بیایید مردها را اینقدر جدی نگیریم...

دخترخوبی‌ست، چند ماهی هست در رستوران اداره با هم ناهار می خوریم از وقتی هزینه ناهار را به حقوقمان اضافه کرده‌اند اغلب همکاران از خانه ناهار می آورند و در اطاق خودشان می‌خورند برای همین دوستان قدیمم که اداره شان تا رستوران فاصله دارد به آنجا نمی آیند و باتبع من با دوست جدیدم ناهار می‌خورم.

 دوستی ما به دلیل اینکه در یک اداره دولتی شکل گرفته روند محافظه کارانه‌ای دارد برای همین است که از روال عادی آن کندتر پیش می‌رود طوری که بعد از یک سال تازه با هم کمی راحت شده‌ایم، می‌دانم پدرش دراینجا پست مهمی دارد اما نه به رویش آورده‌ام نه برایم اهمیتی دارد.

پوست بی‌اندازه روشنی دارد آنقدر که کمی رنگ پریده به نظر می رسد صورتش آدم را به یاد راهبه‌ها می‌اندازد در کل یک جور معصومیت مرموزی در صورتش دارد که هم خوشت می‌آید هم نه ! اینها را اگر اضافه کنی به اندامی ظریف و شکننده با دستهایی نحیف و لاغر و در عین حال هنرمند یک جور زیبایی شاعرانه را در ذهنت تداعی می‌کند البته اگر شاعر مایاکوفسکی باشد و شعر برای یک دختر روس. نقاش است و در عین حال هم رشته و هم ماهی هم هستیم! با هم نقاط اشتراک احساسی زیادی داریم جز اینکه زن بودن و شکننده بودنش خیلی زیاد به چشم می آید، این را در زنها هیچوقت دوست نداشته ام اگرچه به لحاظ عاطفی همیشه احساساتی و شاید زیادی زن بوده‌ام اما ضعف جسمانی در زنها را هیچوقت دوست نداشته ام از آنها که فکر می کنی اگر دستش را محکم بگیری می شکند.

شنا نمی رود چون وسواسی است، ورزش‌های دیگر خسته‌اش می‌کنند، خیابانهای تهران را بلد نیست و تنهایی جایی نمی‌رود، از دندانپزشکی می‌ترسد، رانندگی دوست ندارد و بدون کفش پاشنه ده سانتی و کرم پودر فراوان اموراتش نمی‌گذرد…و در کل از آن دسته زنهای وابسته است که زیاد به گروه خونی من نمی‌خورند.

از همان روزی که گفت مردها زنهای لاغر را نمی پسندند و پشت بندش گفت دلم می خواهد کمی چاق شوم فهمیدم کسی در زندگی‌اش وجود دارد و با وجود اینکه اندام مد روز و فشنی دارد حرفهای پسر بیهوده اعتماد به نفسش را گرفته است.

ده یازده سالی از او بزرگترم، از همان روز اول که فکر کرده بود هم سنیم و مدام در تعریفهایش تاکید می کرد فلانی هم سن ماست. تذکرش دادم ما نه! شما! من از تو بزرگترم و آنقدر زور زد که به پنج سال راضیش کردم، راستش اینکه کسی سنم را بداند مایه شرمساری نیست اما گاهی وقتها آدم دوست دارد با طرف مقابلش دوست و در یک سطح باشد،پیش کشیدن سن و سال،  احترام بیشتر و برخوردهای رسمی‌تری را می طلبد که من در خودم سراغ ندارم و دوست ندارم به این دلیل مجبور شوم با افرادی که می‌توانم خوش بگذرانم شبیه آدم بزرگهای معقول رفتار کنم. چند وقت پیش کمی دلش را قلقلک دادم و بالاخره اعتراف کرد حسابی فال این لاو است و پسری را درزندگی دارد، از آنجا که دختر قابل اعتماد و معقولی است من هم از خودم برایش گفتم و خب حالا دیگر مثل اغلب دخترها گله مندیهایمان از طرف مقابل را، برای هم تعریف می کنیم.

  بگذریم امروز این دختر قصه ما خیلی غمگین بود، چند سالی است که با پسری دوست است و با هم خوب بودند تا همین اواخر که کمی سرد شدند و خب ظاهرن پسر خواسته که اینطور بشود.

 دیروز بعد از مدتها پسر با او تماس گرفته و او هم خوشحال از تلفن سورپرایزی دوستش بوده که پسر به او گفته تا چند هفته آینده عازم است و اینکه هرگز دختری به خوبی او ندیده و تا عمر دارد فراموشش نمی کند!

خب مسلمن او دختری بود که نبایستی فراموشش کند! چون از پرده تا فرش خانه اش را دختر بیچاره و خانواده اش به او داده بودند مضاف براینکه در مناسبتها هدایای خیلی خوب هم چاشنی محبتهای دختر بود که البته بعد مادی قضیه چندان مهم نیست بلکه عشق و عاطفه و قول قراری که به راحتی زیر پا گذاشته شده بسیار آزاردهنده تر است.

 به نظر من و همه دخترهای دنیا یقینن این توهین آمیزترین جمله احساسی یک پسر هست که تنها برای التیام وجدان خودش به دختری که آنقدر دوستش ندارد که دلش نیاید برای همیشه ترکش کند می‌گوید.

 در حین حرفهایم برای دلداریش متوجه شدم دارم به طور ناخود آگاه، حرفها و دلداریهای فیلم He is just not intoyou  را تکرار می کنم، جالب اینکه چند وقت پیش این فیلم را برایشبرده بودم و هر دو ما از اینکه

به هر حال ذات زنانه تغییر نمی کند خنده مان گرفته بود؛ چون من درست مثل شخصیتهای زن فیلم با حرفهایی از این قبیل که بهزودی پشیمان می شود و هیچ کجای دنیا کسی مثل تورادنیا پیدا نمی کند و سرش به سنگمی خورد و... مدام دلداریش می دادم که وضعیت فعلیش را از سر بگذراند.

 البته کهخیلی وقتها واقعن همینطور هممی شود اما وقتی مردی به زنی اینها را می گوید ترجمه صریحش این است که ترا نخواسته و تو باید بدون تعارف از زندگی‌ات بندازیش بیرون نه اینکه فکر کنی تو بهاندازه کافی زیبا، باهوش، جذاب،مهربان و....نبوده باشی، نه! تنها به این دلیل بسیار احمقانه و ساده که تو بلد نبودهای او را آنقدر مسخ کنی که باورکند بهتر از تو را پیدا نمی کند و خب شاید هم آنقدربزرگ نشده که از رویاهای کودکانهاش راجع به ازدواج با دختر شاه پریان دست بکشد وواقعیت خودش و زندگی رابفهمد.

تنها چیزی که برایم جالب بود تفاوت دیدگاههای ماراجع به عشق و ازدواج بود که مطمئنن چیزی جز تفاوت سنی ما باعثش نشده بود، در سن و سال من اینکه بانبود کسی همه چیز پایان پیدا می کند، اینکه عشق به یک مرد اینقدر مهم و در زندگی تاثیر گذار است و .. عملن مفهومی ندارد .اینها را به عنوان کسی که سالها اینطور فکر و عمل کرده می گویم اما در سن وسال او ماجرا به مراتب تکان دهنده‌تر است.

 در این مورد واقعن آدم با تجربه ای نیستم، بادو سه نفر آدمجدی که در زندگی داشته ام و یاحداقل من جدی فرضشان کرده بودم آنقدر ارتباطات محدود ورسمی داشته ام که می توان فرض کرد هیچ چیز جدی در زندگی ام وجود نداشته که بعدها موجبات بدبینی و تلخ نگریی گزاف را، در زندگی احساسی، برایم فراهم آورده باشد. اما پختگی ناشی از گذر عمر و ایام ،دیدن، فکر کردن و به نتیجه رسیدن به وضوح خودش را نشان می دهد.

البته که داستان کمر خمیده آن پیرمرد و کمان و آن جوان خام معرف حضورهمگان هست  تنها چیزی که مهم است این است که روزگار کمانش را به بهای بخس و رایگان به همگان پیش کش می‌کند تا به راحتی به جای ابرو، اشارتها بینی..

فلانی خیلی مغروره و به کسی پا نمی ده برا همین با منم اینطوریه! دوستم داره روش نمی شه بگه! خانواده اش نمی ذارن خودش منو می خواد! موقعیت نداره! پول نداره! از عشق قبلیش ضربه خورده ، به دخترا اعتماد نداره و..بهانه های احمقانه ای که دخترها خودشان را با آنها راضی می کنند که بی‌واهمه و با شجاعت به خودشان نگویند او مرا نمی خواهد.

راستی مگر اینکه مردی آدم را بخواهد یا نخواهد چقدر مهم است؟ پولدار است؟ خوش تیپ است؟ تحصیلکرده و جنتلمن؟ خوش فکر و خوش صحبت؟ خب همه اینها که باشد مردی که خیلی می خواهیش و فکر می کنی مثل فرشته هاست و فقط خدا دو تا بالش را فاکتور گرفته که یک وقت با دیدنش هول نکنی! برای تو چه کار می کند؟ چقدر مهربان است؟ چقدر می توانی رویش حساب کنی؟ اگر مریض شوی حاضر است حتی برای چند روز پرستارت باشد؟ دلش می آید ساعتی را که قرار بود برای خوش بخرد نخرد و تو را با یک هدیه سورپرایز کند؟ چقدر علاقه اش را به تو نشان می دهد؟ اگر آدم بهتری پیدا کند تا چند وقت دوام می آورد و تو را رها نمی کند؟ اصلن چقدر خودت را سوای چشم و ابرو و دماغ و دهن و احیانن میزان و کیفیت برجصطگیهای اندامت دوست دارد و از همنشینی ات لذت می برد؟ راستی پدر پولدار شما چه؟ تا چه اندازه بر عشق او تاثیر گذار است؟ اگر بیست کیلو چاق شوید ..

خدایا می دانم که جواب خیلی از شما عشاق سینه چاک که مثلن فکر می کنید این پسره اینطوری لباس می پوشه پس حتمن توکله اش هم مثل لباسهاش آخرین و جدیدترین تفکرات داره وول وول می خوره، خیر است ( البته خیر نه به معنای امر خیر! دهانتان تا دم گوشتان باز نشود) حداقل در این کشور گل و بلبل هفتاد درصدتان حداقل‌ها را هم در رابطه‌تان ندارید اصلن چرا جای دوری برویم یک از شماها خود من!

علیرغم اینها فکر نمی کنید نیاز به درجه بالایی از حماقت باشد که برای چنین موجوداتی اشک بریزید، ناله و فغان سر دهید و فکر کنید با رفتن یکی از این موجودات دنیا برایتان تمام شده و دیگر نمی توانید چنین ملغمه پسته شکری از گفتار و رفتار و پندار نیک را پیدا کنید، من به شما می گویم نگران نباشید حتی اگر هفتاد ساله باشید و بتوانید نقش یک کلفت و یا خوشبینانه‌تر اینکه نقش یک سرآشپز خوب را، اجرا کنید کلی از این موجودات دوست داشتنی به دنبالتان خواهند بود!!

یادش به خیر سال سوم دبیرستان معلم ریاضیات جدیدمان که حالا نمی دانم این روزها اسم آن درس و کتاب چه شده برایمان آمارو احتمالات تدریس می کرد یکبار حین درس مثالی زد که مثلن فرض کنید 3 پسر و 3 دختر بخواهند روی یک نیمکت قرار بگیرند اینها به چند شکل می توانند کنار هم بنشینند که کلاس ما از زور خنده منفجر شد، بنده خدا معلم ما خودش اصلن حواسش نبود که برای ما ندید بدید های آن دوره این مثال دوز ثک.ثوال.یته بالایی داشته و حتمن همه حالی به حالی شده اند که آنقدر ذوق زده خندیده بودند.معلم ما که تعجب کرده بود پوزخندی زد و گفت حالا بذارید برید دانشگاه اینقدر از این جک و جونورا ببینید که سیر شید.

از قضا این معلم ما اصلن زیبا نبود و من هرگز فکر نمی کردم کسی حاضر شده باشد با او ازدواج کند تا اینکه یکبار شوهرش دم مدرسه به دنبالش آمد، باور کنید ازخوش تیپی او که با یک ماشین مدل بالای آن زمان به دنبالش آمده بود و کلی هم ذوق زده دیدار خانم بود دهانم باز ماند ! ناگفته نماند این معلم ما آنقدر اعتماد به نفس داشت که وقتی صحبت می کرد تو هرگز به خودت اجاره نمیدادی به اجزای نا همگون صورتش نگاه کنی و چشم بسته دوستش داشتی.

خب حالا که فکر می کنم می بینم او هیچ مردی را جدی نمی گرفته و واقعن به چشم جک و جانور به آنها نگاه می کرده کما اینکه حتمن شوهرخوش قیافه و خوش تیپش را هم به شکل شانپانزه ماطهت قرمز می دیده! و تازه کلی هم منت سرش می گذاشته که زنش شده!

باور کنید خدای نکرده اصلن قصدم نیست مثل دخترهای عقده ای که دستشان به گوشت نمی رسد و می گویند پیف پیف، مردها را کوبیده باشم گواینکه کوبیده خیلی دوست دارم، اتفاقن هنوز دستم به گوشت هم می رسد و پیف پیف هم نمی کنم اما بد نیست کمی واقعگراتر باشیم و به این فکر کنیم که مردها خودخواه تر و منفعت طلبتر از آن هستند که داشتن چیزی را برای خود مفید بدانند، حتی به مثابه اسباب بازی، اما او را رها کنند. بنابراین هر بهانه ای اعم از اینکه تو خیلی خوبیو، من لیاقتتو ندارم و تو مثل ملکه افسوس تا به آخر عمر بر تخت آرزوهام باقی می مونی تعجبو من به تو عشق جن..ص..ی ندارم و عشقم ملکوتیه و  تو مثل عزیزترین خواهرمی و من به خاطر تو دارم فداکاری می کنم و تا آخر عمر ازدواج نمی‌کنم و.. تنها بهانه هایی هستند که آقا جان ما برای تو ...نمی کنیم و به همین دلیل بسیار مبتذل باهات ازدواج نمی کنیم! بیایید مردها را اینقدر جدی نگیریم..

 

 

 

 

 

 

 

/ 0 نظر / 90 بازدید