، طبیعیه که وقتی مدتها عادت کردی به اینکه بعد از کلاسهات یا منتظر تلفن کسی باشی که دست کم سه سالی از ارتباطت رو در اوج عشق و علاقه بودی و یا خودت زنگ بزنی که بیاد دنبالت، انگار چیزی رو گم کردی .درست مثل مرگ می‌مونه اما مرگ یه جوریه که دیگه دلت نمی‌یاد به بدیهای اون آدم فکر بکنی و مدام دنبال خاطرات خوب می‌گردی اما وقتی آدمی رو در عین زنده بودن کنار می‌گذاری بیشتر قسمت‌های بدش رو به یاد می‌آری و یا حداقل من اینطوریم.

 خلاصه که یه آهنگ انتخاب کردم و داشتم فاز می‌گرفتم که دیدم خانم ..که از همکارای اداره خودمونه با یک شکل و شمایل غریب المنظر از در اتوبوس وارد شد. در حالیکه  دستاش حسابی پر بود و مشغول اینور اونور کردن بارهاش بود بدون توجه با اطراف به محض دیدن یه صندلی خالی اومد درست نشست روبرو صندلی من (یعنی درست چشم در چشم و مقابل صورت من)

یه بیوگرافی از این خانم عزیز بدم که ایشون دکترای یکی از زبان‌های آمریکای لاتین رو داره  چند سال پیش از اسپانیا که اومد اصلن نتونستم تو فضای خاص اینجا خودم رو کنترل کنم و بهش نگم که به شدت آدمو  یاد جنیفر لوپز می‌اندازه البته با یک ورژن خیلی با نمکتر و جذاب‌تر از اون .

خیلی جالبه اینهایی که چند سالی خارج از ایران زندگی کردن اولش که میان خیلی سرحال و شنگول منگولن و مدام با گونه‌های برجسته و شاد می‌خندن اما چند ماه که می‌گذره قیافه‌‌شون افسرده و خموده می‌شه . این خانم از کارمندای قدیمی و مذهبی اینجا بوده که برا ادامه تحصیل چند سالی مرخصی گرفته بود .اگرچه کمی شیطون بلاست اما بعد از برگشت با حجاب چادر و ظاهر موجه اسلامی میومد اداره. بنا بر دلایلی چند باری با هم گپ زدیم و حالا نمی‌دونم چون هم ماهی خودمه ازش خوشم اومده بود یا به دلیل وجوه مشترک شخصیتی .

 چه دردسرتون بدم که هم‌چین که از در وارد شد چهار شاخ موندم! موهای بولوند با یک روسری تقریبن از سرافتاده و ناخن‌های مانیکور که از دور با یه رنگ تابلو چراغ می‌زد و خلاصه یه تیپ خفن، از در که اومد تو با خودم فکر کردم این بیچاره اگه منو با این قیافه‌ای که برا خودش درست کرده ببینه از خجالت پس می‌افته‌، برا همین در نهایت جوانمردی (جوانزنیزبان) چشمامو بستم و ام‌‌-‌پی-‌فورم رو از تو کیفم آوردم بیرون که فکر کنه خیلی تو حس موزیک گوش دادن بودم و اصلن ندیدمش

در همون حال با خودم فکر کردم یعنی آدم به این مرامی دیده بودی (به خودم گفتماخنده )حالا هر کدوم از همکارای دیگه بودن برا اینکه حال یارو رو با اون چادر چاقچور تو ادارش بگیرن و یه دهن کجی حسابی بهش بکنن کلی باهاش احوال پرسی می‌کردن که حسابی شرمنده شه

بعد یادم اومد که من کلن آدم با مرامیم و از خفت کردن آدمها هیچوقت لذت نبردممژه  مثلن این دختر همکار هم اطاقیم که یه زمانی با هم دشمن خونی بودیم و الان دوست خونی هستیم (یعنی در عین دوستی هیچ کدوم چشم دیدار همو نداریم) فوق دیپلم کار و دانش کامپیوتره خب البته که این اصلن مهم نیست اما اینقدر مدام به خودش می‌گه من مهندسم و باید با فلانی فرق بکنم و اونقدر ادعای سوادش میاد که آدم لجش در میاد که حالشو بگیره، از اولی که من اومدم اینجا از عنوان درسهایی که دوره دانشجویی پاس کرده بود فهمیدم که مهندسی نخوونده  ولی تو این هفت سال هیچوقت این قضیه رو به روش نیاوردم واقعیت اینه که وقتی پای غرور آدمها به میون میاد خیلی محتاط می‌شم و همیشه فکر می‌کنم چینی نازکیه که نباید شکستش (البته مردها در قانون من استثنا هستن چون خیلی پررو و از خودراضین و بعضی وقتا باید چلووندشونگاوچران )  یا یه دوست خیلی خوب دارم  که خیلی دوست داشتنیه اما نمی‌دونم چرا فکر می‌کنه نباید بگه که برادرش رو آورده اینجا مشغول به کار کرده و خلاصه اینکه سالهاست برادرش اینجاست و همه هم می‌دونن اما من هیچوقت بهش چیزی نگفتم چون می‌دونم اگه بفهمه من می‌دونم خجالت می‌کشه، خلاصه که من خیلی خوبم صرفن جهت Reminding عرض کردم .

از اون جایی که حول و حوش خوونشون رو بلد بودم می‌دونستم زود رفته و منم چشمهام رو باز کردم.

 حالا من اصلن حواسم نبود که مقنعه‌ام شل شده و یه طره که چه عرض کنم یه دسته حسابی از موهام اومده بود بیرون ، تو عوالم خودم بودم و طبق معمول داشتم با اتوبوس سواری و موزیک لذت می‌بردم که بعد از خلوت شدن قسمت آقایون دیدم یه آقایی داره منو نگاه می‌کنه و لبخند می‌زنه، خب عینکم نداشتم که صورتشو به وضوح ببینم فکر کردم حتمن از این خل و چلاست که عادت دارن به همه خانمها لبخند بزنن بنابراین مسیر نگاهمو تغییر دادم. اتوبوس از این خصوصیها بود که من موقع پیاده شدن باید می‌رفتم سمت  آقایون پولم رو بدم که دیدم ای دل غافل حضرت آقا از همکارای حراستی اداره است که من گه‌گهداری که می‌خوام مسیر خیابون حافظ رو برم از  سرویسشون استفاده می‌کنم . بی اینکه فرصت درست کردن مقنعه‌ام رو داشته باشم با یه لبخند گل و گشاد و معنی دار گفت خانم فلانی بنده رو به جا نیاوردین!

حالا شما قیافه من بیچاره رو بعد از اون جوانمردی که هنوز داشتم به عظمت و بزرگیش فکر می‌کردم و یه جورایی به شدت حس پوریای ولی بودن برم ‌داشته ‌بود رو تصور بفرمایید 

دمت گرم خداجون تو هم که فقط با ما تیریپ ضدحال بیا (البته این نوشته یک تحلیل سیاسی هم داشت که اونا رو نامرئی نوشتم! )

/ 0 نظر / 17 بازدید